فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

زحف

وضعیت: «در حال تأیید»
زحف۱ ‎zahf‎
(اسم) (ادبیات) در عروض، تغییری نادرست و غیرمجاز در ارکان و افاعیل اصلی وزن شعر ؛ قس: زحاف‏۱.
ق۵. ز هر در نگه دار صرف سخن/ بکن پاکش از لحن و زحف و شکن (ربیع، ۶) ║ ق۶. شاعر را از عروض ناگزیر باشد، و اگرچه طبعی صافی و ذوقی تمام دارد، زیرا گاه‌گاه باشد که زحفی خفی پیش آید و از طبعِ مجرّد بنتوان دانستن که آن از کجا آمد (ابومحمد نجار، ۱۷۰) ║ به مدح شاه سخن‌دان به‌ احتراز بُوَم/ ز زحف و حشو و ز ایطا و شایگان گفتن (سوزنی۱، ۲۳۱) ║ ق۷. چون کسی گوید این بیت زحفی دارد یا مزحوف است، همگنان پندارند که ناموزون است و در نظم آن خللی هست (شمس قیس، ۴۰) ║ ق۸. فصل پنجم در عیوب قافیۀ شعر عربی است و آن ده چیز است: اول ایطاء ... نهم تضمین ... دهم رمل و آن عبارت است از ارتکاب زحفی که مثل آن در بحر روا نداشته‌اند یا تخلیط بحری به بحری (شمس‌الدین آملی، ۱‏/۱۶۲‏) ║ ق۱۳. کسب کردن باید و دانستن سرّ علوم/ صحو معلوم و قوانین مقرّر داشتن - تا توان گفتن دو بیتی را که گر بیند خبیر/ صورت او را تواند سرّ مَخبَر داشتن - نه دو زحف از چار بحر آوردن و از ابلهی/ ابتری گفتن ملقّب اخذ {متن: احذ} مضمر داشتن (صفای اصفهانی، ۱۰۸)

معنی زحف | فرهنگ جامع زبان فارسی