وضعیت: «در حال ویراستاری»
نامسکون nâmaskun
(صفت) متضاد: مسکون۱.
ق۶. خدایگانی کز عُشر عدل او امروز/ به عالم اندر یک ربع نیست نامسکون (رضیالدین نیشابوری، ۹۵) ║ ق۷. جمله دریاها را بر اطراف، بیابانها و کوهها و مواضع خراب و نامسکون بسیار باشد (نجیب بکران، ۲۸) ║ ق۹. بنیالجان بهحسب طول زمان بسیار شده از جزایر و خرابهها و مواضع نامسکون بیرون آمده بودند (میرخواند، ۱/۲۱) ║ ق۱۰. بلادالزنج شمالی آن امصار مملکت یمن است و جنوبی آن بیابانهای نامسکون و شرقی آن نوبه و غربی آن حبشه و تمامی مردم زنج اسوداللون باشند (خواندمیر۱، ۴/۶۲۰) ║ ۱۳۵۵ش. عمارت اربابی سالها میشد که نامسکون بود (مجابی۴، ۶۱) ║ ۱۳۷۷ش. انبار فضلۀ موش و گندم تازۀ بوجاریشده، بوی تارعنکبوت و بوی راکد زنندۀ جاهای نامسکون را میداد (شاملو۱، ۱/۱۶۴)