فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فتوا

وضعیت: «در دست علوم انسانی»
فتوا ‎fatvâ, fe-‎ [گونۀ دیگر: فتوای؛ املای دیگر: فتوی؛ جمع: فتاوا، فتواها؛ فعل همایند: دادن، داشتن، فرمودن، کردن، گفتن]
(اسم) ۱. (فقه) نظر یا فرمان حاکم دینی، مجتهد یا مرجع‌تقلید دربارۀ موضوعی فقهی و دینی ؛ استفتا(ء)‏۲.
ق۵. اول، ورعِ عُدول است که به انعدام آن، انحزامِ عدالتِ شهادت و روایت بود و قضا حاصل شود و هرچه از اموال دنیاوی در فتوای علمای شرع حرام است، این ورع را باطل کند (غزالی۳، ۶۹) ║ ق۶. چه گویی در مردی که نمازی در شبان‌روزی بگذاشته‌است و نمی‌داند که کدام است. فتوای شریعت در این چیست؟ (حمیدالدین بلخی، ۱۲۱) ║ ق۷. آنچه به وی دهند و آن را مالکی معین نداند، آنگاه بر اندازۀ حاجت بستاند؛ چه فتوای شرع در مثل این مال آن است که صدقه داده شود و این آنگاه بُود که حلال نیابد (مؤیّد خوارزمی، ۱‏/۴۸۹‏) ║ ق۸. مشتاق شدم به تجرید هر نقدی که داشتم و می‌دانستم که حق کسی که در آن بوده، بازدادم، و آنکه معلوم نبود، به فتوای فقها همه را وقف و صدقه کردم (علاءالدوله سمنانی، ۲۹۹) ║ ق۹. در هنگام بودن آفتاب در بروج شمالی، نماز خفتن در آن موضع به‌حسبِ فتوای شریعت غرّا واجب نمی‌شود (شرف​الدین یزدی، ۱‏/۶۶۰‏) ║ ق۱۰. فتوای علمای شافعیّه به حِلّیّت قَمیز است بلاکراهتی (خنجی۱، ۱۷۵) ║ ق۱۱. میرزا مقیم و میر حبش به فتوای ملاّ عبدالله لاهوری به‌علّتِ رفض و تبرّا به جزا رسیدند (بداؤنی، ۳‏/۲۱۷‏) ║ ق۱۲. فتوای شیخ‌الاسلام و اَفَندیان عِظام صادر شده بود ... مُشعِر بر اینکه‌: قتل و اَسر طایفۀ ایران عموماً مباح و مذهب ایشان مخالف مذهب اسلام است (مهدی استرآبادی۲، ۳۸۵) ║ ق۱۳. مردم شهر که به فتوای بعضی از علمای خود این جنگ را جهاد می‌پنداشتند، از دروازۀ نوغان بیرون تاختند و جنگ درانداختند (لسان‌الملک سپهر، ۳‏/۹۷۵‏) ║ ق۱۴. حکیم گفت: به فتوای شرع و حکم خدای/ پس از ازالهٔ عین، آن پلید پاک شده (ادیب‌الممالک، ۲‏/۹۵۶‏) ║ ۱۳۱۶ش. این مخذول مفسدفی‌الارض است و به فتوای ائمۀ بزرگ دین خون و مال او مباح و هدر است (مؤتمن، ۱۶۱) ║ ۱۳۴۳ش. او به اعتقاد خود و طبق فتوای پیش‌نماز دِه، موسیقی را به‌جز نی‌لبک حرام می‌دانست (نامور، ۱۲۷) ║ ۱۳۷۱ش. توتون و تنباکو ... در اختیار کمپانی انگلیسی قرار گرفت و به فتوای علمای وقت مانند میرزای شیرازی و میرزا حسن آشتیانی تحریم گردید (شهری۱، ۱‏/۴۴۵‏) ║ ۱۴۰۲ش. حرمت ماسک زدن در نماز، مسئله‌ای است که شیخ مفید بدان فتوا داده‌است و مبنای این فتوا ملاک جَهر و اِخفات در قرائت نماز می‌باشد که کشف مناط آن با عرف است (سید محمدمهدی حسینی متولّی: پژوهش‌های مطالعات اسلامی معاصر، ش ۱/۵)
۲. (فقه) نظر یا فرمان دادن حاکم دینی، مجتهد یا مرجع‌تقلید دربارۀ موضوعی فقهی و دینی ؛ افتا(ء)‏۱.
