وضعیت: «در حال ویراستاری»
ذمه zemme
(اسم) ۱. (فقه) امان
تعریف پیشنهادی صاحبی: قراردادی که بین حکومت اسلامی و پیروان سایر ادیان منعقد میگردد تا امکان اقامت و شهروندی در کشور اسلامی (دار الاسلام) را داشته باشند.
ق۵. الْغِیَارُ: نشان اهل ذمه (کردی نیشابوری، ۸۰) ║ ق۶. فرمان خدای تعالی بیاید در حق اهل کتاب، اِمّا به آنکه ایمان آرند یا قبول جزیه کنند و جزیه بدهند ذلیل و صاغر، و شرایط ذمه را مراعات کنند (ابوالفتوح، ۲/۱۱۰) ║ آیت مخصوص است به اهل ذمه که قبول جزیه کردند و اختیار کارزار نکردند (ابوالفتوح، ۶/۳۸) ║ ق۷. با اهل ذمه مصافحه مکنید و آغاز به سلام مکنید و چون در راه به ایشان برخوردید، ایشان را به تنگترین راهها مضطر گردانید (مؤیّد خوارزمی، ۲/۴۴۲) ║ ق۸. سلطان و وزیرش ... دیگرباره وزارت بر وی مقرر داشتند مشروط بدانکه من بعد ... اهل ذمه را از یهود و نصاری به اعمال دیوانی و اشغال سلطانی موسوم نگرداند (منشی کرمانی۲، ۳۱) ║ ق۹. متوکل فرمان داد تا اهل کتاب و ارباب ذمه زنار بندند (میرخواند، ۳/۴۷۷) ║ ق۱۰. عشر تجارت اهل ذمه و کفار که بر عاشر مرور کنند مصرف آن مصرف خراج است (خنجی۲، ۲۹۲) ║ ق۱۱. عساکر ظفرمآل ... تا یکهزار نفر از نسا و صبیان کفرۀ نصرانیّه که با جنود مسلمین و غازیان نصرتقرین به محاربه پیش آمده خرق ذمّه نموده حربی شده بودند و اسر ایشان شرعاً به سرحدّ جواز رسیده بود اسیر کرده، مظفر و منصور با غنایم موفور مراجعت نموده، به موکب همایون پیوستند (اسکندر بیک، ۲/۱۱۰۲) ║ مبادا در هنگام وقوع حادثه و عدم استقامت مُلک از الوار قرب جوار که جور و اعتساف جبلّی آن طایفه است به ایشان که مطیعالاسلام و اهل ذمهاند دستدرازی واقع شده، نساء و صبیان به ذلّ اسر گرفتار آیند (اسکندر بیک، ۳/۱۵۸۸) ║ ق۱۳. در آخر حال، برای این که یهود به شرایط ذمه عمل ننمودند، از عتبات به سمت اصفهان آمد (تنکابنی، ۱۵۷) ║ ق۱۴. مختص میباشد بندگی به کفار حربی، نه یهود و نصاری و مجوس که بر پا دارند شرایط ذمه را (ابوالقاسم یزدی، ۳/۹۵۸) ║ ۱۳۴۲ش. پیمان ذمه ممکن است با طوایف و اقلیتهای مذهبی که در قلمرو مسلمین زندگی میکنند و یا با ملل همجوار ... که رسماً از آیین یهود و یا مسیحیت و مجوسیت پیروی مینمایند، منعقد گردد (عمید زنجانی: مکتب اسلام، ش۵۳/۳۳) ║ ۱۳۵۳ش. رفتار مسلمین با اهل کتاب مبتنی بر رعایت شروط ذمه از هردو جانب بود (زرّینکوب، ۸۸) ║ ۱۳۶۹ش. شاید بتوان از روایت فوق استفاده کرد که جزیه نیز جزء مقدمات صحت پیمان ذمه نبوده و در صورت لزوم، رئیس حکومت اسلامی میتواند آن را حذف نماید (محمد ابراهیمی: نور علم، ش ۳۸/۱۲۸) ║ ۱۳۷۸ش. مگر امیر مؤمنین علی(ع) درارتباط با ربودن خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره از زن اهل ذمهای که مورد حمله قرار گرفته بود نفرمود ... چنانچه مسلمانی از شنیدن این حادثه از حزن و اندوه بمیرد، بر او ملامتی نیست (عبدالله نوری، ۷۶) ║ ۱۳۸۵ش. واژه ذمه را برخی به معنای امان و برخی دیگر به معنای عهد و عقد تفسیر نمودهاند (این شاهد را بخش تخصصی داده که به نظرم فرازبان است و نیازی به آن نیست) (هاشم موسوی خویی: کوثر معارف، ش ۱/۱۱۲)
۲. پناه و امان که همراه است با حمایت و حفاظت از کسی در مقابل آزار، اذیت و خطرها ؛ ذمام۴.
