وضعیت: «در حال ویراستاری»
باامان bâ’amân
(صفت) ← اماندو..
ق۵. بهار آید برون آیم که از وی باامان گشتم/ روانها را طرب گشتم طربها را روان گشتم (فرّخی، ۴۰۶) ║ ق۶. سوگند بدین شهر باامان یعنی مکۀ نامدار (ابوحفص نسفی، ۲/۱۱۷۴) ║ ق۷. از جور زمانه باامان است/ هرکاو به خدا پناه دارد (دهستانی، ۱/۳۹۴)