وضعیت: «در حال تأیید»
زاید zâyed, -’ed [املای دیگر: زائد؛ صورت تفضیلی و عالی: ازید؛ <از عربی زائد>]
یک. (صفت) ۱. (معمولاً با حرف اضافۀ از، بر، به) (درمورد چیزی) که به چیزی دیگر افزوده شده و اضافه بر آن است.
ق۵. چون یافتیم ... به حکم شریعت قصاص میان هر دو جاری و دیت هر دو بر کمال، نه دیت ناقص مر ناقصالحواس را و نه قصاص ممتنع شود از بهر نقصان حواس، درست شد که اصل حیات به روح است و معانیِ دیگر حواس زاید است به روح (مستملی، ۲/۸۵۳) ║ ق۶. واجبالوجود را ... صفات اضافی تواند بود، همچون «مبدئی» و «خالقی» و «رازقی»؛ ولکن صفات ایجابی زاید بر ذات او محال است (سهروردی، ۳۸) ║ ق۷. غرض از ایراد این قدر در این موضع آن است که تا میان قوّتهایی که آثار آن بهحسب ارادت و رویّت صادر شود و تکمیل آن به اکتساب صورت بندد، و میان آنچه تأثیر ازجهت طبیعت کند و قابل کمالی زاید بر آنچه در اصل فطرت یافته باشد نشود، فرق ظاهر کنیم (خواجه نصیر۱، ۵۸) ║ ق۸. باز هر قِسمی از این اقسام سهگانه [را] شاید که نسبتی دیگر باشد زاید بر آنچه تقریر رفت (رشیدالدین فضلالله۹، ۳۲۸) ║ ق۹. تذییل در لغت درازدامن کردن است و این تجنیس را مذیّل به اعتبار اشهر اقسام او، یعنی آنکه حرف زاید در آخر باشد، نام کردهاند (محمود حسینی، ۱۰۱) ║ ق۱۰. اگر اطلاق کند تولیت را و نگوید که از قِبَل من یا خود خلیفه گذار، و قاضی را ممکن باشد قیام بدانچه او را در آن تولیت کرده، همچون قضاء بلدۀ صغیره، او را استخلاف نمیرسد مگر به عذری ... و اگر ممکن نباشد او را، همچون قضاء دو شهر یا شهری بزرگ، پس او را استخلاف میرسد در قدرِ زاید (خنجی۲، ۱۶۰) ║ ق۱۱. کرامیه ... ثابت میکنند فعل مر بنده را به قدرت حادثه و آن را کسب گویند، و این قدرت حادثه را تأثیر هست در ثابت کردن فایدهای زاید بر آنکه مفعول و خلقکردۀ حق تعالی است (خالقداد۲، ۱/۱۴۲) ║ ق۱۲. فاضل علامه بر این قول اعتراض کرده و از دلیل اول جواب داده که ... مسلّم نداریم که مجرد تبدّل نسبت اجزاء کافی باشد در اثبات حرکت وضعی، بلکه امری زاید بر آن، که عدم تبدّل اُیون است، نیز در آن معتبر است (عقیلی خراسانی۱، ۱/۵۶۹) ║ ق۱۳. «ملا ابراهیم خلیل» را بسیار بسیار مطابق و مرغوب ترجمه کردهاید و از اصل نسخۀ ترکیه عدول ننمودهاید. شرط عمده این است در ترجمه، به عبارات اصل نسخه نه چیزی زاید شود، نه چیزی از آن ناقص گردد (آخوندزاده، ۲۰۴) ║ ق۱۴. چندین قریه و مزرعه را در بلوک بیضا مالک بود و مداخل آنها را، آنچه زائد از معیشت عیال بود، ایثار در راه خدا مینمود (حسن فسایی،۲، ۹۳۷) ║ ۱۳۱۵ش. در گیاه حقیقتی است زاید بر آنچه در جماد هست (فروغی، ۳/۲۷۵) ║ ۱۳۵۳ش. جهاد ... بر کسیکه مال سواری یا حربه یا زاید از نفقۀ کلفَت و عائلهاش چیزی برای خرج سفر ندارد، واجب نیست (مردوخ، ۴/۴۷)
۲. (معمولاً با حرف اضافۀ از، بر) (درمورد چیزی) که مقدار یا تعداد آن افزایش یافته و بیشتر از چیز دیگر است؛ افزونتر ؛ ازیدیک. ۲.
