فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

رایعه

وضعیت: «تأییدشده»
رایعه ‎râye’e‎ [گونۀ دیگرِ رایع؛ <از عربی ‏رائعة‏>]
۱. ⇅ رایع‏۲.
ق۱۲. از آن ملاحت تلمیح و فصاحت تلویح ... و افاضهٔ رایعه و افاصهٔ رائعه و تشبیهات رابغه و تمثیلات رافعه، مترسّلانِ ماهر اوراق مَهارِقِ تألیفات خود را از عرق شرم‌ساری به آب مالیدند (مهدی استرآبادی، ۳۳)
۲. ⇅ رایع‏۱.
ق۱۴. دیگر باغ سلطنت‌آباد جلگۀ شمیران است که مشتمل می‌باشد بر آثار بارعه و مآثر رایعه، از عمارت کلاه‌فرنگی و برج خوابگاه و سرای سراری و بیوتات جواری (اعتمادالسلطنه، ۱‏/۸۶‏)

معنی رایعه | فرهنگ جامع زبان فارسی