فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

طرد

وضعیت: «در حال ویراستاری»
طرد ‎tard‎
(اسم) ۱. از خود راندن و دور کردنِ کسی یا چیزی، بیرون کردن کسی از جایی.
ق۵. از ابلیس ما را خبر داد، از حال طرد و رجم وی (هجویری، ۳۵۰) ║ ق۶. رسول خدای را دیدم در این‌جای بر خری نشسته، ضربی و طردی نبود و کس را نمی‌زدند و نمی‌راندند (ابوالفتوح، ۶‏/۱۴۳‏) ║ ق۷. بداندیشِ نادان که مطرود باد/ ندانم چه می‌خواهد از طرد من (سعدی۳، ۳۶۷) ║ ق۸. کسی کاربابِ لعن و طرد و مَقْتْ است/ پدر نیکو بُد اکنون شیخ وقت است (شبستری، ۹۴) ║ ق۹. یوسف برسبیلِ استغاثه چنگ در دامن روبیل زده، پناه به او آورد. روبیل به ضرب و طرد از خودش دور کرد (معین‌الدین فراهی، ۱۹۱) ║ ق۱۰. جمعی از معاندان او را به رفض منسوب داشتند و تراب لعن و طرد به فرق او انباشتند (واصفی، ۱‏/۲۹۲‏) ║ ق۱۱. به‌غیراز آنکه این ترهات و مفتریات او را به پای رد و طرد کوفته دارند ... دیگر چه شایستگی داشته باشد (خالقداد۲، ۱‏/۲۳۶‏) ║ ق۱۲. افسنتین ... طلای آن با زیت بر بدن مانع مقارنت پشه است به آن‌کس ... و تدهین آن باعث طرد هوام المضار (عقیلی خراسانی، ۱۴۹) ║ ق۱۳. کذلک طهمورث دیوبند که روی اقبال به طرد اغوال نهاد مثال سرهنگی بود که به حکمِ دیوان به دفع دیوان مأمور گشته مُلک سلطان را از غدر دشمنان و شر اهریمنان محروس و مصون دارد (قائم‌مقام۱، ۳۴۷) ║ ق۱۴. اخباری که در شهر شایع است بیش‌تر خبر عزل و طرد من است (اعتمادالسلطنه۱، ۷۵۰) ║ ۱۳۰۹ش. مرحوم آقامحمد من‌باب حفظ جان عمومِ مسلمین و آرامی ولایت، بستگان و مقلدین خود را اجازه ندادند که در مقام طرد و منع برآیند (نواب رضوی، ۲‏/۱۰۰۳‏) ║ ۱۳۳۸ش. او به قیمتِ طرد آن بچه‌های عزیز بود که این دوستی گذرا را برای خود به دست می‌آورد (افغانی، ۷۱۷) ║ ۱۳۷۸ش. در چنین فضایی، حاکمیت از رفتار خشونت‌آمیز و طرد اقشاری چون روشن‌فکران و دگراندیشان و عالِمان دور می‌شود و به گفت‌وگو و رای‌زنی با آنان نزدیک می‌گردد (عبدالله نوری، ۱۲)
۲. بر یکدیگر حمله کردن در جنگ.
ق۴. بدآوردگه بر عنان تافتن/ پراگندن طرد و هم یافتن (فردوسی، ۶‏/۳۷۰‏) ║ ق۶. بوتَمّام بر دقایقِ مبارزت و محاربت واقف بودی و در انواعِ حمله و عَطْفۀ طرد و نبرد متصرِّف (دقایقی، ۱۲۱) ║ ق۸. فردا که کار به جنگ و نبرد افتد و قضیه به رکض و طرد انجامد ... شمشیرکاری مردان مشاهده کنید و چابک‌سواری و نیزه‌گذاری گُردان معاینه بینید (عزیز استرآبادی، ۱۶۱) ║ ق۹. بهادران طرفین و مبارزان جانبین در طرد و چالش و ناورد و نالش آمدند (حافظ ابرو۱، ۴‏/۷۸۰‏) ║ ق۱۲. هر صاحب‌رأیِ سخن‌آرای که ... در شیوۀ طرد و رَکْب ابافارِس را از فرس فراست دراندازد ... بالاخره، از نکبات دهر ... به ذکر احوال خود تذکر این اشعار شِعار سازد (مهدی استرآبادی، ۷۰) ║ ق۱۳. روز دیگر هنگام زوال آفتاب ۲۰۰۰ تن مرد افغان ساختۀ طرد و نبرد از دروازۀ خوش بیرون شده، در کندهای فصیل‌ها درآمدند و ۵۰۰ تن از ایشان با شمشیر کشیده به سنگر پاشان خان سرتیپ حمله بردند (لسان‌الملک سپهر، ۳‏/۱۳۳۲‏)
۳. ⇅ طردوعکس‏۱.
