فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

عصیان

وضعیت: «در حال ویراستاری»
عصیان ‎osyân,es-‎ [فعل همایند: آوردن، جُستن، کردن، گزیدن، نمودن، ورزیدن (برزیدن)، یافتن]
(اسم) ۱. (درمورد کسی) (معمولاً دارای مقام یا موقعیتی برتر) نافرمانی و سرپیچی کردن از انجامِ خواسته یا دستورِ او.
ق۴. ثابت قیس گفت: نشاید که شما بوبکر را نسبت کنید به نافرمانی کردنِ رسول علیه‌السّلام. مهاجران گفتند: چگونه وی را به عصیان نسبت کنیم (بلعمی۲، ۳‏/۳۳۵‏) ║ نگر تا آن همه را تباه نکنی و مخالفت و عصیان نجویی که آنگاه آخرِ کار بر تو تباهی بوَد و بر ننگ و عار (بلعمی۲، ۴‏/۹۰۳‏) ║ ق۵. همچون قمر سلطان شب/ عصیان در او عصیان رب (ناصر خسرو۱، ۱‏/۵۴۹‏) ║ ق۶. اگر ایشان بر تو عصیان آرند و از پذیرفتن حق سر می‌کشند، تو نیز دل در ایشان مبند (میبدی، ۷‏/۱۷۳‏) ║ خدیجه ... گفت: می‌خواهم که پسر عمّ خود، محمّد، را با تو بفرستم به تجارت. بنگر تا در او عصیان نکنی و در هیچ کار مخالفتِ او نکنی. میسره گفت: به سر و چشم (نجم​ الدین راوندی، ۴۷) ║ ق۷. قومِ دَوس را دعوت کردم و بر من عصیان کردند (اسحق همدانی، ۱‏/۳۷۳‏) ║ ق۸. جمیع جوارح و اعضاء در فرمان وی‌اند که مجال عصیان ندارند (زنگی بخاری۲، ۹۰) ║ ق۹. خدای‌ تعالی کاره است از شما ... از عصیانِ مادر و در گور کردن دختران زنده و از نادادن و گرفتن (ابوالمحاسن جرجانی، ۱‏/۳۶۵‏) ║ ق۱۰. مشرکان از این حال آگاهی یافته، بار دیگر نسبت به خیرالبشر در مقام عصیان و طغیان آمدند (خواندمیر۱، ۱‏/۳۱۱‏) ║ ق۱۱. پادشاه ... باید که سطوت سلطنتش در دل‌های سپاه و رعیت به‌ نوعی جای گیرد که هیچ کس را یارای تخلّف از امر و حکم وی نباشد و از اطاعت و متابعتش عصیان نورزد (ابوطالب تربتی، ۲۲۶) ║ ق۱۲. جناب اقدس الهی ... در بدن انسان، در هر عضوی، قوّهٔ جاذبه و ... ودیعت نموده و همه دائم در کار خود مشغول‌اند، مانند ملائکهٔ مدبّرهٔ عالم کبیر، و عصیان و سرکشی و قصور و فتوری در کار خود ندارند (عقیلی خراسانی۱، ۱‏/۴۸۹‏) ║ ق۱۳. هرگز به‌ قدرِ مقدور معصیت خالق خود نکرده‌ام، عصیان ظلّ خالق خود هم نخواهم کرد (فرّخ خان، ۴‏/۷۳‏) ║ ق۱۴. قانون ... بر این است: اولاً متهم را به واسطۀ احضاریه یا فراش می‌طلبند و اگر عصیان ورزید، از حکومتِ محلیّه به قدر لزوم، پولیس خواسته و متهم را به قونسول‌خانه می‌کشند (قبالهٔ تاریخ، ۳۱۷) ║ ۱۳۲۳ش. اگر کورکورانه به اوامرش اطاعت نمایم، باطناً خاطر نازنینش آزرده می‌شود، لِهذا با آن‌که رنگ‌ و بوی عصیان و طغیان داشت، دندان بر سرِ جگر نهادم و روسیاهی ابدی را به‌ جان خریدم (جمالزاده۴، ۱۹۱) ║ ۱۳۵۳ش. اسلام به زن استقلال اقتصادی داد ... اساس خانواده‌ها را متزلزل نکرد و دختران را علیه پدران به تمرد و عصیان وادار نکرد (مطهری۲، ۲۲۵) ║ ۱۳۹۶ش. رستم یک‌بار دیگر نیز در برابر شاه عصیان می‌کند. ... رستم از فرمان گشتاسپ که باید دست‌بسته به دربارِ او برود، سرپیچی می‌کند (رضا اشرف‌زاده و لیلا قربانی: مطالعات ادبیات، عرفان و فلسفه، ش۳، ۱‏/۷۲‏)
۲. از اطاعت و تحت فرمان بودنِ شاه یا امیری بیرون آمدن و با او مخالفت و دشمنی کردن.
