فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

خراطی

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
خراطی ‎xarrâti‎ [فعل همایند: کردن، نمودن (مجهول: شدن)]
‌یک‌. (اسم) تراشیدن چوب و دادن شکل‌ و طرح‌های مختلف به آن با ابزارهای دستی یا دستگاه‌های مخصوص برای ساخت و تولید انواع محصولات چوبی.
ق۸. بسیار باشد که حلقه‌های چوب خراطی بتراشند و رنگ کنند. [و] چون کوچک باشد در گردن آن کنند و به ریسمانی بر شاخ بندند (رشیدالدین فضل‌الله۷، ۱۸۹) ║ ق۹. کیو: برگی چند سبز که مغزی [بی‌مغز] داشته‌باشد؛ هم‌چون میخ خراطی و گاه درزیرِ گِل باشد و گاه در شیب گُه (اطعمه، ۲۸۳) ║ ق۱۰. عین‌القضاة... چوب یک‌گزی را خراطی کرده تسمه‌ای در دنباله آن کشیده‌اند (واصفی، ۲‏/۲۵۸‏) ║ ق۱۳. نجاری و خراطی و حدادی و ساختن مطلق اسباب و آلات کشتی تمام در همین کارخانه‌جات می‌شود که یک فروند کشتی را که می‌خواهند ساخته‌باشند... تمامی آلات و اسباب آن را... در همین کارخانه‌جات می‌سازند (علوی شیرازی، ۱۹۵) ║ ق۱۴. پله‌ها همه مفروش است و لب پله‌ها دست‌انداز و مُحجّر از چوب صیقلی خراطی نموده یا از چُدن و آهن و برنج دارد (حاجی پیرزاده، ۱‏/۱۹۴‏) ║ آباده حصار خوبی دارد و نجاری و خراطی بسیار خوب دارد که قاشق و قوطی و صندوقچه و تخته‌نرد و سایر ظرایف از آنجا به هر طرف تحفه می‌برند (سیّاح۱، ۳۰) ║ ۱۳۰۸ش. چشم‌هایش درشت و به‌رنگِ آبی آن آسمان‌های روشن که پس‌از رگ‌بار شدید در بهار نمایان می‌شود، صورتش کشیده، ابروانش نازک و گیسوانش انبوه و مجعد به‌رنگِ طلا... گویی بدنش را از عاج خراطی کرده‌بودند (حجازی۱، ۱۵) ║ ۱۳۱۱ش. احصائیه کل نفوس نسبت به مشاغل، انواع مشاغل، مواد چوبی، نجاری و خراطی، خراط، نجار، اره‌کش، قالب‌تراش، پاشنه‌ساز، تارساز، قالب‌ساز، گاری‌ساز، بشکه‌ساز (سرشماری، ۱۰۶) ║ ۱۳۵۱ش. بدبخت گداکن! در همدان توی این دِه آن دِه خراطی می‌کنه، آن‌وقت به من می‌گه که زمین دارم، گوسفند دارم، بز دارم. آی گوزخر بغداد به گور پدر دروغ‌گو (درویشیان۲، ۶۴) ║ ۱۳۵۵ش. ممدتقی خرّاط با زنش... و دو پسرش، یکی... شاگرد پنجم مدرسة ابتدایی رودکی... دیگری... که در دکان خرّاطی پدر شاگرد بود، دو اتاق اندرون را که در استقامت اتاق‌های آشیخ علی... بود، اشغال می‌کردند (احسان طبری۲، ۱۱۹) ║ ۱۳۵۸ش. سینة پیرمرد به‌خرخر می‌افتد. انگار کسی خراطی می‌کند. انگار کسی کُندة خشک درختی را اره می‌کند. صدای کلفت یعقوب با خرخر پیرمرد قاطی می‌شود (محمود۷، ۲۱۶) ║ ۱۳۶۹ش. آن‌ها را به‌شکلِ چوب خیزران خراطی کرده‌بودند (بدیعی، ۱۳۴) ║ ۱۳۷۱ش. مشاغل آن روز به‌جز تجارت و کارهای دولتی به‌نامِ نوکربابی از تعدادی قابل‌ِشمارة زیر خارج نمی‌گردید. مانند... خراطی، حکاکی، عقیق‌تراشی، ابزارسازی... پلوپزی، چوب‌فروشی، حصیربافی (شهری۱، ۴‏/۳۴۰‏) ║ ۱۳۷۴ش. نی‌های سیگار نیکمن در بازار غرشمال‌ها خراطی می‌شوند... می‌ریزد تویِ یک چلیک حلبی و می‌گذارد در پستوی اتاقش (دولت‌آبادی۲، ۱‏/۴۷۳‏)
‌دو‌. کارگاه، دکان و محل کار خراط.
ق۱۳. وقف مدرسهٔ قاسم‌خانی ۷ باب: علافی ۱ باب، قصابی ۱ باب، خراطی ۱ باب (آمار دارالخلافه، ۴۹) ║ ق۱۴. مستغلات: موافق جزو علی‌حده: خانات و تیمچه‌ها - ۲۷ باب/ حمام - ۴۵ باب/ دکان سمساری - ۱۱ باب/ دکان خیاطی - ۳ باب/ دکان بزازی - ۷۷ باب/ دکان بقالی - ۷۰ باب/ دکان قصابی - ۱۸ باب/ کفش‌دوزی - ۱۴ باب/ خراطی - ۷ باب/ سراجی - ۱ باب/ تنباکوفروشی - ۲۴ باب/ حلاجی - ۴۰ باب/ خرده‌فروشی - ۱۰ باب/ گچ‌پزی - ۱۱ باب/ عصاری - ۳ باب/ مسگری - ۲۷ باب/ حلوائی - ۴۹ باب/ جوراب‌دوزی - ۱۳ باب/ صفاری - ۱۴ باب/ حلاجی - ۲۷ باب/ ارسی‌دوزی - ۳۰ باب/ صرافی - ۷ باب/ کلاه‌دوزی - ۹ باب/ پالان‌دوزی - ۱۱ باب/ حدادی - ۱۹ باب/ چیلان‌گری - ۶ باب/ دباغی - ۱۹ باب/ نمدمالی - ۳۰ باب/ صیاغی - ۲۱ باب/ نخودبریزی - ۱۴ باب/ عطاری ۵۷ باب/ آجرپزی - ۱۰ دستگاه/ کوزه‌فروشی - ۱۹ باب/ زرگری - ۷ باب/ پاره‌دوزی - ۲۰ باب/ نعل‌بندی - ۸ باب/ دواتگری - ۸ باب/ قصاعی و کاشی‌پزی ۸ باب/ علاقه‌بندی - ۱۴ باب/ کله‌پزی - ۱۸ باب/ خبازی - ۴۶ باب/ کوزه‌فروشی - ۱۲ باب/ چایی‌فروشی - ۵ باب/ قنادی - ۲ باب/ طواحین - ۱۷ سنگ/ یخچال - ۷ باب (افضل‌الملک۱، ۱۷۳) ║ ۱۳۶۸ش. اول برو یک فلوت بخر. ـ از کجا؟ ـ یک خراطی، در بازار علاف‌خانه هست. فلوت درست می‌کند. بگو از چوب زردآلو باشد (درویشیان۱، ۲‏/۱۱۸۴‏)

معنی خراطی | فرهنگ جامع زبان فارسی