ق۵. این عبارت‌هایی است که طردشان چون عکس بوَد اندر عین معنی مقصود، آن‌گاه متضاد نماید (هجویری، ۳۱۹) ║ ق۶. چون معیدی می‌شنو او را مبین/ کاین گمان عکس است و عکسش نیست طرد (جمال‌الدین اصفهانی، ۱۵۴) ║ ق۷. نهی از کسب حجّام و کراهیت آن ... آنچه در وهم می‌آید که تحریم آن به سبب آمیختن با پلیدی است وهمی باطل است، زیرا که اگر چنین باشد، طرد این معنی در کنّاس و دبّاغ لازم آید (مؤیّد خوارزمی، ۲‏/۲۴۸‏) ║ ق۱۱. اگر جایز باشد واقع شدن معدوم در ذات او به قدرت بی واسطۀ اعدامی، پس روا باشد حاصل شدن همۀ معدومات به قدرت. پس واجب است طرد این دلیل در موجد، تا جایز باشد واقع شدن موجدی محدث به ذات خویش و این محال است (خالقداد۲، ۱‏/۱۴۰‏)
۴. بیرون کردنِ کسی از شهر و محل زندگی‌اش، نفی بلد یا تبعید کردنِ او.
ق۶. تو را معلوم است که ... پدران تو با پدران ایشان چه کرده‌اند از ... طرد و تبعید و تخویف ایشان (ابوالفتوح، ۷‏/۱۵۲‏) ║ ق۸. پدرت را با ایشان در رای و رویّت مخالفت افتاد و به طرد و تعذیب و نفی و تغریب ایشان فرمان داد (نظام تبریزی، ۱۴۳) ║ ق۹. یسع را بعد از تمکّن و استقرار در ولایت و قمع برادر خود، سلیمان، و طردش از ولایت سیرجان نخوت و کبر بر آن داشت که قصد مملکت عضدالدّوله ابوشجاع ... کرد (حافظ ابرو۴، ۳‏/۲۰‏) ║ ق۱۳. اگرچه مقصود بالاصاله از این حرکت که طرد و تبعید حمزه آقا بود به عمل آمد، لکن کمترین خود را به همین قدر متقاعد نکرده ... و قصد و نیت واقعی‌ام این بود که به سردشت بروم (امیرنظام گروسی، ۷۴) ║ ق۱۴. علاءالملک به مأموریت خود عمل نمود تا در مجاری سنۀ ۱۳۱۲ ازطرفِ بابعالی حکم به طرد ... میرزا آقاخان ... صادر شد (آقاخان کرمانی، ۶۱) ║ ۱۳۲۱ش. شما مجبور نبوده و فقط برای رعایت صرفۀ شخصی خود این قرارداد را منعقد داشته‌اید ... اگر مجبور بودید ... مخالفین قرارداد را به حبس و طرد و تبعید گرفتار و تهدید نمی‌نمودید (عبداللّه مستوفی، ۳‏/۷۱‏) ║ ۱۳۳۳ش. این حکم نفی بلد و طرد و تبعید، که نتیجۀ وطن‌پرستی و مقاومت او در قبالِ نیّات سوء پاپ بود، نیز تأثیر عظیمی در زندگی و افکار دانته داشت (مینوی۱، ۳۹) ║ ۱۳۶۸ش. دو حرفۀ کافرگونۀ حرام که متابعت از شیطان بوده باید طرد و تکفیر بشوند (شهری۲، ۲‏/۷۶‏)
۵. کوشش کردن در گرفتن شکار، شکار کردن.