ق۵. گفتیم که آن مال بار دوم هشتاد است. نصف و ثلث و رُبع و خُمس و سدس و ثُمن و عشرش گرد آوردیم، جمله برآمد صدوسیوچهار؛ هم زاید بود از سیودو (طبری۳، ۱۴۳) ║ ق۶. حالت هفتم آنکه عرض بلد زاید بر عرض مکه باشد و طول بلد ناقص؛ سمت قبله در رُبعی بوَد که میان نقطۀ جنوب و نقطۀ مشرق بوَد (شرفالدین مسعودی۱، ۱۶۴) ║ ق۷. دیگر قُویٰ که شرح آن داده آمد، چون غاذیه و مُنمیه و غیر آن، تصرف و تأثیر ایشان در موضوعاتِ خویش به حسب طبیعت بوَد و ارادت و رویّت را در آن مدخلی نتواند بود؛ بلکه کمالات ایشان از آنچه در فطرت یافته باشند زاید نشود (خواجه نصیر۱، ۵۸) ║ ایا معالیِ تو زاید از شمار و یقین/ ویا معانیِ تو برتر از قیاس و گمان (همگر، ۳۵۵) ║ ق۸. آفتاب عاشق دریاست و نیلوفر عاشق خور و ذره عاشق آفتاب؛ اما ذره در عشق از نیلوفر و خور راجح است؛ زیراکه سرگردانی او از هر دو بیشتر است و محنت و مشقت او از همه زاید (نخشبی۱، ۱۵۳) ║ ق۹. آدمی در خسران و زیانکاری است، روز به روز و شب به شب که عمرش ناقص میشود و ضعف زاید میگردد تا آنگه که پیر میشود و از عمل بازمیماند، کارهایش متراجع میشود (ابوالمحاسن جرجانی، ۱۰/۴۳۷) ║ ق۱۰. آن کار خارج از قوّت مقاومت ایشان و زاید از اندازۀ طاقتشان بوده (خنجی۱، ۲۴۱) ║ ق۱۱. اگر آن زوجالزوج بر نصف آن فرد اول، به نصف واحد زاید باشد - چنانکه اربعه بر نصف سبعه، و شانزده بر نصف سیویک زاید است - مضروب ایشان تام بوده باشد، مانند بیستوهشت که مضروب اربعه و سبعه، و چهارصد و نودوشش که مضروب شانزده و سیویک است (میر داماد۱، ۱۱۶) ║ ق۱۲. درجات لون بول پنج است، و حصر در پنج بنا بر اصول الوان است؛ اگرچه در فرع زائدند. مثلاً ازرق هم لون است، لیکن وی نزد اطبا در خُضرت معدود شده (ارزانی، ۲/۵۸۱) ║ ق۱۳. چون قوّه در شُبّان نسبت به صبیان زائد است، لهذا قوّۀ آنها نبض را به عِظَمی میرساند که در جذب نسیم مغْنی از سرعت و تواتر گردد و از این جهت میل به تفاوت نماید (اعظم خان۱، ۱۳۲) ║ ق۱۴. قوانین حفظ صحّتی … ۹. تسخین: ... از ناقلالحراره در این موقع سخنی نرانیم؛ زیراکه بسیار قیمتی و کثیرالاجزاء و ازبرای اطاقهای شخصی، حرارتش زاید از اندازه میباشد؛ بلکه از برای مدارس و مساجد و امثال این نوع مساکن صلاحیت دارد (ناصرالحکما، ۱۲۱) ║ ۱۳۱۲ش. معلوم شد آقای دهخدا با میرزا علیاصغر ... مواضعه ... کرده که ... به قیمتی زائد بر آنچه به بنده قبلاً فروخته شده، فروخته و وجه آن را برادرانه قسمت نمایند (حاج حسین ملک: نامۀ بهارستان، ش۱۳-۱۴/۴۸۵) ║ ۱۳۴۹ش. پس از ... اصرار و ابرام زاید از حد، سرانجام حضرت والا، نظر به اهمیت قضیه، با خرقه و عصا قدمرنجه فرموده، از اندرون بیرون آمدند (جمالزاده۷، ۲۰۵)
۳. (درمورد چیزی) که از مقدار یا تعداد عادی و معمول بیشتر است؛ زیاد، بسیار.