ق۵. معاذ جبل (ره) می‌گوید که «هرکه اندر نماز به‌عمد نگاه کند تا بداند که بر راست و چپ وی که ایستاده‌است، وی را نماز نباشد.» ... علما ... این فتوا به‌سبب ضرورت کرده‌اند که غفلت بر خلق غالب است (غزالی۱، ۱‏/۱۶۶‏) ║ ق۶. یا رسول الله ... ما را فتوا کن دربابِ خمر و قمار که این هردو عقل‌برنده و مال‌رباینده است (ابوالفتوح، ۳‏/۲۰۳‏) ║ ق۷. امام رضی‌الدّین گفت: زن بر تو حلال است و هیچ طلاق واقع نشده‌است. آن امیر تعجّب کرد و گفت: جملۀ ائمّۀ شهر ما به حرمت فتوا می‌دهند و این امام به حِلّ، آن را چگونه دانم؟ (عوفی۱۱، ۱۳۱) ║ مفتیان به حلالی چیزی فتوا فرمودندی و هرگز بدان اقدام ننمودندی، از راه پرهیزیدن از آن و ترسیدن از شبهت در آن (مؤیّد خوارزمی، ۲‏/۲۵۱‏) ║ ق۸. سلطان پیش از تدبر و تفکر به‌مجردِ فتوای فقها، برفور مثال داد تا آن مسلمانان را که به حریم سلطنت او پناه جُسته‌بودند، به قتل آورند و اموال ایشان را به اسم غنیمت بگیرند (رشیدالدین فضل‌الله۱۳، ۱‏/۴۷۱‏) ║ ق۹. چون حاکم شد، ایّام خود را بر شراب و لیالی را بر خواب مقصور گردانید و از جادّۀ شریعت نکث نمود. او را به الحاد نسبت کردند و علما به اباحت خونش فتوا دادند (حافظ ابرو۴، ۳‏/۲۶‏) ║ ق۱۰. اگر عقده و گره نای گلو محل [ذبح] کردن به طرف سینه مانَد و بالاتر از وی بریده شود، حرام است گوشت آن کشته. لیکن بسیاری از علمای حنفی فتوا داده‌اند که حلال است (لسان طبسی، ۱۲۷) ║ ق۱۱. مسموع شد که کشف عورت کرده، برهنه می‌گشت. پادشاه او را طلب داشته، تکلیف لباس کرده، قبول ننموده. مفتیان فتوا به قتلش دادند (نصرآبادی۱، ۱‏/۴۴۱‏) ║ ق۱۲. سُکر محرَّم آن است که هذیان آرد. پس، اگر به قصد لهو خورَد و به هذیان آوردن رسانَد، متفقٌ‌علیه حرام باشد. لهذا، چون عوام را اجتناب از این امور متعسّر بُود، امام محمد -رَحِمَه الله- به تحریم سایر مُسکِرات حکم کرده‌اند و علمای زمانه فتوا نیز بر همین داده‌اند (ارزانی، ۳‏/۷۸۵‏) ║ ق۱۳. آقا سیّد مهدی، اگرچه فتوا نمی‌گفت، لیکن به شهادت این دو عادل که شریف‌العلماء و حاجی ملّا محمّدجعفر استرآبادی بودند، حکم به تکفیر شیخ و تابعین او نمود (تنکابنی، ۵۱) ║ مصرف زکات فطره، مصرف زکات مال است ... اولیٰ آن است که در عصر حاضر نبودن امام علیه‌السلام نیز به نزد فقیه جامع‌الشرایط فتوا ـ که مأمون باشد ـ‌ ببرند (محمدابراهیم کلباسی، ۲۷۳) ║ ق۱۴. به فرمان شاه اسماعیل، علمای سنت و جماعت را از فتوا و مسئله‌گوئی بازداشته، در هر بلدی عالمی اثناعشری گماشتند (حسن فسایی، ۲‏/۱۲۹۹‏) ║ چون به‌واسطۀ بی‌آبی امسال در کربلا هندوانه نیست و هوای ماه مبارک هم گرم است، جناب شیخ زین‌العابدین مازندرانی فتوا داد که به‌عنوانِ طفره از روزه، مسافرت کنید و در هیچ جا قصد اقامت نکنید تا رمضان بگذرد (نظام‌السلطنه مافی، ۱‏/۱۰۶‏) ║ ۱۳۲۷ش. دو طزف صحن مسجدها