فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ساکن‌طبع

وضعیت: «در حال ویراستاری»
ساکن‌طبع ‎sâkentab’‎
(صفت) ← آرام۱‏‌سه‌. ۲.
ق۶. صبر را کار بندد و سکونت و اطمینان اختیار کند که خواجۀ خواجه‌زاده صبور و ساکن‌طبع و مطمئن‌نفْس باید که به هر مراد و مرام به روزگار توان رسید (خاقانی۲، ۱۰۴) ║ ق۸. هرکه به طالع دلو زاید ... آگنده‌گوشت باشد و به‌غایت عفیف و سخی و حریص به زینت و شیرین‌زبان و خوش‌محاوره و راغب در جمع مال و ساکن‌طبع و دلیر به‌ وقت راحت و بددل به‌ وقت شدت (شمس‌الدین آملی، ۳‏/۳۰۲‏)

معنی ساکن‌طبع | فرهنگ جامع زبان فارسی