فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

دبره

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
دبره ‎dab(a)re‎ [گونۀ دیگر: دبرة]
(اسم) ۱. بداقبالی، بدبختی.
ق۶. تا نیکوکاران از فیضان انوار عاطفت جزا و ثمره نبینند و بدکرداران از فوران {متن: فورن} نایرۀ سیاست سزا و دبره نیابند و به ترغیب و ترهیب مراعی حقوق از مرائی {متن: مرایر} عقوق ممتاز نگردد، مهمات دولت مضبوط و قواعد مملکت ممهّد نشود و مصالح حضرت به‌واجبی دست در هم نزند (بهاءالدین بغدادی، ۱۱۸)
۲. شکست خوردن در جنگ.
ق۷. جاماسب گفت بدان که اوّل این حرب دبره بر تو خواهد بود و بیشتر از اعیان و اعوان و اقارب و اخوان تو کشته خواهند شد (عوفی۳، ۳۳۷)

معنی دبره | فرهنگ جامع زبان فارسی