فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

عراده‌کشی

وضعیت: «در حال تأیید»
عراده‌کشی ‎arrâdekeši,arâde-‎ [<← عراده‌کش + -ی (سازندۀ اسم فعل)>]
← ارابه‌کشی.
ق۱۲. از گرفتاران رومیه آنچه پاشایان و معتبرین بودند، به‌علاوۀ جان‌بخشی، مورد احسان گشتند ... و بقیه اسراء به عراده‌کشی توپخانه مأمور شدند (مهدی استرآبادی۲، ۱۲۹) ║ ق۱۳. بیشتر زراعات آن بلاد و عراده‌کشی و شترچرانی ایلات به‌عهدۀ اسرای شیعه مقرر است (رضاقلی خان، ۱۰‏/۲۰‏) ║ پایین عمارت جباخانه حجره‌ای بود ربع میل در طول که از ساز و زین شش‌هزار سوار و اسب‌های توپخانه و ریسمان‌ها و زنجیر عراده‌کشی توپ‌ها، و غیر لوازم سپاه پُر بود (میرزا ابوطالب، ۲۰۹)

معنی عراده‌کشی | فرهنگ جامع زبان فارسی