فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

واایستنده

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
واایستنده ‎vâistande, -’istande‎ [املای دیگر: وایستنده]
‌یک‌. (صفت) ۱. ← بازایستاده‏‌یک‌. ۴.
ق۶. مستضعفون: واایستنده و زبون (قرآن ۲۷: فرهنگنامۀ قرآنی، ۳‏/۱۳۵۲‏)
۲. ← ایستاده‏‌یک‌. ۲۴.
۱۳۳۴ش. حسن ... درد می‌کشید و خروس‌ها و مرغ‌های پشت پنجره همهمه‌ای داشتند که دیگر در جان او غوغا نمی‌کردند و تنها لبۀ ادراک از گردش وایستندۀ او را خراش می‌دادند (گلستان۳، ۹۸)
‌دو‌. (اسم) ← ایستاده‏‌دو‌. ۱۱.
ق۹. مستعصم: چنگ درزننده و وایستنده از گناه و غیر آن (محمد بن عبدالخالق، ۲‏/۱۲۹۳‏)