فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

کتابت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
کتابت ‎ketâbat‎ [فعل همایند: کردن]
‌یک‌. (اسم) ۱. نوشتن.
ق۵. سنبله: ... حرکت و انبازی و کتابت را نکوهیده است (شهمردان۲، ۲۸) ║ نفْس مردم را به حواس ظاهر ازبهر اندریافتن محسوسات حاجت است و مر او را به حواس باطن ازبهر اندریافتن معقولات حاجت است، و محسوس ازقول آواز است و نام‌هاست به حروف گفته، وز کتابت خط و حروف است نبشته، و معقول ازقول و کتابت معنی است و یافتن مر آن اعیان را که نام‌های گفته و نبشته بر آن اوفتاده است، و مر نَفس را چیزهایی که آن به حواس باطن یافتۀ اوست، ازراه حواس ظاهر یافته شود (ناصر خسرو۶، ۲۳) ║ ق۶. به کتاب و بر معانی او واقف نباشند ... کلبی گفت: قراءت و کتابت ندانند (ابوالفتوح، ۲‏/۲۴‏) ║ ق۷. نوبت وراثت به یعرب‌بنِ قحطان برسید ... و اول کسی بود که به خط عرب کتابت کرد (عوفی۱، ۱‏/۱۹‏) ║ ق۸. زوج هفتم از اعصاب دماغی مصور است به سواد. و جزو صغیر او درمی‌رَوَد در عضلاتی چند که در حنجره واقع است و در اضلاعی چند که به شیب افتاده و به استخوانی که شبیه است به لام در کتابت یونانیان. و تتمه‌ای در عضله‌ای که مشترک است میان درقی و عظم لامی و عضلات دیگر که آنجا واقع است (منصور بن محمد شیرازی، ۹۵) ║ ق۹. دوا: به الف مقصوره مرد احمق و بیماری و دوات‌های کتابت (محمد بن عبدالخالق، ۱‏/۵۸۸‏) ║ ق۱۰. تاریخ کتابت آن تفسیر سنۀ ست و خمسمائه است (حافظ حسین، ۲‏/۵‏)
۲. منصب و شغل کاتبی.
ق۵. عراقیِ دبیر ... هرچند نام کتابت بر وی بود خود به دیوان کم نشستی و بیشتر پیشِ امیر بودی و کارهای دیگر راندی (بیهقی۱، ۱۷۵) ║ ق۶. چون رضی‌الدین مستوفی شد او نایب شد، در صنعت و کتابت حذاقتی تمام داشت، خطّ او در حساب به غایت استحسان بود، کدخدایی شرف‌الدین گردبازو هم بدو مفوض شد، اسباب تأیید و تمهید او میسّر گشت (ابوالرجاء۱، ۱۵۹) ║ ق۷. به استعانت عمرو و زید، و تقدیم انواع حیله و کید، قرار منصب کتابت در غیبت میان او و بنده... داد (زیدری، ۱۴)
۳. قرارداد با برده‌ای که با رضای مالک خود کار می‌کند تا بهای خود را کم‌کم بپردازد و بعد از مدتی آزاد گردد.
ق۵. بزرگان چنین گفته‌اند مثل فرایض بر بنده چو مثل نجوم کتابت است. چو مکاتب نجمی بگذارد با نجمی دیگر، حکمش حکم آزادان باشد تا مالک باشد مر خود را تا هرچه خواهد کند. ولکن چو بی‌ این بر این رود ناقص‌العقل باشد. چو عقل ورا وفور باشد داند که تا نجمی باقی است من بنده‌ام، و بنده را به مراد خویشتن رفتن محال است (مستملی، ۳‏/۹۸۶‏) ║ ق۶. با دیوانه و کودک کتابت درست نباشد (ابوالفتوح، ۱۴‏/۱۳۸‏) ║ اگر مکاتب را فرزندان ازپس‌ کتابت حاصل آمده‌باشند از پرستاری که وی را بوَد، حکم فرزندش حکم وی بوَد در آن که مولای پدرش وی را به بنده گیرد بر آن‌قدر که بر پدرش مانده‌بود (نهایه، ۲‏/۵۶۵‏)
۴. (مجاز) قضا و قدر، حکم.
ق۵. بنده را به مقتضای امرونهی و وعد و وعید کار باید کرد و این همچنان است که خواست خدا و علم او و کتابت او در لوح محفوظ بنده را حجّت نگردد، بدان همی اقرار باید داد و بس، آنگه متابعت امرونهی و وعد و وعید باید کرد وبس (سورآبادی۱، ۴‏/۲۲۲۱‏) ║ بدان ای پسر که من پیر شدم و ضعیفی و بی‌نیرویی و بی‌توشی بر من چیره شد و منشورِ عزلِ زندگانی را از موی خویش بر روی خویش کتابتی همی بینم که این کتابت را دست چاره‌جویان بستردن نتواند (عنصرالمعالی، ۳) ║ اندر زیر این رمزی است و آن آن است که کتابت سعادت و شقاوت را قرین کرد با نفخ روح (مستملی، ۲‏/۶۶۹‏)
۵. نقش کردن و کندن.
