فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فرشته‌سرشت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
فرشته‌سرشت ‎ferešteserešt‎
(صفت) ۱. (کسی) که دلی پاک و رفتاری نیک دارد و با دیگران بسیار مهربان است.
ق۶. چون شنیدند کآن فرشته‌سرشت/ چه بلا دید از آن زبانیِ زشت (نظامی۵، ۲۸۵) ║ ق۸. مردمِ او جمله فرشته‌سرشت/ خوش‌دل و خوش‌خوی چو اهل بهشت (امیر خسرو: اسفزاری، ۱‏/۲۴‏) ║ ق۹. باد قائم‌مقام او بر تخت/ شاهرخ خسروِ فرشته‌سرشت (علی بدر هروی: حافظ ابرو۱، ۲‏/۱۰۳۴‏) ║ ق۱۳. شاهزاده‌ای است فرشته‌سرشت و گلشن خُلقش از فرط خرّمی و طراوت غیرت فصل اردی‌بهشت (خاوری، ۲‏/۹۸۴‏)
۲. (کسی) که در زیباییِ چهره و لطافت و ظرافت مانند فرشته‌ است.
ق۱۰. گروهی را که نسبت‌ به او رتبۀ مادری داشتند با جمعی از مردم ناجنس همنشین گردانید، حور فرشته‌سرشت را با عفریت زشت همدم ساخت (خواندمیر۱، ۳‏/۵۵۲‏)

معنی فرشته‌سرشت | فرهنگ جامع زبان فارسی