ق۴. آن غلام چون بدید که طاهر عصیان ظاهر کرد و مأمون را خلع کرد، روز دیگر از آن زهر قدری در شراب کرد و طاهر را بداد تا بمرد (بلعمی۲، ۴‏/۱۲۵۱‏) ║ ق۵. چه بسیار وقت بوده‌است که والیان و مقطّعان و گماشتگان و امرا سر مخالفت و عصیان داشته‌اند و بر پادشاه سگالیده (نظام الملک، ۱۰۱) ║ ق۶. ماکان کاکوی به ری و کوهستان عصیان آغاز کرد و سر از ربقۀ اطاعت بکشید ... و نیز از سامانیان یاد نکرد (نظامی عروضی، ۲۴) ║ ق۷. چون فخرالدوله مر برادر خود را، عضدالدّوله را، عصیان نمود، عضدالدّوله لشکری ... به همدان فرستاد (عوفی۳، ۱۵۸) ║ ق۸. عصیانِ امیر علی چتری بر سلطان سنجر سخت بود و عجب داشت، چه پروردۀ او بود و در حقِّ او اصطناع فراوان فرموده (رشیدالدین فضل​ الله۱۰، ۶۳) ║ ق۹. ای اهل کوفه، امیر شما ... فرموده که ... هرکه تمرّد و عصیان ورزد، سزای او بدهم (میرخواند، ۳‏/۱۲۱‏) ║ ق۱۰. در این سال اهالی آذربایجان در مقام تمرّد و عصیان آمده، ولید بن عقبه از کوفه ... لشکر بدان جانب کشید (خواندمیر۱، ۱‏/۴۹۹‏) ║ ق۱۱. حاکم اصفهان با امیرزاده‌ رستم در مقامِ خلاف و عصیان درآمده، خطبۀ دولت به‌ نامِ بایسنقر خواند (اسکندر بیک، ۱‏/۴۰‏) ║ ق۱۲. بعد از سه چهار روز طلیعۀ زکی‌خان از افق اصفهان ظاهر، و مراتبِ عصیان و طغیان او منتشر گشت (نامی اصفهانی، ۱۱۲) ║ ق۱۳. محمّدخان ترکمان و طوایف او عصیان گزیدند و جمعی مقتول شدند (رضاقلی خان، ۸‏/۲۱۸‏) ║ ق۱۴. در این اوقات خبر طغیان محمدتقی خان شیرازی به مسامع عزّ و جلال رسید، بیان اجمالی از عصیان او بر این وجه است (حسن فسایی، ۱‏/۵۶۴‏) ║ ۱۳۳۲ش. غرب آذربایجان به‌ واسطۀ عصیان و تمرد سمیتقو امنیت نداشت (مصدّق، ۱۵۰) ║ ۱۳۶۸ش. به عموم اخطار می‌کنم که دورۀ عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرارسیده‌است، کشتی‌بان را سیاستی دگر آمد (درویشیان۱، ۲‏/۹۴۳‏) ║ ۱۳۹۵ش. دولتی که کوروش بنیان‌گذار آن بود، در اثر طغیان‌های مختلف در آستانۀ فروپاشی بود. نیروهای آماده به عصیان ... علیه آن دست به کار شدند. قیام ایلام به سادگی سرکوب شد اما دامنۀ عصیان بین‌النّهرین به مراتب گسترده‌تر بود (علیرضا سلیمان‌زاده: پژوهش‌های تاریخی، ش۳۲، ۶۰)
۳. نافرمانی از دستورها و احکامِ الهی و دینی؛ گناه‌کاری.