از جنازه پر می‌شد؛ به‌حدی که امام نمی‌دانست به کدام مردۀ جنازه‌خوانده ایستاده‌است. بنابراین علمای بخارا فتوا دادند که مانند میدان جنگ مرده‌ها را قطار مانده، در هر گروه یک بار جنازه خوانده شود، رواست (عینی، ۳‏/۳۸۳‏) ║ ۱۳۵۳ش. ابن‌تیمیۀ حنبلی که از شخصیت‌های برجستۀ دنیای جماعت است، فتوا به حرمت کلام و منطق داده (مطهری۱، ۱۵۱) ║ ۱۳۸۷ش. آن‌ها که مقلّدند، می‌دانند که خیلی از مراجع فتوا داده‌اند به پاکی اهلِ‌کتاب (امیرخانی، ۴۶) ║ ۱۴۰۰ش. روایات امامیه ارادۀ دختر رشیده در امر نکاح را معتبر شمرده‌است و بسیاری از علمای امامیه برطبقِ آن فتوا داده‌اند (علی مرتضوی‌مهر: مطالعات تطبیقی مذاهب فقهی، ش ۴۴/۲)
۳. نظر یا فرمان دربارۀ کسی یا موضوعی غیرفقهی و غیردینی.
ق۶. تو را فتوا می‌پرسم در جماعتی که زیردستان کسی باشند، و از آنِ خداوندگار بر ایشان همه نعمت بُوَد و ایشان به بدل نعمت و به‌جای شکر، کفران کنند (ابوالفتوح، ۴‏/۱۱‏) ║ ق۷. گیرم که به فتوای خردمندی و رای/ از دایرۀ عقل برون ننهم پای - با میل که طبع می‌کند چتوان کرد؟/ عیب است که در من آفریده‌است خدای (سعدی۴، ۶۲۳) ║ ق۸. ور، نه برون آیی از مراتب حیوان/ پس تو به فتوای عقل کم ز حماری (نزاری، ۲‏/۴۵۱‏) ║ ق۹. در آن وقت، پادشاه بنی‌اسرائیل یحیی زکریّا را عزیز داشتی و بی مشورت و فتوای وی کاری نکردی (ابوالمحاسن جرجانی، ۵‏/۲۷۱‏) ║ ق۱۰. سگ درگه بت‌پرستان مست/ به فتوای پاکان بِه از خودپرست (پرتوی لاهیجانی: فخرالزمانی، ۱۳۴) ║ ق۱۱. به فتوای من گوز ارباب ساز/ بِه از نطق آن، کو فروشَد نماز (فوقی، ۱۱۲) ║ ق۱۲. از اسرای اهل ایران که هشتاد سال می‌شد که جماعت ترکمانیه و اوزبک در نهب و غارت به فتوای مردودی دنیاطلب خوارزمی به مسلمانان تعذیب کرده و اسرای ایشان را به قزاق و قَلماق مَبیع ساختند، در آن اوان به‌قدر شصت‌هزار نفر اسیر ایرانی و ولد از ایشان به‌عمل آمد (محمد مروی، ۳‏/۱۱۴۷‏) ║ ق۱۳. باده خور باده به بانگ نی و فتوای حکیم/ زآنکه دل‌درد تو را چاره شراب است، شراب (فروغی بسطامی، ۸۴) ║ ق۱۴. هر ایرانی که آن الوان مصنوعی را در وطن خود رواج بدهد، خائن ملت خود می‌باشد؛ یعنی به فتوای وطن‌پرستان باانصاف لازم‌القتل است (طالبوف۲، ۹۴) ║ ۱۳۰۹ش. بر تمام اهل ایران، خاصّه اهالی یزد لازم است که سعی کنند در اینکه جذب مرحمت دولت را نسبت به خودشان بکنند و ازرویِ فتوای عقل و بردباری رفتار کنند (نواب رضوی، ۲‏/۱۱۳۲‏) ║ ۱۳۴۹ش. اتفاق چنان افتاده‌بود که بیمار من، به فتوای بوعلی و رازی، احتیاج به مختصر تنقیه داشت (به​آذین۳، ۷) ║ ۱۳۸۲ش. متولی هم عصبانی داد زده که کی خاتون نیست. پرده‌ای، کوفتی، چیزی آویزان کنید. با فتوای متولی هم بوده که ... پردۀ قلمکاری جلو دهنۀ باز درخت آویزان کرده‌اند (کریمی، ۲۷۸)
۴. نظر یا فرمان دادن دربارۀ کسی یا موضوعی غیرفقهی و غیردینی.
