وضعیت: «تأییدشده»
هزمان hazmân [گونۀ دیگر: ازمان۱؛ <مخففِ هر زمان>]
(قید) هر لحظه؛ هر زمان، پیوسته.
ق۴. چه بندی دل اندر سرای فسوس/ که هزمان به گوش آید آوای کوس (فردوسی، ۸/۴۵۴) ║ ق۵. تا تو بازآمدی از شادی چون سرو شدم/ برکشم هزمان از شوق تو بر گردون یال (قطران، ۲۲۰) ║ ق۶. جهان هزمان همیگوید که دل در ما نبندی به/ تو خود می پند ننیوشی از این گویای ناگویا (سنایی۱، ۵۳) ║ ق۷. دگر کار گردندة تیزرو/ که هزمان پدید آورد راه نو (زراتشتنامه، ۳۵) ║ ۱۳۳۰ش. ز میغ اندر جهد هزمان درخشا/ شود میغ از درخشیدنش رخشا (بهار، ۱/۵۸۷)