وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
وایساندن vâysândan [گونۀ دیگرِ واایستاندن؛ گفتاری: وایسوندن؛ بن مضارع: وایسان]
۱. ← واایستاندن۲.
۱۳۴۴ش. این نعرۀ داییرحمن بود که داییشکری را راست سر جایش وایساند (چوبک۲، ۸۵)
۲. ← واایستاندن۱.
۱۳۶۳ش. با مشت زد تو سرم. کلّهام دُور برداشت، افتادم زمین. چنگ انداخت موهامو کشید وایسوندم (مخملباف۲، ۱۵۰)
۳. ← واایستاندن۳.
۱۳۸۰ش. ورزشکارا رو ... از دم چارّاه حسنآباد ... قطار وامیسوندیم ... همیشه با پلیسا و رئیس کلانتری دعوا داشتیم که میگفتن: این مختص ماست شما چی میگین؟ (شعبان جعفری، ۳۷۰)