وضعیت: «در حال ویراستاری»
خونسرشته xunserešte
(صفت) (چیزی) که به خون آغشته شدهاست؛ خونین ؛ خونسرشت.
ق۶. عقابانِ خدنگِ خونسرشته/ براتِ کرکسان بر پر نبشته (نظامی۳، ۳۰۰) ║ ق۸. کز خاکِ {ظ: خاک و} خونسرشتۀ بیچاره آدمی/ باد فنا چگونه برآرد دمارها؟ (نزاری، ۱/۵۵۹)