وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
داءالحیة dâ’olhayyat [گونۀ دیگرِ داءالحیه]
(اسم) ۱. ⇐ داءالحیه.
ق۵. افرفیون: ... کسی را که مزاج بلغمی بُوَد وی را موافق بُوَد و کسیکه گرممزاج بُوَد یا خون بر او غالب باشد و قوی و تناور بُوَد وی را زیان کند و داءالحیة و داءالثعلب را و فالج و لقوه و رعشه و عرقالنسا و استسقا و سردی را منفعت کند (موفّق هروی، ۳۷) ║ ق۷. پشکِ بز ... داءالحیة را و گر و بهق و ریشهای بد را منفعت کند (ابوبکر کاسانی، ۲/۸۳۷) ║ ق۸. اسقیل و اسقال ... تلطیف کیموسات غلیظ کند. ... اگر کسی را داءالثعلب یا داءالحیة بُوَد، آن موضع بِدو دلک کند موی برآرَد (شمسالدین آملی، ۳/۱۳۷) ║ ق۱۰. مقاله در بیان داءالحیة و داءالثعلب که بعضی اطبا او را از امراض دنیّه عد کردهاند (محمد بن محمدعبدالله، ۶۲۱) ║ ق۱۲. در داءالحیة و داءالثعلب مشهود است که بهواسطۀ احتباس خلط ردیء در منافذ مادّۀ شعری نیز فساد میگیرد (ارزانی، ۱/۲۰۰)
۲. بخشی از پوست که دچار عوارض این بیماری شده است ؛ داء/دای حیّه۲.
ق۵. عنصل و بصلالفار و اسقیل و اصقال اینهمه یک جنس است و جالینوس چنین گفت که اگر کسی این پیاز را از بالای درِ خانه بیاویزد، اندر آن خانه مار نشود ... و چون بریان خورند زیادت منی بیش کند و موی را بهتر برویانَد بر داءالثعلب و داءالحیة چون بر او طلا کند (موفّق هروی، ۵۴)