فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

زاخره

وضعیت: «تأییدشده»
زاخره ‎zâxere‎ [<از عربی زاخرة>]
۱. ⇅ زاخر‏۱.
ق۱۱. افواج قاهره، مانند امواج بحار زاخره، داخل اردوی معلّی می‌گردیدند (وحید قزوینی، ۵۴۴) ║ ق۱۳. بعد از تاخت و خون‌ریزی از ترس تلاقی امواج زاخره و خوف تلافی افواج قاهره، برگشته در مکامن خویش سرِ تشویش دزدیده، درخزیدند (دنبلی، ۴۸۴)
۲. ⇅ زاخر‏۲.
ق۱۱. از تقریر ایلچی مذکور و واردین آن‌صوب چنین معلوم گشت که از جانب خواندگار روم نقود وافره و تحف و هدایای زاخره آورده (اسکندر بیک، ۳‏/۱۶۸۸‏)

معنی زاخره | فرهنگ جامع زبان فارسی