ق۴. شگفت دارم از آن‌ کس‌ که به‌ یقین است که خدای عزّ و جلّ عقوبت کند بر معصیت، و او چگونه عصیان کند؟ (بلعمی۲، ۱‏/۳۴۹‏) ║ ق۵. خلافت آدم، صلوات‌ الله‌ علیه، از پس عصیان آمد و لعنت ابلیس از پس خدمت. آدم عصیان آورد و بدید، خلافت یافت. ابلیس طاعت آورد و بدید، لعنت یافت (مستملی، ۱‏/۴۲۲‏) ║ ق۶. اگر طاعت کند بنده خدایا بی‌نیازی تو/ وگر عصیان کند بنده به عذری باز بخشایی (سنایی۱، ۶۰۰) ║ ق۷. ولیکن خداوندِ بالا و پست/ به عصیان درِ رزق بر کس نبست (سعدی۱، ۳۳) ║ ق۸. اگر دانی که معبود است حاضر/ به عصیانت نباشد میلِ خاطر (عماد فقیه، ۳۵۹) ║ ق۹. وگر باشد ز عصیان صد کتابم/ توانی شستن از چشمِ پُرآبم (جامی۳، ۲‏/۲۴‏) ║ ق۱۰. توبه بکن و گَرد عصیان را به آب استغفار بشوی و دست از دامن آن بزرگِ دین بازمدار (حافظ حسین، ۲‏/۱۵۲‏) ║ ق۱۱. آنان که روی به وادی عصیان نهاده، در اوامر و نواهیِ من طریق سرکشی و نافرمانی پیش گیرند، ... مُلوک را بر ایشان مسلط گردانم (محمود افوشته‌ای، ۳۸۶) ║ ق۱۲. زآن پیش که سرزند ز امّت عصیان/ آمد ز کرَم آیۀ رحمت به‌ جهان (نجیب کاشانی، ۷۰۴) ║ ق۱۳. هرگاه در خلوت بودیم، حیا می‌نمودیم از این‌ که مرتکب عصیان و مباشر گناهان شویم (نورالدین جزایری، ۱‏/۱۴‏) ║ ق۱۴. شکر خداوندی را که ... اگر عقوبتمان فرماید، زهی عدل است، و اگر از عصیان و کفر ما درگذرد، خهی فضل (افضل‌الملک، ۲۲۹) ║ ۱۳۰۹ش. چون عصیان ما مردم به درجه‌ای از کمال رسید و مستحق عذاب شدیم، آن‌ وقت است که خداوند سلامت و صحت را از میانِ مردم برمی‌دارد (نواب رضوی، ۲‏/۹۵۷‏) ║ ۱۳۴۰ش. صفتِ رحمت مستلزم عصیان و گناه است، و الّا رحمانیّت و رحیمیّت به‌ ظهور نخواهد پیوست (فروزانفر، ۳۰۸) ║ ۱۳۹۲ش. در تفسیر کشف‌الاسرار عصیان آدم، که سبب رانده شدن وی از بهشت شد، نه تنها مایۀ خفّت و خواری او نیست، بلکه غایت کمال آدم است که در سایۀ توبه شکل گرفته و با وصال دوباره تولدی ارزشمند و عاشقانه یافته‌است (حسین سید ترابی و یحیی رمضانی: عرفان اسلامی، ش۳۷، ۱۰۴)
۴. کاری که انجامِ آن بازخواست و مجازات در پی داشته باشد؛ جُرم و خطا.
