وضعیت: «در حال ویراستاری»
نامبر nâmbar [جمع: نامبران]
یک. (اسم) کسی که دارای اعتبار و منزلت است.
ق۶. اللّه اوست که نامور بیش از نامبران است و راستْنامتر از همه ناموران است و سازندۀ آئین جهانیان است (میبدی، ۱/۶۸۸) ║ اللّه نام خداوندی که نامور است بیش از نامبران و راستنامتر است از همۀ ناموران (میبدی، ۵/۵۰۰) ║ اللّه یگانه و یکتاست ... بری ز علات ... نامور پیشاز نامبران (میبدی، ۹/۱۹۰)
دو. به احتمال قوی «نامهبر» است.
ق۱۲. صد ره به یار نامه نوشتم نکرد گوش / اکنون به نامبر چه نویسم سخن نماند (سیّدا، ۳۰۶)
نامبر کردن
شمردن.
۱۳۲۷ش. فردای آن شب در سر کوچه در قطار مردم سیداکبر خواجه هم نشسته بود که قاری محمود آمد و از سیداکبر دیشب به گَشتَک نرفتنش را پرسیده ... زیرا صاحبخانه که سواد ندارد، مرا نامبر کرده «فلانی تا حال نیامد» گفتنش را با گوش خود شنیدم (عینی، ۱/۱۱۰) ║ من به آنجا نگریستم، در آنجا در یک خلتۀ سفید یک مقدار چای کبود، یک سر قندِ یکپودی، یک پوستین پاچه و در یک کاغذپیچ ۵۰۰ تنگه (۷۵ صوم) پول نقد بود. من این چیزها را نامبر کرده، «همینها هستند» گویان، صدا دادم (عینی، ۳/۳۴۷)