فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

شبح‌وار

وضعیت: «در حال ویراستاری»
شبح‌وار ‎šabahvâr‎
‌یک‌. (صفت) (در مورد چیزی یا کسی) که مانند شبح و سایه، محو و مبهم و تیره است ؛ شبح‌آسا؛ شبح‌گونه ‏‌یک‌.؛ شبح‌مانند.
۱۳۶۳ش. دیوارهایِ مخروبِ شبح‌وارِ بین راه، ما را در مشیمئه خنک کتّان‌وش خود می‌گرفت (ندوشن، ۲‏/۹۳‏) ║ ۱۳۷۰ش. چشمش که به تاریکی خو می‌گیرد، بر زمینۀ شیشه‌های پنجره، روی تختِ‌خوابش طرحی سیاه و شبح‌وار از آدمی قوزکرده را می‌بیند (شیرزادی، ۳۸۶)
‌دو‌. (قید) به گونۀ شبح و سایه، محو و مبهم و تیره ؛ شبح‌گونه‏‌دو‌..
۱۳۶۹ش. اجاره‌دار روی صندلی تراکتور همچون مرغی بر شاخه ای با بالاتنۀ خمیده نشسته بود لکۀ روشن پیراهنش تنها چیزی بود که در سایۀ غلیظ زیر درختان می‌لغزید به هیچ چیز شبیه نبود، شبح‌وار دور شد و در نبشِ کاه‌دان ناپدید شد (بدیعی، ۵۱) ║ ۱۳۷۵ش. کسی‌که آثار هدایت را خوانده‌بود در وجود او بیش از هر فرد دیگر در ایران به یاد نیستی می‌افتاد با دیدن او کسی را می‌دید که از دنیای دیگر آمده و در خیابان‌های تهران، شبح‌وار در گذار است (ندوشن، ۳‏/۱۶۶‏)

معنی شبح‌وار | فرهنگ جامع زبان فارسی