فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

متکثرات

وضعیت: «در حال ویراستاری»
متکثرات ‎motakassarât‎ [(جمع متکثره)]
(اسم) (کلام) عالم هستی به‌جز خداوند.
ق۹. از خدا به عالم اگر نگرند یگانگی ممکن شود برای آنکه این مختلفات آفریدۀ یک کس‌اند و این متکثرات در کار واحد احداند و غایةالغایات همه یکی‌ست اگرچه در غایت ظاهره متخالفند (عبدالله قطب، ۲۱۴) ║ ق۱۱. پس تکثیر حیثیات که مصحح استناد متکثرات بوده باشد در درجات مترتبه...، از فوهات مراصد و امهات مقاصد باشد. معلمین و رؤسای مشائیه چنان تصویر کرده‌اند که صادر اول - که اکرم و اقدم انوار عقلیۀ سلسلۀ بدویه است - جوهری است بسیط به حسب وجود عینی، و نوری است وحدانی به وحدتی عددی ظل وحدت حقۀ واحد حقیقی، و بساطتی جوهری ظل احدیت مطلقۀ ذاتیۀ وجوبی (میر داماد۱، ۵۱) ║ ۱۳۳۵ش. برای این اجمالی گفته که علم به ذات حق علم به امر واحد بسیط است و صورت بسیط انکشاف تفصیلی متکثرات نامتناهیه نتواند بود و البته او نیز وحدت اطلاقی حقۀ حقیقیۀ الهیه را به وحدت عددی اشتباه کرده و الّا ... انکشاف آن ذات فرد واحد انکشاف کل مراتب هستی است (الهی قمشه‌ای، ۱‏/۲۶۶‏) ║ ۱۳۶۵ش. کما اینکه حقیقت ذات نیز با حفظ وحدت، علت کلیۀ کثرات و به وحدت خویش معیت قیومیه با متکثرات دارد (سید جلال‌الدین آشتیانی:کیهان اندیشه، ش۸‏/۵۴‏)

معنی متکثرات | فرهنگ جامع زبان فارسی