فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

خودگم‌کردگی

وضعیت: «تأییدشده»
خودگم‌کردگی ‎xodgomkardegi‎
(اسم) ۱. دچار غرور و تکبر شدن.
۱۳۶۰ش. کار اغلب این مخلوقات به بی‌خدائی و پوچی کشید و خودگم‌کردگی و خودبزرگ‌بینی و بالاخره «أنا ربکم الأعلی» گفتن (در هوای شعر و شاعری: جهاد، ش۲۰‏/۲۲‏) ║ ۱۳۶۸ش. بنیان‌گذار بزرگ‌ترین مؤسسۀ نشر کتاب ... مردی خودجوش ... دور از نخوت و خودگم‌کردگی و کسی‌ که جان و حرمت تازه به نشر و ناشر ... بخشیده (شهری۲، ۶‏/۴۸۵‏)
۲. ← ازخودبیگانگی.
۱۳۷۰ش. چرا فردوسی سی سال از عمر خود را صرف سرودن شاهنامه ... کرده‌است؟ ... او از یک‌سو می‌دید که روح ملی ایران پس از چهارصد سال خمودگی و خودگم‌کردگی در قالب برآمدن خاندان‌های ایرانی ... جان تازه‌ای گرفته‌است (باقر پرهام: ایران‌نامه، ش۳۷‏/۱۱۴‏) ║ ۱۳۹۳ش. در چنین شرایطی اگر مهاجر از اعتمادبه‌نفس و هویت فردی استواری برخوردار نباشد، احساس نوعی پوچی، بی‌ارزشی، بیگانگی و نهایتاً خودگم‌کردگی می‌کند (ناهید سنقری و دیگران: پژوهش‌های جامعه‌شناسی معاصر، ش۵‏/۱۰۲‏)
۳. از خود بی‌خود شدن.
۱۳۷۱ش. چه رمزی در آن فراموش‌خانه‌ها نهفته و چه سِحری در بیان گویندگان آن کَتْم شده‌بود که در چند جلسه تازه‌وارد را جذب در حد خودگم‌کردگی و اعتکاف می‌نمود (شهری۱، ۲‏/۲۹۶‏)

معنی خودگم‌کردگی | فرهنگ جامع زبان فارسی