ق۵. دلالتشان ... بر گدازنده و گوهر: ... پیروزه و برنج و آنچ بر وی کتابت زده‌بوَد یا شمار کرده چون دینار و درم و پشیز و مرجان و بُسّد (بیرونی، ۳۷۴) ║ بر آن کوه پاره‌ سنگِ خاره‌ای است به خطّ عبری بر آنجا نوشته‌است که به‌وقت این کتابت ثُریا به سر حَمَل بود (ناصر خسرو۲، ۳۰)
۶. خط.
ق۵. یاد کن چون درآموختم تو را کتاب ... و گفته‌اند این کتاب کتابت است که هیچ‌کس را از انبیا آن خط نبوده‌است (سورآبادی۱، ۱‏/۶۲۲‏)
۷. ثبت و نوشتن قراردادها و معاملات.
ق۵. گزند نیارندا بر نویسنده و بر گواه، یعنی بِه‌کره ایشان را بر کتابت و شهادت مدارید (سورآبادی۱، ۱‏/۲۴۷‏)
۸. سواد نوشتن، مهارت نوشتن.
ق۶. آن‌که مهتر ما را ـ علیه‌السلام ـ کتابت نبود، آن نه از نقصانِ حالتِ وی بود (سمعانی، ۱۹۲) ║ ق۹. امیّون: کسانی که کتابت ندانند (محمد بن عبدالخالق، ۱‏/۲۳۱‏)
۹. منقوش.
ق۶. بر صفحۀ شمشیر تو گوئی که کتابت/ لا حول‌ و لا قوة الا بالله است (سوزنی۱، ۳۹)
۱۰. نامه، مکتوب.
ق۱۰. مکتوبِ نجاشی را عمرو بنِ امیۀ ضمری برد، مکتوبِ هرقل را دحیۀ کلبی و کتابت خسرو را عبدالله‌بنِ خذافۀ سهمی و رقعۀ مقوقس را حاطب‌ بنِ ابی‌بلتعه و نوشتۀ حارث را شجاع‌ بنِ وهب اسدی (حافظ حسین، ۱‏/۳۸‏) ║ روز پنجشنبه و شب جمعه در آنجا ایستاده مصحوب قورچی معتمد کتابتی که مشتمل بر توبیخ و سرزنش بود به شیبک ارسال داشتند (حافظ حسین، ۲‏/۲۰۳‏) ║ به مملکت مصر درنروم تا آنکه کتابت عمَر برسد (خنجی۱، ۱۶۰) ║ حضرت پیغامبر ... در کتابتی که به کسری و قیصر نوشته ... که به اسلام درآیید (خنجی۲، ۹۳) ║ ق۱۱. بی لخت جگر از مژه برگشت سرشکم/ شرمنده‌تر از قاصد گم‌کرده کتابت (سنجر کاشی، ۱۵۲) ║ تو را نامه‌بری هست چون فغان صائب/ چه لازم است کتابت به نامه‌بر دادن؟ (صائب، ۶‏/۳۰۶۶‏) ║ چند نوبت کتابت نوشت به پسران علاءالدوله (عالم‌آرا۱، ۲۳۴)
۱۱. رونویسی کردن از یک متن، رونوشت برداشتن از یک نوشته.
ق۱۰. حضرت خواجه اکثر اوقات شریف خود را صرفِ کتابت و تلاوت می‌فرموده‌اند. کتب و رسایل بسیار به خط شریف ایشان هست خصوصاً کتب أهلِ ذوق و تحقیق (حافظ حسین، ۱‏/۴۱۶‏)
‌دو‌. ۱. نوشته.
ق۶. سنگی بیافتند بر آن‌جا نقش کرده کتابتی نه به لغت عرب (ابوالفتوح، ۲‏/۱۵۹‏)
۲. ظاهرا نقش و نگار؟.
ق۶. نماز جایی کند که چیزی می‌بیند یا شنود، که دل بدان مشغول شود. و دل تبع چشم و گوش باشد. عِلاج این آن بوَد که نماز جایی خالی کند که هیچ آواز نشنود، و هیچ نقش و کتابت نبوَد (بحر الفوائد، ۲۷۴)
ترکیبات: قلم کتابت

معنی کتابت | فرهنگ جامع زبان فارسی