فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

حیاپیشه

وضعیت: «در حال ویراستاری»
حیاپیشه ‎hayâpiše‎
(صفت) (کسی) که در همه کارهای خود حیا را مدّ نظر دارد (معنای حیا(ء) ۱).
ق۹. سپهر لطف حیاپیشه، اردشیر جوان / که خوب‌سیرت و خوش‌طلعت است و نیک‌اخلاق (بدر شیروانی، ۳۰۶) ║ ق۱۰. جمالی کاشانی پسر ... حلاج کاشانی است که هجوگوی بوده، اما جمالی برعکس پدر واقع شده طالب‌علمِ فضیلت‌اندیشه و شاعر حیاپیشه است (سام میرزا، ۲۸۳) ║ ق۱۱. آن حیا‌پیشه شنیدم سخنی می‌گوید / سروبرگ سخنش گو سخنی ساخته‌اند (منیر لاهوری، ۲۹۳) ║ ق۱۲. از گهر موج محال است تراود بیرون / گره تار نظر چشم حیاپیشۀ ماست (بیدل، ۱‏/۶۴۵‏)

معنی حیاپیشه | فرهنگ جامع زبان فارسی