فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ثمرة‌الفؤاد

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
ثمرة‌الفؤاد ‎samaratolfo’âd‎
(اسم) ۱. (مجاز) فرزند عزیز و دوست‌داشتنی ؛ ثمرۀ فؤاد.
ق۷. هرگاه که ما را فرزندی آمدی و از چراغ مهر قرة‌العینی برسیدی یا از باغ عشق ثمرة‌الفؤادی پدید شدی، ناگاه از قواصف صیادان تندبادی به شبگیر شبیخون بر سر ایشان آمدی (وراوینی، ۱‏/۵۱۹‏) ║ ق۸. در جویبار تناسلش نهال فرزندی نبود و شاخسار نسبش ثمرةالفؤاد[ی] نداشت (ثغری، ۲۱) ║ ق۹. یعقوب ... از وی پرسید که ای گرگ، ... توئی که ثمرة‌الفواد و قرة‌العین مرا خورده‌ای؟ (معین‌الدین فراهی، ۲۳۷) ║ ق۱۱. مسند ارشاد و خدمت روضۀ مقدسۀ جنت‌نهاد را به ثمرة‌الفؤاد و دوحۀ سیادت و ولایت ... سپرده ... ، قدم به وادی ایمن نهاد (اسکندر بیک، ۱‏/۲۸‏) ║ ق۱۲. نهال نوخیز را بدون پیوند، در گرفتن ثمرةالفؤاد فواکۀ لطیف مقدور نیست، و بی فعل قوّۀ مُولّد، نوباوگان حبوب از مکامن بطون خاک جلوه‌گر عرصۀ نموّ و ظهور نه (مهدی استرآبادی، ۲۶۴) ║ ق۱۳. عیال و اطفال و نورچشم و ثمرة‌الفؤادم ۲۵ روز بعد آمدند (عباس میرزا، ۱۶۰)
۲. (گیاه‌شناسی کهن) نوعی بلوط.
ق۱۳. بلوط به فتح بآء موحده و ضم لام مشدده و سکون واو و طاء مهمله، به لغت طبرستانی دارمازی و به فارسی بالوط و به لغت انطاکیه دوام و به لغت عراق عفصیج و به لغت مصر ثَمَرةالْفؤاد نامند (نوری، ۲‏/۴۲۹‏)

معنی ثمرة‌الفؤاد | فرهنگ جامع زبان فارسی