ق۵. علم خدای محیط بود به عصیانِ زشت‌کاری بهری از زنان جسدانی پیغامبر و بهری از روحانیِ او علیه‌السّلام (ناصر خسرو۴، ۱۱۸) ║ ق۶. هیچ روزی صعب‌تر بر یوسف نگذشت از آن روز که مالک او را بخرید و از چاه برآورد، عریان و افتاده در چنگِ خصمان، اقرار به بندگی و جرم و عصیان، در بند غُل‌ و زنجیر کشیده، چون مجرمان (احمد طوسی، ۱۹۵) ║ ق۷. خود کرده آنچه کرده، وآنگه بدین بهانه/ هر لحظه جرم و عصیان بر این‌ و آن نهاده (عراقی، ۲۶۷) ║ ق۸. برامکه ... بندگان گنه‌کار را از مطمورۀ وحشت و دهشت خلاص داده‌اند. ... بر جراید عصیانِ مهتران و کهتران رقم عفو کشیده (رشیدالدین فضل​ الله۶، ۲۷۸) ║ ق۹. یوسف فرمود: ما از اهل اغماض و احسانیم ... از سرِ گناه وی درگذشته، رقم نسیان بر جریدۀ عصیان او کشید (معین‌الدین فراهی، ۲۹۱) ║ ق۱۰. محرومیِ هر که کرد عصیان/ کفر است به‌نزدِ اهلِ‌ احسان (خواندمیر۲، ۴۰) ║ ق۱۱. قابل پرسش عصیان شدن اکسیر من است/ این‌قدر بس‌ که سزاوار عتابم دارد (اسیر شهرستانی، ۲۳۶) ║ ق۱۲. شاهِ مذکور خطّ نسیان بر صفحۀ عصیانِ او کشیده، او را دل‌آسا نموده (گلستانه، ۱۲۳) ║ ق۱۳. شها چو سیم و زرم بیش ازین نژند مدار/ چه جرم کرده‌ام آخر چه بوده عصیانم (قاآنی، ۵۶۷) ║ ق۱۴. منِ ابله که هم نادان و هم گرفتارِ این عصیان و هذیانم، گمان کردم ... کسی هست که آن را به‌ چیزی شمارد (اعتمادالسلطنه۳، ۱۱۸) ║ ۱۳۱۶ش. عبداللّه ... گفت: همین ایستادگی تو در برابرِ حضرت سلطان گناهی است غفران‌ناپذیر و عصیانی است غیر قابلِ اغماض (مؤتمن، ۵۹۴)
۵. (درمورد کسی) ستم کردن به او.
ق۵. اندر این آیت پیداست ... تحذیر از جور و عصیان، و رفتن به طبع کریم و خُلق عظیم خویش بر صراط مستقیم سوی رضای خدای‌ تعالی (ناصر خسرو۵، ۶) ║ ق۶. نز سَموم آسیب و نز باران بخیلی یافته/ نز خفاجه بیم و نز غزیه عصیان دیده‌اند (خاقانی۱، ۹۴) ║ ق۹. مردم از بسیاری عصیان او بهانه می‌طلبیدند (مرعشی، ۳۳) ║ ق۱۲. عمر بن‌ سعد و ابن‌زیاد با شمر ذوالجوشن دست جبر و عصیان بر خاندان نبوت دراز کرده و آن معصوم بزرگوار را با هفتاد و دو تن از اقوام، در کربلای معلی، شهید ساختند (محمد مروی، ۳‏/۱۱۳۰‏) ║ ق۱۴. در فساد و عصیان شیخ عبیدالله، که خدایش با عبیدالله‌ ابن زیاد محشور گرداند، ... سکنه را طعمۀ شمشیر بیداد می‌کردند (مراغه‌ای، ۱۲۳)
۶. کوتاهی کردن در انجامِ خدمت؛ قُصور.
