فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فراستادن

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
فراستادن ‎farestâdan, -’estâdan‎
⇅ ایستادن‏۲۶.
ق۴. فراستاد ساره زن او در غریوستی و بانگی و می‌زد سرانگشتان فر روی خویش و گفت پیرزنی نازاینده (قرآن پارس، ۲۹۰)

معنی فراستادن | فرهنگ جامع زبان فارسی