ق۵. اما آنکه گفت عمل ارکان بکاهد و بیفزاید، و کس را در این خلاف نیست، لکن زیادت اعمال بر چند معنی بود: یک وجه از روی زیادت عدد باشد که لامحاله دو نماز بیش از یک نماز باشد، و دیگر زیادت از جهت صفات باشد که هرچند ارکان نماز تمامتر، آن نماز زایدتر، و هرچند ارکان نماز ناقصتر، آن نماز ناقصتر (مستملی، ۳/۱۰۴۰) ║ ق۶. هرچه درمیان او هوایی بوَد، چون در آتش نهند، آن هوا به مقدار بزرگ شود. چون هوا در مقدار زاید گردد، آن جسم را شق کند لامحاله (فخر رازی، ۳۲۰) ║ ق۷. آواز زن در غیر سرود عورت نیست؛ چه زنان همیشه در زمان صحابه، رضی الله عنهم، با مردان حدیث میگفتند در سلام و فتوا پرسیدن و مشاورت و غیر آن؛ ولیکن سرود را اثری زاید است در تحریک شهوت (مؤیّد خوارزمی، ۲/۶۰۸) ║ ق۹. بفرمود تا میهمانخانهای را به جامههای رنگین و قماشهای سنگین از سقف تا به سطح بیاراستند و فرشهای زاید ملوکانه از محصوری و قالیهای فغفوری بینداختند (معینالدین فراهی، ۴۶۶) ║ ق۱۲. هرگاه اندر عضوی بهسبب دمل یا جراحت یا جز آن حرارتی زاید بود، حرکت شریان آن عضو بیشتر و زودتر از حرکت دیگر شرایین میباشد (ارزانی، ۲/۵۳۳) ║ ق۱۴. شیخ شرفالدین، صدر مملکت فارس، در اواخر دولت زندیه و اوائل دولت علیّۀ قاجاریه او را به این لقب گفتند و احترامی زائد بر او گذاشتند (حسن فسایی، ۲/۹۸۸) ║ ۱۳۴۲ش. وی ... شوق زاید و علاقۀ سرشاری داشتهاست که توفیق یابد کتابی در تفسیر قرآن بهطرز مخصوصی گِرد آورد (علی دوانی: مکتب اسلام، ش۵۳/۵۱)
۴. (ریاضیات کهن) (درمورد عدد) که صحیح و بزرگتر از یک است و مجموع همۀ مقسومٌعلیههای مثبت آن بهجز خودش از آن بیشتر است.
