فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

سبست

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
سبست ‎sabast, -best, -bost, sebast, -best, -bost, sobost‎ [گونۀ دیگرِ اسپست؛ (در شواهد کهن‌تر ممکن است تلفظ درست با «پ» بوده و سبست املای ناقصِ سپست باشد.)]
← اسپست.
ق۶. هرکه از چوب سبست خلال کند، رویش زرد شود (سواد اعظم، ۲۱۳) ║ ق۹. درجۀ بیست و دویم از برج اسد: ... از جانب چپ او برآید دانه‌های جو و سبست و کاه و خرمای خشک (از آنچه گاو و گوسفند را دهند) (تنکلوشا، ۴۹) ║ ق۱۰. سبست: گرم است بذر وی منی و باه و شیر زیاده کند (قاسم هروی۱، ۱۵۷)

معنی سبست | فرهنگ جامع زبان فارسی