ق۷. چنگزخان هریکی از ایشان را به امری مخصوص اختیار کرده بود، بزرگ‌تر توشی در کار صید و طرد که نزدیک ایشان کاری شگرف و پسندیده است (جوینی، ۱‏/۲۹‏)
۶. ⇅ طردوعکس‏۲.
ق۹. بعضی از شعرای عجم گفته‌اند که صنعتِ طرد و عکس آن را می‌گویند که بیتی گویند بر وجهی که چون از آخر گیرند و کلمه‌کلمه تا اول بخوانند بیتی دیگر حاصل شود و بیت اول طرد است و بیت دوم عکس (محمود حسینی، ۱۳۶)
۷. از بین بردن و حذف کردنِ چیزی یا نادیده انگاشتن آن.
ق۱۳. اگر عالِمی سال‌ها تا نوَد/ مدام عمر خود صرف در وی کند ـ شود مطلّع اکثری را اگر/ نه مستحکمش اکثری در نظر ـ احاطه به نقض وی و طرد آن/ نخواهد نمودن در او، ناتوان (خاکساریه، ۲۳۹) ║ ق۱۴. عفو و بخشایشِ الاهی را طرد و انکار نشاید (طاهر میرزا۲، ۸۵۶) ║ ۱۳۳۰ش. پرورده شد به طرد حقایق دماغ‌ها/ گسترده شد به گِرد طبایع گزاف‌ها (بهار، ۱‏/۵۷۳‏) ║ ۱۳۴۵ش. در کُنه آن می‌توان نوعی طرد و ردِ زشتی‌ها را جُست (یوسفی، ۱‏/۳۳۱‏) ║ ۱۳۸۰ش. ثمرۀ نامطلوب دیگرِ این کنش محصور شدن فرهنگ اسلامی در حوزه‌های غیرملی و تکیه بر نفی و طرد اجزای ایرانیِ فرهنگ اجتماعی بود (خانیکی، ۱۱۲)
طرد شدن (شدن: گشتن)
۱. مجهولِ طرد کردن‏۱.
ق۱۴. سید بحرالعلوم رشتی و سید محمدتقی هراتی و ... از اعضاء مجلس آشکارا بر ضدیت مجلس و مشروطیت اقدام کردند و از مجلس طرد شدند (سیّاح۱، ۵۶۹) ║ ۱۳۳۳ش. جنّیانی که از درگاه حق طرد شده‌اند اینجا دربان‌اند و مانع دخول این دو شاعر می‌شوند (مینوی۱، ۶۳) ║ ۱۳۶۸ش. به خاطر آنکه از اِعمال خشونت پرهیز دارد مأموریت خود را ... انجام نمی‌دهد و به همین سبب از جمعِ یاران طرد می‌شود (زرّین‌کوب۲، ۳۳۳) ║ ۱۳۸۳ش. احساس بدی داشتم. به نظرم می‌آمد طرد شده‌ام (وفی، ۱۶۳)
۲. مجهولِ طرد کردن‏۳.
ق۱۴. گهی حبس و گه طرد گشت از وطن/ مکافات دیدی هزاران به تن (مراغه​ای، ۴۰۴) ║ ۱۳۳۰ش. به جرم دوستیِ خواجه نفی و طرد شدم/ از آن سپس که به هر لحظه بود جان به خطر (بهار، ۱‏/۷۹۸‏) ║ ۱۳۵۰ش. بارها به‌اشارۀ آن‌ها از هندوستان و استانبول و مصر و ایران طرد و تبعید شده است (آرین‌پور۱، ۱‏/۳۸۰‏)
۳. مجهولِ طرد کردن‏۲.
