فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فانه

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
فانه ‎fâna,-ne‎ [(این واژه به شکل فانه و پانه در افغانستان و به صورت فانه در تاجیکستان هنوز رایج است.)]
(اسم) ۱. چوبی الوارمانند که برای استوار کردن و محکم نگه داشتن دیوار و یا سقف به صورت عمودی یا مایل به آن تکیه می‌دادند.
ق۴. طبایع گر ستونِ تن ستون را هم بپوسد بن/ نگردد هرگز آن فانی، که‌ش از طاعت زنی فانه (کسایی، ۹۶)
۲. ← گوه‏‌دو‌..
ق۵. فانه، آن چوب بُوَد که درودگران در میانِ چوب زنند تا زود شکافته شود و ستون نیز بدان سخت کنند (اسدی۲، ۴۵۴) ║ به اشک چشمم چون فانه کورمیخ کشند / چو غنچه هیچم باشد که سیرخواب کنند (مسعود سعد، ۱‏/۱۷۲‏) ║ ق۸. چوبی باشد که درودگران در میان چوب دیگر نهند درحین شکافتن آن. شمس فخری گوید در هجو خصم ممدوح، شعر: سر او را نهند نجاران / در میان‌های چوب چون فانه (شمس فخری: سروری، ۲‏/۹۸۸‏) ║ ق۹. پغار ... چوبی که ارّه‌گران هنگام شکافتن در چوب شکافته زنند تا ارّه را نگیرد و آن را فانه نیز گویند (فاروقی، ۱‏/۲۳۵‏) ║ ق۱۴. فانه، پَغاز باشد؛ جرّه، گراز باشد / درد و گداز باشد در پارسی پَوازی (ادیب‌الممالک، ۲‏/۱۰۷۰‏)
۳. ← کلون.
ق۵. تو را خانه دین است و دانش، درون شو / بدان خانه و سخت کن در به فانه (ناصر خسرو۱، ۱‏/۴۲‏) ║ ق۶. دست تو درِ نیاز بربسته / وز جود بر او فروزده فانه (مختاری، ۴۹۷) ║ ق۷. کآن‌جا نبُوَد زخم همه رحمت و مهر است / لیکن پس در وهم تو مانندۀ فانه‌ست (مولوی۱، ۱‏/۲۰۰‏) ║ ق۹. القُنّاحَة: فانۀ در (دهار، ۱‏/۵۰۶‏) ║ ق۱۰. آن چوب بود که درودگران در میانهٔ چوبی که شکافند، نهند، تا آسان توان شکافت و حالا آن را آغاز می‌گویند، و چوبی که در پسِ در نهند تا محکم بسته شود و آن را نیز فانه گویند. (اوبهی هروی، ۲۶۱) ║ ق۱۲. شوخ درودگر نکند راست خانه را / تا رفته بر درش نکنم سخت فانه را (سیّدا، ۴۵۴)
۴. ← گوه‏‌یک‌..
ق۶. القُنّاحَةُ: فانه، و میخک که به‌ میان یوغ بوَد (کرمینی۱، ۱‏/۵۴۹‏) ║ ق۷. وشظ: ... فانه و میخ در بن دستهٔ تبر و تیشه زدن تا استوار شود (جمال قرشی۱، ۱‏/۱۰۱۸‏)

معنی فانه | فرهنگ جامع زبان فارسی