ق۵. همچو پُرنور دل تو، ز عوار و عیب/ من بیچاره ز عصیان تو عریانم (ناصر خسرو۱، ۱‏/۱۹۸‏) ║ ق۶. گر خلافی رفتش اندر وعده روزی درگذار/ مشمر از عصیان و خود دانم ز خدمت بشمری (انوری، ۱‏/۴۵۹‏) ║ ز بدخدمتی تیره‌حالم مدار/ چو روشن کنم عذر عصیان خویش (رضی‌الدین نیشابوری، ۱۵۰) ║ ق۷. بر دامن عقیدت من فی‌المثل اگر/ آلایشی ز ذلت عصیان نشسته‌است (همگر، ۲۰۶) ║ ق۸. ز خدمتی که مفوّض بدوست روی نتابد/ که متهم نشود در میان خلق به عصیان (عماد فقیه، ۲۲۸)
۷. (مجاز) خواری و بدبختی.
ق۶. هرکه از ربقۀ طاعت بر مقتضیِ فرمان او سر بتابد، خذلان و عصیان روزگار او را دریابد ... و بخت بد و بدخدمتی بر دل و خاطر او گمارد (بهاءالدین بغدادی، ۹۶) ║ ق۸. فرمان شیطان مبر، خلاف امر خداوند جهان مکن، که خلاف امر حق، عصیان است. خواجه گفت که معصیت، مصیبت است (ابوسعید شیعی، ۴۰۲) ║ ق۹. آن که ... از ربقۀ طاعت و مقتضای فرمان سر بتافت و خذلان و عصیانِ روزگار او را دریافت، ... خود را به زهر قاتل و شمشیر آبدار خاکسار کرد (حافظ ابرو۱، ۱‏/۱۷‏) ║ اگر از ربقۀ طاعت‌داری سر تافته، عصیان ادبار او را دریافته‌ باشد، ... بواعث سیاست در تعریک او تحریک داده آید (عبدالرزاق سمرقندی، ۲‏/۲۲۸‏) ║ ۱۳۵۲ش. صادق به‌ طرف مختار نگاه کرد. ته دلش خالی بود. نمی‌فهمید چرا هرگز از بیچارگی و عصیان راضی شده‌ بود که آن‌ها او را توی این منجلاب بکشند (فصیح۲، ۲۸۰)
۸. ناسپاسی کردن و کفرانِ نعمت.
ق۶. مرد تا در رهِ ایزد نشود عاصی و عاق/ در تو و نعمتِ تو بیهده عصیان نکند (مجیر، ۸۱) ║ ق۷. قومی در هاویۀ کفران و عصیانِ ولی‌نعمت، اسیر خذلان و ادبار ماندند (جرفادقانی، ۵) ║ شگفت از کسی‌ که عصیانِ محسن می‌برزد، پس‌ از آن‌که احسانِ او دانسته‌است (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۸۰‏) ║ ق۸. با منعم خود برون منه پای ز راه/ عصیان ولی‌نعم گناه است گناه (سلمان ساوجی، ۵۲۹) ║ ق۱۰. امیر خسرو شاه ... حدیقۀ یکی‌ از مخدوم‌زادگانِ خود را به نشترِ عصیان نابود ساخت و اساسِ حیاتِ دیگری را به‌ دستِ جور و طغیان از بنیاد برانداخت (خواندمیر۳، ۲۲۹) ║ ق۱۲. جای شُکر از من نه عصیان یافته/ من به پاداش تو احسان یافته (نشاط، ۲۸۶) ║ ق۱۳. تا نگوید جاهلی در حق من ‌کاین ناسپاس/ از چه تَرک میر دیرین از در عصیان ‌کند (قاآنی، ۱۸۲)
۹. تفوّق، برتری و پیشی جستن.