ق۶. آنچه دانی، مرا فتوا کن ... در جماعتی که زیردستان کسی باشند، و از آنِ خداوندگار بر ایشان همه نعمت بُوَد و ایشان به بدل نعمت و به‌جای شکر، کفران کنند (ابوالفتوح، ۴‏/۱۱‏) ║ ق۷. در آنچه در آن شک افتد، از دل فتوا خواهد ... و در مثل این مقام پیغامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم ـ وابصه را گفت: ... ای، از دل خود فتوا خواه، اگرچه مردم تو را فتوا دهند (مؤیّد خوارزمی، ۲‏/۲۲۳‏) ║ ق۸. بلقیس گفت: ای مهتران و اشراف قوم من، چه فتوا می‌دهید و چه مصلحت می‌بینید؟ گفتند: ما مردان روزگار و شجاعان کارزاریم. فرمان تو راست. هرچه فرمایی، آن کنیم. بلقیس چون این سخن بشنید، گفت: رأی شما حرب است و رأی من صلح، و صلح بهتر باشد از حرب (ابوسعید شیعی، ۵۶۴) ║ ق۹. در آن دیار که مفتی عشق فتوا داد/ هزار مدرسه از کاروبار بر هم زد (آذری، ۱۷۳) ║ ق۱۳. شما بی‌خبر باشید از صدمه که در آسیّه بر ما واقع گشت که بیش از قوّۀ ما گران بود، به حیثیتی که قطع امید از زندگانی کردیم. لیکن ما خود بر خود فتوای قتل داشتیم (فاضل همدانی۲، ۳۶۹) ║ ق۱۴. تو نایب‌وکیل پادشاه هستی ... هیچ وقتی می‌شود که من به تو بگویم فرزند آن‌که را که برحسبِ شغل خود که داری، فتوای قتل دادی و سرش را از تن جدا کردید، این آدمکشی بود؟ (طاهر میرزا۲، ۱۳۷) ║ ۱۳۱۶ش. حسن صباح جواب داد: مگر نه این است که او تو را به چشم‌پوشی از انتقام وصیت کرد، چرا؟ چون می‌دانست من به حُکم حقّ و عدالت به کشتن او دست یازیده‌ام و بالاتر از همه اینکه او خود فتوای قتل خویش را داد و خائن را مستحق مجازات و کشتن دانست (مؤتمن، ۶۰۸) ║ ۱۳۳۰ش. فغان و فریاد ز جور گردون/ که داده فتوای فنای ما را (بهار، ۲‏/۱۳۱۸‏) ║ ۱۳۶۸ش. ایهاالناس، شما فتوا بدهید این رنگ قشنگ‌تر است یا رنگی که این آقا یا مشدی یا آقافلکی معلوم کرده‌است؟! (شهری۲، ۲‏/۳۱۹‏) ║ ۱۳۷۶ش. آنچه به اهمیت واقعه‌ای و گزینش حادثه‌ای فتوا می‌دهد، تئوری منظر و فراتاریخی شخص محقق است (کیان، ش۳۸‏/۱۷‏)
۵. (فقه) نامه‌ای که در آن، نظر یا فرمان حاکم دینی، مجتهد یا مرجع‌تقلید دربارۀ موضوعی فقهی و دینی نوشته شده‌است ؛ استفتا(ء)‏۵.