۱۳۴۴ش. رقص طرد می‌شود و به همین علت است اگر صوفی به وقتِ‌ سماع انگی از بی‌خودی و خلسه و لاهوت به خود می‌چسباند تا قول‌خوانی و پای‌کوبی خود را توجیه کرده باشد (بیضایی، ۱۰) ║ ۱۳۵۳ش. مقارنِ پایانِ عهد ساسانیان ... آیین بودا از بعضی نواحی شرقی ایران به سببِ توسعه و نفوذِ موبدان زرتشتی طرد شده بود (زرّین‌کوب، ۷۱) ║ ۱۳۷۶ش. در ابتدای قرن ۱۹ عقل‌گرایی و مسیحیت بالاتفاق سعی کردند اعتقادات نجومی، اعتقاد به شفا و ارواح را از بین ببرند. البته هرگز این اعتقادت کاملاً طرد نشد (کیان، ش۳۷‏/۳۱‏)
طرد کردن
۱. راندن و دور کردنِ کسی یا چیزی از جایی یا از پیش خود.
ق۷. ناگاه مگسی بر لبش نشست و لبش را سخت بگزید ... و چندان‌که منصور او را ذب و طرد می‌کرد متطرد نمی‌شد (دهستانی، ۱‏/۴۵۰‏) ║ ق۸. هر آن شیخی که مرید را در این حالات بگذارد ... او را از درِ خدا طرد کرده باشد و دور انداخته (باخرزی، ۲‏/۶۸‏) ║ ق۹. نسبت بندگان این است که بنده و مخلوق اویند و این نسبتی است مشترک میان همه ... آنچه بر یکی رواست بر همه رواست، اگر باوجود ثبوت نسبت عبودیت آنان را که طرد کرده‌اند دیگری چرا آمن است (عبدالله قطب، ۲۲۷) ║ ق۱۲. به‌درستی که مزد شما عظیم است در آسمان‌ها، از جهتِ آنکه چنین طرد و زجر کردند پیغمبرانی را که پیش از شما بودند (خاتون‌آبادی، ۷۵) ║ ق۱۴. از در خانه مرا طرد کند/ همچو سنگ از دهن قلماسنگ (ایرج میرزا، ۱۹۲) ║ ۱۳۰۹ش. أمورین شاهزاده را هم طرد و منع کن و بگو دست از حرکات وحشیانۀ خود بردارند و با جان خود بازی نکنند (نواب رضوی، ۱‏/۱۹۹‏) ║ ۱۳۳۸ش. هما را کسانش از جمع خود طرد کرده‌اند (افغانی، ۳۴۴) ║ ۱۳۷۷ش. طردت کنند خلق که لالی/ پوسیده در سکوت و ملالی ـ بیرون میا ز دکّۀ ایمن/ پرهیز کن ز خانه‌به‌دوشی (بهبهانی، ۱۰۳۰)
۲. کنار گذاشتن و حذف کردنِ چیزی، نادیده گرفتن یا بی‌ارزش دانستنِ چیزی.
ق۸. در این باغ ار بود نو میوه‌ای به/ کهن را طرد کن بنیاد نو به (عماد فقیه، ۲۰۸) ║ ق۱۴. متصدی ... گاهی گول می‌خورد، گاهی حساب نفع و ضرر را درست نمی‌کند، به‌این‌جهة اختراعی بی‌فایده را مهم می‌شمارد و اختراع دیگر را که مفید است طرد می‌کند (فروغی۲، ۱۱۸) ║ ۱۳۱۲ش. ما که به مرگ معتقدیم از کسانی نیستیم که این شرح اسرارآمیز را طرد می‌کنند (مستعان، ۲‏/۴۵۸‏) ║ ۱۳۴۵ش. وی درست‌کاری و امانت و کاردانی را همیشه می‌ستاید و نادرستی و خیانت را طرد می‌کند، و بوروکراسی را آفت اراده و عمل می‌شمارد (یوسفی، ۲‏/۴۰۳‏) ║ ۱۳۷۹ش. این احساسات توجیهِ منطقی ندارد، ولی منطق نمی‌تواند آن را طرد و تخطئه کند (خرّمشاهی، ۴۱۶)
۳. تبعید کردن یا بیرون فرستادنِ کسی از محل اقامت خویش.
