فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ساکن‌ساکن

وضعیت: «در حال ویراستاری»
ساکن‌ساکن ‎sâkensâken‎
(قید) پیشنهاد حذف به دلیل قیاسی بودن و بسامد کم: تکرار یک واژه و ساختن قیدی دیگر که تأکید بیشتری بر مفهوم اولیه ایجاد می‌کند، یک ویژگی نحوی است.
ق۶. آن روز که بیرون آرد، هم اسب سبک بود و هم کمتر باید گردانیدن و به بیست روز در کار آید، چنان‌که ساکن‌ساکن شاید دوانیدن و به علف زودتر بگذارند و بسیارفایده است داشتن اسب (قیّم نهاوندی، ۵۲) ║ ق۸. سیاه‌گوش گفت حیله آن است که خود را بر صیادی عرض کنی و پیش‌روی او شده ساکن‌ساکن بروی (نخشبی۱، ۴۸)

معنی ساکن‌ساکن | فرهنگ جامع زبان فارسی