ق۹. اکثری از فقها جواب نبشتند که این نامشروع است و چون بر نامشروع اصرار نماید و به نصیحت منزجر نشود، بکشند. آن فتوا را با عرضه‌داشتی پیش سلطان سعید ابوسعید فرستادند (حافظ ابرو۱، ۱‏/۷۸‏) ║ ق۱۰. طبقۀ حروفیه را گویند ظهور کرده‌اند و از ایشان به اسلام و اهل آن مضرت و شکست تمام رسیده ... علما غلو کرده فتواها نوشتند که دفع این طبقه واجب است و اگر پادشاه در این امر اهمال و امهال ورزد، دفع او نیز باید کرد (حافظ حسین، ۱‏/۴۸۰‏) ║ ق۱۱. فتوا نوشته‌اید که مردم را می‌رسد که در حالت مخمصه، فرزند را فروشد. اولاً آنکه این روایت خاصّۀ ابراهیم شاهی است و موافق کتب فقهی دیگر نیست (بداؤنی، ۳‏/۴۷‏) ║ ق۱۳. مفتی شهر ... این فقره را مندرج نموده، به این مضمون که: هر کس اطاعت به این نوشته نکند، اطاعت به شرع ننموده ... چنین شخص نامسلمان و کافر است و کفار قابلیت سلطنت اسلام را ندارند. بعد از اینکه فتوای مذکور به دست ینگی‌چریان رسید، غوغا نموده، بلوای عظیمی بر پا شد (میرزا صالح۲، ۳۸۹) ║ ق۱۴. عبدالحسین کفری، پسر مرحوم خان‌بابا خان سردار به‌واسطۀ اینکه علمای تهران او را تکفیر کرده و فتوای وجوب قتل او را نوشته بودند - زیرا کتابی نظم و نثر به خط خودش به دست افتاده بود که انبیای سلف و خاتم انبیا و ائمۀ اطهار را نظماً و نثراً هجو کرده، بلکه الفاظ متجاسرانه نسبت به آنها داده بود - صلاح خود را در طفرۀ از تهران دانسته و به اصفهان آمده بود (نظام‌السلطنه مافی، ۱‏/۷۵‏) ║ ۱۳۴۸ش. وقتی کاشانی با همۀ تنگ‌نظری‌های بعدی‌اش، زیر فتوای ملّی شدن نفت صحه گذاشت ... پیشوایی است روحانی که گردن از اطاعت «حکومت» و «لوح ازل» و «تقدیر» باززده (آل‌احمد۵، ۲‏/۶۸‏) ║ ۱۳۶۵ش. ابوحامد می‌توانست فتوایی را که خود وی درباب یزید و ناروایی لعن او نوشت، به همین هوس‌های معصومانۀ فقها برگرداند (عبدالحسین زرین‌کوب: ایران‌نامه، ش ۶۰۸/۱۶) ║ ۱۳۸۴ش. آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی فتوای تحریم شرکت در انتخابات را امضا و میرزای نائینی نیز از او پیروی کرده‌است ... علمای کاظمین از جمله سید حسن صدر زیر آن فتوا را مُهر کردند (غلام‌رضا گلی زوارۀ قمشه‌ای: درس‌هایی از مکتب اسلام، ش ۴۴/۴)
۶. ← استفتا(ء)‏۱.
ق۹. آن جماعت فتوا کردند بدین صورت که شخصی در مسجدی ساکن گشته‌است و در آن مسجد حَدَث می‌کند و او را از این معنی منع می‌کنند. منزجر نمی‌شود و اصرار می‌نماید. این چنین کس واجب‌القتل باشد یا نی؟ (حافظ ابرو۱، ۱‏/۷۸‏)
۷. پرسشی که دربارۀ کسی یا موضوعی، چه فقهی و دینی و چه غیر آن، بیان می‌شود ؛ استفتا(ء)‏۷.
ق۹. روزی جبرئیل بر صورت مردی در پیش فرعون آمد و گفت: من از راه دور آمده‌ام و مرا فتوایی هست تا از تو بپرسم (ابوالمحاسن جرجانی، ۴‏/۲۰۴‏)
۸. نامه‌ای که در آن، نظرخواهی از کسی دربارۀ موضوعی غیرفقهی و غیردینی نوشته شده‌است.
ق۱۰. این مبحث را از اهل فضل و ارباب علم استفسار می‌توان کرد و فتوایی نوشتند بر این وجه که: چه فرمایند ارباب فضیلت ... در این مبحث؟ (واصفی، ۱‏/۲۵۴‏)
۹. نامه‌ای که در آن، نظری یا فرمانی دربارۀ کسی یا موضوعی غیرفقهی و غیردینی نوشته شده‌است.
ق۱۴. این عریضه به‌عوضِ آنکه دانتس را خلاصی بخشد، در آینده فتوای قتل او بود. یعنی اگر ... سلطنت دوباره به خانوادۀ بوربون منتقل می‌شد، این عریضه از برای تمامی به دانتس بیچاره کافی بود (طاهر میرزا۲، ۱۵۱)

معنی فتوا | فرهنگ جامع زبان فارسی