ق۵. خلاف افتاد میان آن مسلمانان و میان آن کافران، چه در آن زمان از بقایای دین مجوس آن وقت دقیانوس مانده بودند در ذمۀ مسلمانان (احتمالاً باید زیر در ذمه درج شود) (سورآبادی۲، ۱/۵۸۹) ║ ق۶. ایشان را جوار خدا است و ذمۀ محمد رسول (ابوالفتوح، ۴/۳۶۳) ║ ق۹. بندۀ خدای که مؤمن است به او و به رسول او، در ذمۀ خدا و رسول اوست، هرکسکه ذمۀ خدا و رسول او را بشکند و کسی را که خدا و رسول او او را امان دادهاند و نَفس و عرض او را محمی ساختهاند محمی ندارد، خدای و رسول او خصم او باشند (عبدالله قطب، ۲۷۰) ║ ق۱۰. اگر العیاذبالله از جمیع امور یا بعضی تمرد و عناد نمایم از حرز الله تعالی سبحانه و ذمۀ رسولالله (ص) خروج نموده باشم و مستحق غضب و سخط الهی و قهر پادشاهی باشم (روملو، ۲/۸۷۶) ║ ق۱۳. بحمدالله شهریاران تاجدار دو برادرند برابر و دولتهای دایمالقرار یکجهتند و یگانه و ممالک جانبین اسلامند و در ذمۀ اسلام (قائممقام۱، ۹۸)
۳. عهده و مسئولیت کسی در قبال دیگری معمولاً درمورد انجام دادن کاری یا پرداخت پولی (معمولاً بهصورت استعارۀ مکنیه بهکار میرود).
ق۸. ذمۀ سلطان و نوّاب به قروض فادح که مبلغ آن از سیصدهزار دینار درگذشت، گرانبار گشت (منشی کرمانی۱، ۸۱) ║ ق۱۰. سبب وجوب خراج زمین نامیه است و محل او ذمه است (خنجی۲، ۲۹۰) ║ ق۱۱. کرد از این اجر مصیبت فارغ / ذمۀ خویشتن از حق پدر (واعظ، ۵۹۰) ║ ق۱۴. در این موقع یک فقره حساب راجع به تجارتخانۀ طومانیانس را که به حالت تعویق است و میزان آن به ۳۴/۰۰۰ تومان بالغ و متوجه ذمه دولت میشود نمیتوانم مستَتَر بدارم (اسناد تجاری، ۳۰۶) ║ انتظار عمیق داریم که احساسات عمومیه نیز معاونت و معاضدت به اساس عدالت و حق مشروع شاهپرستی و وطنپرستی و عدالتطلبی را به نوعی که وجیبۀ ذمۀ هر ذیحس و فریضۀ فطری هر صاحب وجدان است به نوع اکفی و اکمل ادا نمایند (قبالهٔ تاریخ، ۴۹) ║ ۱۳۳۲ش. بنا بر منطوق این روایت، مدیون تا دین خود را نپرداختهاست، ذمهاش مشغول میباشد (امیرناصر کاتوزیان: کانون وکلا، ش ۳۶/۷۲) ║ ۱۳۵۳ش. شوهر ... اگر به کسی بگوید هرگاه فاطمه زنم ذمۀ مرا آزاد کرد، تو وکیل هستی او را طلاق دهی ... وکیل مختار است (مردوخ، ۳/۵۴) ║ مهر بیشتر جنبۀ ذمه و عهده دارد (مطهری۲، ۲۱۷) ║ ۱۳۹۹ش. کمفروش نسبت به آن مقداری که کم داده ذمهاش مشغول و به طرف بدهکار است و واجب است آن را در وجه مشتری بپردازد (دادفرـسیفی: فقه و حقوق نوین، ش ۱/۱۸)
۴. حاصل تعهد و مسئولیت کسی در قبال دیگری معمولاً درمورد انجام دادن کاری یا پرداخت پولی (به نظرم این تفکیک با تفکیک عهده و مسئولیت قابل ادغام است).
