فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

خرپا

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
خرپا ‎xarpâ‎
(اسم) ۱. اسکلت مثلثی‌شکل چوبی یا فلزی در زیر شیروانی که از اجزای ستون، تیر، تیرچه، جان و قطاع تشکیل شده‌ است.
۱۳۲۱ش. توپ‌خانه و قورخانه و دوسه گلدان سفالی که دهنة آن‌ها پوست جلد تنباکو گرفته و به‌رویِ خرپای وسط این پشت‌ِبام تازه‌ساز با نخ قند بسته‌بودیم، نقارخانة ما بود (عبدالله مستوفی، ۱‏/۳۵۱‏) ║ ۱۳۵۰ش. الی تو شورش هم هیچ دخالتی نکرده‌بود. وقتی آتانازه زاگوریتز سروکلّه‌اش جلو خانه پیدا شد، الی روی خرپای شیروانی سوار شده‌بود و داشت تخته‌های بام را می‌کوبید (شاملو۳، ۱۷۶) ║ ۱۳۷۱ش. ساخت‌مان سه طبقة مدوری ازرویِ نقشة تماشاخانه‌های فرنگ... سقف آن با چادری بررویِ خرپای آهن پوشیده می‌شد (شهری۱، ۱‏/۱۱۰‏) ║ ۱۳۹۶ش. در محور انتهای سالن برای پوشش دهانه، و سقف سالن همکف از خرپا به ارتفاع یک متر استفاده گردیده است که این خرپاها در جهت عرضی با تیر ورق به یکدیگر متصل می‌شود (پرستو ترک‌زاده ماهانی: پژوهش در علوم، مهندسی و فناوری، ش۳۵/۷)
۲. سازۀ مثلثی‌شکل فلزی یا چوبی که اجزا آن به شکل مورب و عمودی به هم متصل شده است و برای تحمل بار یا قرار دادن چیزی روی آن به کار می‌رود.
۱۳۴۶ش. یزدانداد پاس‌بان، مثل خرپا، سیخ و ستبر ایستاده‌بود (محمود۳، ۶۰) ║ ۱۳۵۸ش. گروه‌بان ساقی سخت و محکم مثلِ خرپا ایستاده‌است و پاها را ازهم باز گذاشته است (محمود۷، ۳۱۰)

معنی خرپا | فرهنگ جامع زبان فارسی