ق۶. در وقتِ ولادت، یعقوب خواست که از مادر جدا شود، عیص در او پیچید، عصیان آورد و بر او سبق برد. ... یعقوب دست در عقب وی زده‌ بود. آن را که عصیان نموده‌ بود، عیص گفتند و آن را که به‌ عقبِ او بیرون آمده‌ بود، یعقوب گفتند (احمد طوسی، ۶۷۷) ║ ق۷. جذیمه را اسبی بود نام او عصا، که در تک بر باد عصیان کردی و با برق نبرد نمودی (فرائد السلوک، ۴۶۶)
۱۰. نافرمانی کردن و مقاومت در برابر امری.
ق۷. گوییم: کلّ انسان حیوان و کلّ حیوان حساس، فَکلّ انسان حساس، چه انتاج صغری از کبری و نتیجه ممکن بُوَد امّا انتاج کبری ممکن نبُوَد به‌ سببِ عصیان مادّۀ صغری از قبولِ عکس (خواجه نصیر۲، ۳۱۶) ║ ق۱۲. اجزای شریان ... از آنجا که منجذب‌اند، عصیان می‌کنند در انبساط و سرعت (ارزانی، ۲‏/۵۴۶‏) ║ مساکن بحریّه: اکثر این بلاد معتدل می‌باشد حرارت به برودت آن‌ها؛ به جهت عصیان رطوبت آن از انفعال و قبول چیزی که نفوذ می‌نماید در آن‌ها؛ و امّا در رطوبت و یبوست معتدل نیستند، بلکه میل به رطوبت دارند لامحاله (عقیلی خراسانی۱، ۲‏/۹۱۷‏) ║ ق۱۳. آنجا که در معده خلط ردیء باشد، اختلاف نبض دوام پذیرد و زایل نشود تا بقیۀ چیزی از آن خلط باقی است؛ بهر آن‌که فم معده شدیدالحس است. پس چیزی که در آن باقی ماند و از هضم عصیان نماید، اختلافْ دوام کند (اعظم خان۱، ۷۷)
۱۱. به نظر می‌رسد واژه عصیان در این شاهد به معنای قصد و تعمد به کار رفته‌است.
ق۱۳. حرام است نجس نمودن مسجد و معفوّ است خون قروح و جروح؛ مادامی که خون منقطع نشود، بالمرة. چه جاری باشد دائماً یا نه. ... به دستمال و کهنه تواند منع از نجس شدن نماید یا نه؛ ممکن باشد چارهٔ آن به دوایی یا نه؛ مجروح نموده باشد خودش به عصیان یا نه (محمدابراهیم کلباسی، ۱۳۸)
۱۲. اعتراضِ خشونت‌آمیز در مخالفت با امری یا کسی؛شورش و قیام.
ق۱۴. کارگران بسیار که تعطیل کرده، رایت عصیان برافراشته‌ بودند و با عملۀ نظمیّه زد‌ و‌ خورد کرده، به آن‌ها سنگ زده و نارنجک میان ایشان انداخته (تربیت، ۳‏/۱۸۱۰‏) ║ ۱۳۱۲ش. ارتش، که همیشه در جنگ‌های داخلی مهموم است، احتیاط را مانع بی‌پروایی می‌ساخت. عصیان‌ها در عینِ‌ حال که تهور عمومی را نمایش دادند، جرأت بورژواها را هم پروراندند (مستعان، ۲‏/۵۷۷‏) ║ ۱۳۴۷ش. داستان کوراغلو و آنچه در آن بیان می‌شود، تمثیل حماسی و زیبایی از مبارزات طولانی مردم با دشمنان داخلی و خارجی ... و دیگر عصیان‌های زمان ... است (بهرنگی، ۲۷۹) ║ ۱۳۶۸ش. مرد بدبختی را که آه ندارد تا با ناله سودا کند، به مادّه‌پرستی متّهم کردن کار آسانی است. او برای سیر کردن شکمش عصیان می‌کند (نجفی۱، ۳‏/۱۱۵۶‏)
۱۳. برگشتن و عدول کردن از یک صنعت ادبی به صنعتی دیگر با تغییر دادنِ واژه.