ق۱۴. به‌توسطِ ترجمان اول سفارت انگلیس حبس او به جزای نفی بلد تغییر یافته، پریروز از ممالک شاهانه طرد و تبعیدش کرده‌اند (اختر، ۴‏/۲۴۲۳‏) ║ ۱۳۰۹ش. اگر مرا در ایران با آتش بسوزانند دوست‌تر دارم از این‌که بروم اسلامبول و ما را طرد به اهالی آن ولایت کنند که متحمل مخارج شوند (نواب رضوی، ۱‏/۶۴۰‏) ║ ۱۳۳۰ش. در هزاروسیصدوسی، روسیان روسبی/ طرد کردندم به ری، زیرا کَسم یاور نبود (بهار، ۱‏/۳۷۶‏) ║ ۱۳۶۷ش. مهدعلیا ... همان‌طور که عباس‌میرزا مَلِک‌آرا و مادرش را طرد و تبعید کرد، عبدالصمدمیرزا را ... با مادر و خواهرش به‌عنوانِ حکومت قزوین از اندرون خارج کرد (مسعود سالور، ۹)
۴. ⇅ طرد و عکس‏۱.
ق۷. و آنچه در وهم می‌آید که تحریم آن به سبب آمیختن با پلیدی است وهمی باطل است، زیرا که اگر چنین باشد، طرد این معنی در کناس و دباغ لازم آید. و اگر در کناس و دباغ طرد کرده شود، در قصاب طرد نتوان کرد؛ که کسب قصاب چگونه مکروه باشد، و آن بدلِ گوشت است و گوشت در نَفْس خود مکروه نیست (مؤیّد خوارزمی، ۲‏/۲۴۸‏) ║ یکی از ایشان می‌گوید: اگر سلطان چیزی به من دهد بستانم. و در چیزی که بیشترِ آن حرام است هم اباحت را طرد کرده است چون عینِ گرفته نشناسد و احتمال حلالی دارد (مؤیّد خوارزمی، ۲‏/۲۶۴‏)
طرد نمودن
۱. ⇅ طرد کردن‏۱.
ق۱۲. افعی ... بخور آن طرد هوام نماید (عقیلی خراسانی، ۱۵۲) ║ ق۱۴. بعدها پسر ارشد خودش را به‌واسطۀ ارادت به عرفا از خانه‌اش طرد نموده بود (ممتحن‌الدوله، ۱۲۳) ║ ۱۳۳۰ش. به هر کجا بخت کشاندَم رخت/ سپهر دوّار نمایدم طرد (بهار، ۲‏/۱۱۷۵‏) ║ ۱۳۴۷ش. هم‌چنان‌که من او را طرد می‌کنم، تو نیز او را طرد نمایی و به خودش وابگذاری (شهری۴، ۹۹) ║ ۱۳۶۸ش. ازشوهرجداشده‌هائی که چند بچۀ جغل‌وپغل روی دستشان مانده، شوهرانشان طردشان نموده ... باید گذران بکنند (شهری۲، ۲‏/۶۰۰‏)
۲. ⇅ طرد کردن‏۳.
ق۱۴. اکثریت آرا بر آن قرار گرفت که این طایفه را به جزیره یا ساحلی بعید نفی و طرد نمایند (روحی، ۳۰۶)
۳. ⇅ طرد کردن‏۲.
۱۳۳۸ش. مگر کتاب تو می‌خواهد با ترکیب مسائل انسانی و حکمت الاهی کسی را به دین مسیح تبلیغ کند؟ وحال‌آن‌که این‌چنین ترکیب قاعدتاً باید هرگونه گرایش به مسیحیت را طرد نماید (قاضی۱، ۱‏/۹‏) ║ ۱۳۵۰ش. اعضای انجمن در لغت‌سازی بسیار متعصب بودند و کوشش داشتند که همۀ لغات بیگانه را، از فرنگی و ترکی و عربی، از زبان فارسی طرد و اخراج نمایند (آرین‌پور۲، ۱۸) ║ ۱۳۶۸ش. طالب حق ... علم و فضلی را که به چل سال دلش جمع آورده است ترک و طرد می‌نماید (زرّین‌کوب۲، ۶۲۹)
طرد و عکس
۱. طردوعکس‏۱.
۲. طردوعکس‏۲.
ترکیبات: قیاسِ طرد

معنی طرد | فرهنگ جامع زبان فارسی