وضعیت: «در حال ویراستاری»
قدسیسرشت qodsiserešt
(صفت) ۱. (درمورد نفس انسان) که از وابستگیهای اینجهانی رهاشده و سرشار از معنویات است ؛ ملکوتی.
ق۹. در آن شب که بهحسبِ باطن که دریچههای حواس به حکم «و جَعلنا نومَکُم سُباتاً» به پردۀ خواب بسته ماند و نفْسِ قدسیسرشت متوجه باطن گشت (شرفالدین یزدی، ۱/۴۵۴)
۲. (کسی) که پاک و بیگناه است ؛ قدسیسرشته.
ق۱۰. خدایا به ذاتت که هستی ازوست/ وجود بلندی و پستی ازوست ... به حق رضا شاه قدسیسرشت/ که شد ملک او قصر هشتم بهشت (عبدی بیک۱، ۱۲۹) ║ ق۱۱. خان قدسیسرشت صادقخان/ شد به فردوس انجمنافروز (کلیم، ۱۲۷) ║ ق۱۲. شد از موکب شاهِ قدسیسرشت/ فضای زمین رشکِ باغِ بهشت (؟: حسینی منشی، ۵۳۹) ║ چه گویم ز دانشپژوهان او؟/ بوَد گوهر دانش از کان او ـ حقیقتشناسان هر خوب و زشت/ مَلَککیش مردان قدسیسرشت (حزین، ۷۲۶)
۳. (جایی) که محترم و مقدس دانسته میشود.
ق۱۱. اگر اندکی از بسیار معلومِ یکی از مقرّبان بساط عزّت میشد، یارای آن نداشت که بهموقفِ عرضِ اقدس رسانَد؛ چه، نقش چنان نشسته بود که حرف ناملایم مذکورِ مجلس قدسیسرشت نشود (علّامی، ۱/۲۳۹)