ق۱۴. طاعت و عصیان آن است که در شعر یکی از صنایع بدیع را خواهند بیاورند، لکن وزن یا قافیه با آن ارادهٔ متکلم موافقت ننماید، پس عدول کند به لفظی دیگر و صنعتی دیگر به دست آید (شمس‌العلما گرکانی، ۲۶۲)
۱۴. خشم و عصبانیت.
۱۳۱۶ش. عبداللّه که گرفتار یک نوع عصیان روحی شده‌ بود، با آهنگ حزینی گفت: من از مرگ نمی‌ترسم (مؤتمن، ۲۸۸) ║ ۱۳۴۳ش. یک‌پارچه عصیان شده‌ بودم. سه‌ نفری به‌ جانِ من افتادند، من با چنگ‌ و دندان می‌جنگیدم (نامور، ۱۰۵) ║ ۱۳۴۶ش. ناامیدی چنگ و دندان نشان می‌داد و عصیان در دل‌ها جوانه می‌زد و بارور می‌شد (محمود۳، ۹۹) ║ ۱۳۶۸ش. در چهرۀ مهربان خانم فونتانن چنان عصیانی، چنان خشونتی دید که دو دستش را به‌ هم چسباند و التماس کرد (نجفی۱، ۱‏/۲۱۷‏)
۱۵. (درمورد قوانین و مقرراتِ اجتماعی، سیاسی، مذهبی، فرهنگی و مانند این‌ها) اعتراض کردن و سرپیچی از عمل کردن به آن‌ها و کوشش برای اصلاح یا تغییر آن‌ها.
۱۳۵۰ش. بزرگ‌ترین خصوصیت نیما عصیان او بود و شهامت او در رخنه کردن در حصار ادبیات کهن‌سال ایران (آرین‌پور۲، ۶۰۱) ║ ۱۳۷۵ش. بودلر ... شاعری بود باب طبع نسل بعد از جنگ، زیرا قدری حالت عصیان و خلاف‌آمدِ عادت‌طلبی در کلامش بود، با لحنی شکافنده (ندوشن، ۳‏/۲۱۵‏) ║ ۱۳۹۶ش. شریعتی عصیان را عنصر و عامل تفکیک‌ناپذیر وجود انسان می‌داند که به فراخور شرایط درونی دست به تغییر سرنوشتِ ازپیش‌تعیین‌شدۀ خویش می‌زند (کونومی مورایاما: تاریخ‌پژوهی، ش۶۹، ۱۶۲) ║ ۱۳۹۹ش. عصیانِ سازمانی از آنجا که معطوف به آگاهی است، و قصد حرکات رادیکال مانند اعتصاب و تحصن و .. ندارد، سعی می‌کند با رفتار و راهبردهایی که به دور از افراط در رفتارِ رادیکال باشد، اعتراض خود را در قالب این کنش‌ها بیان کند (مالک شیخی و همکاران: مطالعات جامعه شناسی، ش۴۹، ۱۰۷) ║ ۱۴۰۱ش. ایزدبانوی نگاهبان چهارپایان مفید، گِله و شکایت به اهوره‌مزدا می‌برد که تو سروریِ آفریدگان را به که سپردی که بر زمین لرزه افتاد و گیاهان پژمردند و آب آلوده شد؟ ... با چنین جسارتی نارضایتی خود را بر زبان می‌آورد و عصیان می‌کند (ژاله آموزگار: بخارا، ش۱۵۳، ۲۰)

معنی عصیان | فرهنگ جامع زبان فارسی