فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

قروض

وضعیت: «در حال ویراستاری»
قروض ‎qoruz‎ [جمع: قروضات؛ جمعِ قرض]
جمعِ قرض.
ق۶. حَجاج -علیه‌مایستحق‌ّبه- سِبطِ مهلب‌ بن ابی صُفره را که از کبار بیوتات قدیم بود در مششدر مصادره کشیده بود به بیور هزار دینار مطالبت می‌کرد و به شداید عذاب‌های مولم و شکنجه‌های موجع، معاتَب و معاقَب می‌داشت تا آن‌چه او را در اناء وسع و وعاء طاقت گنجید و بر خود می‌شناخت از صامت و ناطق و عُروض و قروض بر هم آورد که بدهد و خود را از عُقابَین عِقاب و تازیانه‌های عذاب بازخرد (محمود اصفهانی، ۶۳) ║ ق۷. #پشت من از بار قروض گران‌بار و منحنی گشت (دهستانی، ۱‏/۴۶۸‏) ║ ق۸. @مدبّران قضا رقم ممات بر صحیفۀ حیوةِ او کشیدند و آن‌همه ابداع تدبیرات و اختراع توفیرات او هباءً منثورا شد و قروضی که از خزانۀ پادشاه کرده‌ بود و التزامات، ضعث {متن: ضغت} علی‌ ابالة، علاوۀ باقی قروضات سلاطین شد و او غیر از بار مظالم چیزی با خود نبرد (آقسرایی، ۶۳) ║ اکنون بر من از جملۀ فروض و قروض است که این خطه را با ولایت غور از دست او بیرون کنم (سیف هروی، ۷۱۱) ║ ق۹. #ابن سیرین گفت تعبیر آن است که به‌سبب قروض و دیون آن مرد را محبوس گردانند و در زندان بمیرد (میرخواند، ۳‏/۳۳۲‏) ║ ق۱۰. #چون چشم خلیفه بر وی افتاد، بنیاد ملاطفه کرده، گفت: کدورت ترا به صفای باطن مبدل ساختم و حکم کردم که قروض تو را از بیت‌المال ادا نمایند (خواندمیر۲، ۴۴) ║ ق۱۱. @#قروض شیخ محمد بخاری که ... به مبلغ یک لک روپیۀ نقد می‌رسید، از خزانه ادا فرمودند (بداؤنی، ۲‏/۱۱۶‏) ║ ق۱۲. #من نیز مبلغی قروض در اردو داشتم. هرچند به امیر اصلان خان مبالغه و الحاح نمودم که وجهی شفقت فرماید که دِین خود را ادا سازم، آن بی‌مروت دیناری به من نداد (محمد مروی، ۱‏/۴۲۰‏) ║ ق۱۳. #اسباب و اموالی که در طهران بود، اغلب تلف شد و آن قروض مرا خانه‌خراب نموده (عباس میرزا، ۴۹) ║ ق۱۴. پیشتر از واردات اغنام معادل یکصد [و] بیست‌وچهار ملیون قروش در‌ مقابل قروضات برسبیل رهن به طلبکاران نشان داده شده‌ بود (اختر، ۴‏/۲۴۱۵‏) ║ ۱۳۰۸ش. #پدرم شخص شرافتمندی بود، تمام اموال و املاک خود را فروخت و تا دینار آخر قروض خود را پرداخت (ربیع انصاری، ۲۹) ║ ۱۳۴۰ش. #در پس این جلال و عظمت ظاهری جیب‌های خالی و شکم گرسنه و قروض فراوان نهفته‌ است (صادقی، ۱۹۱) ║ ۱۳۸۲ش. محمدرضا که تصدی امور مؤسسه با او بود، براثرِ فشار طلبکاران و برای پرداخت قروض امیرکبیر آن زمین را فروخت (جعفری، ۲‏/۸۷۰‏)

معنی قروض | فرهنگ جامع زبان فارسی