فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ذلول

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
ذلول ‎zalul‎ [جمع: اذله، ذلولان؛ <عربی>]
‌یک‌. (صفت) ۱. (درمورد چهارپا یا انسان) مطیع و فرمان‌بردار.
ق۵. ای پسر بسیار رنج به تو می‌رسد لیکن برخیز به فلان مرغزار رو که پدر تو را گاوی است، و نشان آن گاو آن است که ذلول نیست (ابواسحق نیشابوری، ۲۲۲) ║ ق۶. هرچند که سوختگانِ وی ذلول‌ترند، او گردن‌کش‌تر است (سمعانی، ۵۸) ║ ق۷. طمع خوبی از آن‌کس داریت که زمین را ذلول شما گردانید (بهاء ولد، ۲‏/۶۷‏) ║ [ارباب ماوراءالنّهر] از طَواعِیَتِ طواغیت‌پرستان ملول گشته بودند و در دست فرمان آن جماعت ذلول شده (جوینی، ۲‏/۷۴‏) ║ ق۸. این‌همه تحصیل کردن و علوم خواندن آدمی و زحمات کشیدن برای آن است تا نفس حرون او همچون هرون موسی منقاد و ذلول شود و تذلل و مسکنت نماید (افلاکی، ۲‏/۶۵۰‏) ║ ق۹. اختاچی تقدیر، که مراکب عالم بسایط و مرکبات ذلول و رام حکم اوست، جنیبت محفّه پیش کشیده ... (میرخواند، ۵‏/۴۲۱‏) ║ ق۱۳. در آنجا شترهای ذلول خوب و اسب‌های عربی مرغوب خوب و گاوهای بسیار بزرگ بود (عباس میرزا، ۸۰) ║ ق۱۴. لحظه‌ای چند نگذشته بود که چاپاری سوار شتر ذلول شتابان آمد (تربیت، ۲‏/۱۱۸۸‏)
۲. مهربان، خوش‌رفتار و فروتن.
ق۶. با مؤمنان ذلول و نرم و سازنده باشد (ابوالفتوح، ۷‏/۹‏) ║ چون دوستی در حقّ من به‌اخلاص دارند دوستان مرا دوست دارند و دشمنان مرا دشمن دارند، با دوستان من ذلول و نرم باشند و با دشمنان من صعب و درشت باشند (ابوالفتوح، ۷‏/۱۷‏)
۳. ذلیل‏‌یک‌. ۱.
ق۶. همیشه تا نبُوَد عز چو ذُلّ و نیک چو بد / عزیز باش و بداندیش تو ذلیل و ذلول (ادیب صابر، ۳۲۵) ║ هر مرکبی که داغ سلطان ندارد پیوسته ذلول و ذلیل بود؛ در آسیب کوفت‌وکوب دیگران بود (میبدی، ۹‏/۲۵۳‏)
۴. ذلیل‏‌یک‌. ۷.
ق۸. اگر به رنگ زعفران باشد در راه‌ها از دزد و سباع ایمن باشد، و از سفر ملول و ذلول نشود (ابوالقاسم کاشانی، ۲۰۳) ║ همۀ برادران و اقربا و امرا از کردار او متنفر و ملول و متبرم و ذلول شدند و دل با او بد کردند و دشمن جانش شدند (ابوالقاسم کاشانی۱، ۳۴) ║ او را به موضع نزه دلگشای راحت‌افزای باصفا بَرید تا دلش قبول کند و ملول و ذلول نگردد (رشیدالدین فضل​الله۳، ۱۱۴)
‌دو‌. (اسم) ⇅ ذلول‏‌یک‌. ۱.
ق۶. به گام او به گه پویه صعب گشته ذلول / به پای او به گه سیر سهل گشته جبل (جمال‌الدین اصفهانی، ۲۳۰) ║ ق۹. علوّ همت کعب و فصاحت و بزرگی او بر هر ذلول و صعب ظاهر و هویداست (دولتشاه، ۲۷) ║ ق۱۲. ذلولان مذلّت‌دیده و مَمشوقات مشقّت‌کشیده و جِمال دَبراء و دواب عَجفاء از فربهی فرّ بِهی یافتند (مهدی استرآبادی، ۶۲۱)

معنی ذلول | فرهنگ جامع زبان فارسی