فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ثبت‌نام

وضعیت: «در حال ویراستاری»
ثبت‌نام ‎sabtenâm‎ [(باهم‌آیی: شدن، کردن، گردیدن، نمودن)]
(اسم) (با حرف اضافۀ برای، در، تو، در) (درمورد انتخابات، مسابقات، همایش‌ها، ادارات، مراکز آموزشی و خدماتی و مانند آن) عمل پر کردن یک سند که دربردارندۀ مشخصات یک فرد است توسط یک نهاد آموزشی یا خدماتی یا همایش یا اداره و مانند آن برای استفاده از امکانات آنجا یا مشغول به کار شدن در آنجا یا شرکت کردن در آن ؛ اسم‌نویس؛ اسم‌نویسی؛ اسم نوشتن؛ نام‌نویسی؛ نام نوشتن.
۱۳۱۷ش. تصدیق ثبت نام در دفتر قونسولگری دلالت بر تابعیت خواهد مگر مگر آن که به وسیلۀ اسناد دیگر عدم صحت آن تابعیت به ثبوت برسد (مظاهر: مجموعۀ حقوقی، ۸۵‏/۹‏) ║ ۱۳۳۲ش. چون تا آخر سال تحصیلی بیش از چهار ماه نمانده بود مدیر چنین مصلحت دید به‌طور مستمع‌آزاد ثبت نام کنم (مصدّق، ۶۸) ║ ۱۳۵۷ش. آذر را روز ثبت‌ نام دیدم آن‌ها‌که در کنکور دانشگاه قبول شده‌ بودند برای تعیین رشتۀ تحصیلی در دانشکدۀ ادبیات جمع شده‌ بودند (شهدادی۱، ۱۶۴) ║ ۱۳۷۵ش. اقامت در کوی دانشگاه با ثبت‌ نام و تشریفاتی همراه بود (ندوشن، ۳‏/۷۳‏) ║ ۱۳۸۲ش. مهلت ثبت‌نام داوطلبان برای عضویت در هیئت مدیرۀ کانون و بازرسان و دادستان انتطامی ... از طریق درج یکی از روزنامه‌های کثیرالانتشار اعلان و توسط کانون مربوط اعلام می‌گردد (آئین کیفری، ۷۳۴) ║ ۱۳۹۷ش. پس از اعلام فراخوان در این مراکز ۳۰ نفر داوطلب برای شرکت در برنامۀ آموزشی، غربالگری و ثبت نام شدند (اصلانی‌فر و دیگران: فرهنگی تربیتی زنان و خانواده، ش۴۲‏/۹۷‏)

معنی ثبت‌نام | فرهنگ جامع زبان فارسی