فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

قلاشی

وضعیت: «در حال ویراستاری»
قلاشی ‎qallâši‎
(اسم) قلاش بودن.
ق۶. اگر در صومعه وقتی به قُرّایی مَثل بودم / کنون در میکده خود را به ‌قلاشی سمر کردم (جبلی، ۲‏/۵۶۰‏) ║ ق۷. گرچه قومی را صلاح و نیکنامی ظاهر است / ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم (سعدی۳، ۴۲۸) ║ ق۸. بیار باده که هنگام شید و قلاشی‌ است / زمان رندی و مستی و رقص و اوباشی‌ است (ناصر بخارائی، ۱۹۵) ║ ق۹. جامی، من و جام می‌ و قلاشی و رندی / چون زهد و صلاح از من گمراه نیامد (جامی۱، ۱‏/۳۸۵‏) ║ ق۱۰. مولانا سعید قراکولی گفت که: من در کمال قلاشی و افلاسم و از قرض‌خواه گریخته، جلای وطن شده، به این‌جا آمده‌ام (واصفی، ۱‏/۷۴‏) ║ ق۱۱. زمانی‌ که این هردو بزرگوار متوجه هند بودند، از قلاشی مفرط غیر از کهنه‌پوستینی با خود نداشتند (بداؤنی، ۱‏/۳۲۵‏) ║ ق۱۲. ز قلاشی و رسوایی و مستی / اساس شادمانی کم ندارم (نشاط، ۱۴۱) ║ ق۱۳. به‌ دستِ توبه برآیم ز ننگ قلاشی / میان شهر برآرم به پارسایی نام (سروش، ۱‏/۴۵۶‏) ║ ق۱۴. صورت و هیئت این جوان را تصور بفرمایید ... صورت دراز و گندمگون، استخوان صورت بیرون آمده که در علمِ قیافه علامت مکر و حیله و قلاشی بود (طاهر میرزا۱، ۲) ║ ۱۳۳۶ش. در تمام این شهر به قلاشی و قلندری از کفر ابلیس مشهورترند و شب و روز تنها همّ و غمّی که دارند این است که بنده‌خدای زبان‌بستۀ ساده‌لوحی را گیر آورده، از یک طرف جیبش را خالی کنند و از طرف دیگر دستش بیندازند و تفریح کنند (جمالزاده۱۵، ۱‏/۲۳‏) ║ ۱۳۵۳ش. مفهوم رندی، لاابالی‌گری، قلندری، قلاشی و نظایر این‌ها همه به‌ معنی بی‌اعتنایی به خلق است نه به خالق (مطهری۱، ۲۴۰)

معنی قلاشی | فرهنگ جامع زبان فارسی