وضعیت: «در حال ویراستاری»
نامآور nâmâvar, - m’âvar [جمع: نامآوران]
(صفت) ۱. معتبر ؛ ← نامدار۲.
ق۵. بهطعنه گوید دشمن که کار چون نکنی / ز کار گردد مردم بزرگ و نامآور (مسعود سعد، ۱/۳۳۰) ║ ق۶. ستودهخصلت و نیکاختر است در هر فن / بلندهمت و نامآور است در هر باب (امیر معزی، ۵۹) ║ چون لسانالدّهر و تاج اصفهان شد نام تو / پیش تخت تاجداران از هنر نامآوری (سنایی۱، ۶۳۸) ║ ق۷. به دُور ما بسی بودند استادان نامآور / همه اسم و مسمّا را نبوده گوش با ایشان (اسفرنگی، ۳۴۹) ║ ق۸. خالد مردی کریم بود و فاضل و عاقل و حلیم و مفضال و بزرگقدر و از نامآوران دولت عباسی چه دولت اموی مثل او مردی نداشت (هندوشاه نخجوانی، ۱۰۰) ║ ق۹. هرکه شد بدنام اندر عشق او نامآور است / من که بدنام جهانم زین چنین نامآورم (آذری، ۲۳۶) ║ ق۱۰. کشیدی انتظار آن دو سرور / ز حق درخواستی آن هر دو رهبر - چو آن نامآوران از جانب راه / رسیدند اندر آن موضع بهناگاه ... شدند در خانۀ آن شاه خوبان / که بود آن خانه مأوای غریبان (عمرانی: اشعار یهودیان، ۲۱۷) ║ ق۱۱. بهجاست رفعت نامآوران پاکگهر / که هرکه هست نگین را سوار میخواهد (صائب، ۴/۱۹۲۰) ║ ق۱۲. سرکردگان معتبر و کدخدایان نامآور با پیشکش و ارمغان بسیار وارد خدمت سردار والاتبار گشته، هریک به خلعت خاص سرافراز گشتند (محمد مروی، ۲/۸۲۰) ║ ق۱۳. محمدرحیم خان ... را که پس از برادر در آن صفحات نامآور گشته بود ... به آمدن جانب اترک و زکات خواستن از طایفهٔ ترکمانیه به درک ترغیب کرد (رضاقلی خان، ۹/۵۲۰) ║ ق۱۴. خداوند نامآوران کز بزرگی / به گردون درافکند آوازه، نامش (ادیبالممالک، ۲/۲۶۸) ║ ۱۳۱۸ش. روی حق جلوهگر از حمزۀ نامآور بود / پشت اسلام قوی از مدد جعفر بود (فرّخی یزدی، ۱۹۲) ║ ۱۳۳۰ش. میر نامآور تقی خان آن وزیر بینظیر / کش اتابک شد لقب زآنپس که بُد میر کبیر (بهار، ۱/۹۵) ║ ۱۳۶۰ش. کاشکی نامآوران انجمن/ در کتابت خوانده بودند این سخن: ـ «گرچه هندی در عذوبت شکّر است/ طرز گفتار دری شیرینتر است» (صبح دروغین: نادرپور، ۷۰۵) ║ ۱۳۸۲ش. خانم منیر مهران، شیرزنی که با پشتکار و شور و حرارتی تحسینانگیز باشگاه ورزشی شوهر نامآورش را اداره میکرد (جعفری، ۱/۳۱۵)
۲. معروف ؛ ← نامدار۱.
ق۵. یکی نامداری که با نام وی / شدهاستند بینام نامآوران (منوچهری، ۷۶) ║ اگر اندر اشارتی دینی یا اندر عبارتی تأویلی لفظی یا نکتهای یابد که آن میان فضلای نامآور دنیاوی از ادبا و شعرا و کتّاب معروف نیست (ناصر خسرو۵، ۳۱۶) ║ ق۶. چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم / در این دریای بینامی دو نامآور نمیدانم (عطّار۳، ۴۵۳) ║ سکندر به انصاف نامآور است / وگرنی ز ما هرکس اسکندر است (نظامی۷، ۳۹۸) ║ ق۷. عاقبت همچو بشر کس شد و نامآور گشت / سگ که در خدمت اصحاب به غار آمده بود (سیف فرغانی، ۳/۲۱۳) ║ ق۹. به صد نام اگر مرد نامآور است / طلبگار خیر از همه بهتر است (جامی۳، ۲/۴۶۵) ║ ق۱۰. ای گشته به نام نیک در دهر سمر / این نامه که از نام تو شد نامآور (خواندمیر۲، ۸) ║ ق۱۱. آسودگی ز خاطر نامآوران مجو / کاین منزلت به مردم گمنام دادهاند (صائب، ۴/۱۹۹۱) ║ ق۱۳. ندرقلیبیک ... رفتهرفته در آن صفحات نامآور و معروف و به صفت بهادری و صلابت موصوف گردید (رضاقلی خان، ۸/۵۱۵) ║ کباب گوساله: به روزگاری سزاست که: ... گفت: من این بریان شنودهام و نخوردهام. گفتم: این خورش نامآور است بهویژه نزد فرنگیان (نادر میرزا، ۱۷۵) ║ ق۱۴. دشمن آزادی و ترقی عموم بود و ابداً مردم نامآور و بزرگی در مملکت نمیخواست (سیّاح۱، ۴۷۹) ║ ۱۳۲۶ش. در شگفتم کیست آن نامآوری کز اشتهار / هر سخنور را از او نقل است و هر نقّال را (تقی دانش، ۲/۶) ║ ۱۳۵۸ش. اکنون همه او را میشناسند. ناگهان از گمنامی درآمد و نامآور شد (یونسی، ۲۹۶) ║ ۱۳۸۲ش. پرفسور شمس آن سالها در چشمپزشکی از همه نامآورتر بود (جعفری، ۲/۶۶۳)
۳. اصیل ؛ ← نامدار۳.
ق۶. دو شاهزاده که هستند از این درخت سخا / مبارک و هنری و کامران و نامآور (انوری، ۱/۲۱۹) ║ ق۱۲. صاحبنسب کسی است ز نامآوران نجیب / کز بهر نام حاجت او بر نسب نشد (نجیب کاشانی، ۲۵۵) ║ ق۱۳. محمد بزرگ است و نامآور است / جوانمرد و با ما ز یک گوهر است (سروش، ۲/۱۱۶۲)
۴. نامدارنده ؛ ← نامدار۱۰.
ق۷. آن دلبری که جمله جمال است نعت او / نامآوری است کاسم جمیل است مصدرش؟؟؟؟ (سیف فرغانی، ۱/۳۸) ║ ق۹. چه نام است اینکه در دیوان هستی / بر او نگرفته نامی پیشدستی - زبانم چون ز وی حرفی سراید / دل و جانم ز لذت پر برآید - چو نام این است نامآور چه باشد / مکرمتر بوَد از هرچه باشد (جامی۳، ۲/۲۵) ║ ق۱۳. چو نام این است نامآور چه باشد / مکرمتر بوَد از هرچه باشد (شفیع قزوینی، ۳۳)
۵. ارزشمند ؛ ← نامدار۸.
ق۱۲. تا ز نامش شدهاست نامآور / سکه را برکشیدهاند به زر (حسینی منشی، ۳۲۳)