فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

عدم‌سرشت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
عدم‌سرشت ‎’adamserešt‎
(اسم) چیزی یا امری که هستی و وجود خارجی نداشته باشد.
ق۱۲. به کین خلق نجوشد عدم‌سرشت حقیقت/ نتیجۀ پَر عنقا خروس جنگ نگردد (بیدل، ۲‏/۱۴۶‏)

معنی عدم‌سرشت | فرهنگ جامع زبان فارسی