ق۱۳. کسی که تمام این بیست واجب را به عمل بیاورد، جمیع واجبات ذمۀ خود را ادا نموده خواهد بود (فرهاد میرزا، ۱۶۵) ║ ق۱۴. اگر صاحب سهمی که وجه آن تماماً پرداخت نشدهاست سهم خود را به دیگری انتقال دهد، باقیمانده وجه را از سهیم اولی و منتقلٌالیهم میتوان مطالبه کرد و سهم اولی حق دارد بعد از تادیه و به منتقلٌالیه رجوع کرده دریافت دارد و همچنین هر منتقلٌالیهی پس از ادای ذمۀ خود میتواند از منتقلٌالیه دیگر وجه دریافت دارد (اسناد تجاری، ۵۹) ║ مالیات دیوانی در هر صورت چه سوخت برنج باشد یا نباشد ذمۀ جناب میرزا کریمخان است به حوالۀ مالک بدهد از بابت اجاره با مالک محسوب بنماید، مالیات خوردهمالک ربطی به جناب میرزا کریمخان ندارد و راجع به مالک است (قبالهٔ تاریخ، ۳۶۱)
۵. (درمورد پرداخت پول) تعهد و ضمانت.
ق۱۴. چهل و پنج روز در محل کارگذاری محبوس و خانۀ او را بهعوض طلب رهن نمودند و باقی طلب خارجه جبراً سند ذمۀ دوساله گرفتند (اسناد تجاری، ۲۲) ║ بنده این تکلیف او را رد کردم و گفتم بدین شرط مرهون منت شما میشوم که هر قدر به مصرف معالجۀ من میرسانی از من سند ذمه قبول نمایی که بعدها با منافع آن بپردازم (ممتحنالدوله، ۱۶۱) ║ ۱۳۰۹ش. آقا میرزا محمدعلی خان کلوب که تشریف بردند باندرلها را به من دادند که این هم قرض شما باشد که در مراجعت به ایران و تهران به من بدهید و قبض ذمۀ لیره و باندرل را که پانصد تومان بود از من گرفتند (نواب رضوی، ۱/۶۴۲) ║ ۱۳۷۶ش. شانزده سال است که یک جا نشستهام و از صبح تا ظهر و از بعد از ظهر تا شب سند ذمه مینویسم و یا سندهای صلحنامه و وکالت و نقلوانتقال خانه و ملک و ماشین را توی دفتر دوم وارد میکنم (گلشیری۳، ۲۰۸)
۶. چیزی که درمورد پرداخت آن تعهد و تضمین داده شدهاست.
ق۱۴. باید شما این مطالبات ایشان را بعد از تحویل گرفتن اسناد محلی و سوخت برنج ذمه به ترتیب مقرر فوق در وجه ایشان بپردازید و قبض رسید بگیرید (قبالهٔ تاریخ، ۳۵۹)
ترکیبات دیگر: ابراءِ (/ابرایِ) ذمه؛ اشتغالِ ذمه؛ برائتِ (/برائۀ) ذمه؛ تبرئۀ ذمه؛ شغلِ ذمه؛ فرض (/فریضۀ) ذمه