وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
ثمربخش samarbaxš
یک. (صفت) ۱. (درموردِ درخت و گیاه) که میوه یا بار میدهد و معمولاً مقدار آن زیاد است ؛ باثمر ۱؛ ثمرافشان؛ ثمربار ۱؛ ثمرخیز ۱؛ ثمرفشان.
ق۶. صد چارده عقدشان گهربخش/ هفتادودو شاخشان ثمربخش (خاقانی، ۱۱۳) ║ ق۱۰. استادان بنا و باغبانان دانا چهارباغی دلگشا و بوستانی روحافزا در آن فضای بهشتآسا طرح انداختند و ... ساحت باراحتش را از نشاندن نهالهای ثمربخش و گلبنهای عطرپرور مزین و معطر ساختند (خواندمیر۱، ۴/۴۸۳) ║ ق۱۱. نهال ثمربخش فضل و افضال به صرصر فنا از پای درافتاد (مفید بافقی، ۳، ق۱/۳۶۳) ║ ۱۳۴۴ش. هر زمینی که از پرورش درختان ثمربخش سر باز زند، خارستان میشود (محمد محمد گیلانی: معارف جعفری، ش۴/۹۹)
۲. (مجاز) (درموردِ کاری یا چیزی) سودمند و همراه با نتیجۀ دلخواه ؛ باثمر ۲؛ ثمربار ۲؛ ثمرخیز۳.
۱۳۰۵ش. او هرچند مردد بود که ... همکاریاش با آنان نهتنها ثمربخش نباشد، بلکه مضر هم از آب درآید، امّا ... هر لحظه بیشتر به همراهی با آن جمع تحریض و ترغیب میشد (مشفق۲، ۲۱۹) ║ ۱۳۴۰ش. مدتهاست که زندگیِ من بدونِ هیچگونه کوشش و نتیجة ثمربخشی میگذرد (صادقی، ۱۹۱) ║ ۱۳۸۲ش. بیتکلف بود و معاشرت با او لذتبخش و ثمربخش بود (جعفری، ۱/۵۴۴)
دو. (اسم) ⇅ ثمربخشیک. ۱.
ق۱۲. بیا ساقی ای عجزفهم امید/ ثمربخش عریانی شاخ بید (بیدل، ۳/۶۷۳)