ق۵. هرکه به درجۀ علوم برآید همی فواید شنوایی و بینایی او فزاید به هر علمی. نبینی که چو مردم اندر علوم ریاضی به درجۀ حساب آید، چو بگویندش که عدد اوّل کدام است و ثانی کدام است وز اعداد بعضی ناقص است چو چهار که جزوهاش نیمه و چهاریک است و آن سه باشد کم از او، و بعضی زاید است چو دوازده که جزوهاش نیمه و سهیک و چهاریک و ششیک و دوازدهیک است که جمله شانزده باشد بیش از او، و بعضی معتدل است چو شش که جزوهاش نیمه و سهیک و ششیک باشد همچو او، آن کس مر این عددها را بیند، دیدنی که پیش از آن مر آن را نه چنان دیده باشد؟ (ناصر خسرو۶، ۲۱) ║ ق۶. عدد تام عددی بوَد که چون اجزای او را جمع کنند، این مجموع مساوی آن بوَد ... و اگر مجموع آن بیشتر بوَد، آن را زاید گویند (فخر رازی، ۳۹۸) ║ ق۷. محکومٌعلیه را در شرطیات مقدّم خوانند و محکومٌبه را تالی، و در منفصله گاه بوَد که تألیف میان قضایا بسیار بوَد زیادت از دو؛ چنانک گویند: عدد یا زائد بوَد یا ناقص یا تام (خواجه نصیر۲، ۷۰) ║ ق۸. در این اعداد زاید و ناقص و تام توان یافت؛ اما تام همچو بیستوهشت و هر تامی که بعد از او بوَد و ناقص مثل چهلوچهار که بیان آن ذکر رفت، و اما زاید همچو دوازده و بیست و غیر آن (شمسالدین آملی، ۳/۵۹) ║ ق۱۱. از ضرب شانزده مثلاً در سه چهلوهشت، و در پنج هشتاد، و در هفت صدودوازده ... حاصل آید، و هریک از اینها عدد زاید است (میر داماد۱، ۱۱۷) ║ ق۱۳. مُنطِق را اگر اجزاء متساویه باشد، آن را تام نامند ... و اگر زاید بر آن باشد، آن را زاید خوانند؛ چون دوازده که نصف آن شش است و ثلث آن چهار و ربع آن سه و سدس آن دو و این مجموع پانزده میشود (فروغ اصفهانی، ۱۹۰) ║ ق۱۴. عدد مُنطِق هرگاه کسورش را که جمع نمایی مساوی خودش باشد، آن عدد را تام گویند و اگر کسورش زاید بر خودش باشد، آن را زاید گویند؛ یعنی زایدالاجزاء (ابوالقاسم یزدی، ۴/۱۴۲۴)
۵. (درمورد چیزی) زیادشونده؛ افزایشیابنده.
ق۵. قمر را خاصیتی است و دلالت قوی اندر فزودن و نقصان آب، چون مدّ و جزر، کی هروقت چون قمر زاید بوَد و روی سوی بالا دارد، آب فزونی پذیرد و چون ... در رُبعهای ناقص بوَد، همیکاهد (شهمردان۲، ۲۸۹) ║ از دهم شهریورماه تا بیستم آبانماه قدیم که آب زاید باشد، هژده گز ارتفاع گیرد از آنچه در زمستان بوده باشد (ناصر خسرو۲، ۸۱) ║ ق۷. در نطاق دیگر اندر هر دو باب / دان که کوکب هست زاید در حساب (عبدالجبّار خجندی، ۱۸۱) ║ ق۹. در این تاریخ که سنۀ ۸۹۵ هجریه است، موافق سنۀ ۸۵۹ یزدجردی، شَعرای شامی در نوزدهم درجۀ سرطان است به عرض سوی جنوبی، از قدر اول، زاید در نور، و شَعرای یمانی در هشتم درجۀ سرطان به عرض سوی جنوبی، از قدر اول، زاید در نور (بدیعات اختیاری، ۱۱۸) ║ ق۱۳. باید ماه زاید بوَد در عدد و حساب (نوری، ۱/۴۰۹)
۶. (درمورد چیزی یا کسی) که بدون عیب و نقص باشد؛ کامل؛ تمام.
ق۵. هرکه به چیزی محتاج بوَد، به وجود آن چیز زائد گردد و به فوات او ناقص گردد (مستملی،۱، ۳۱۵) ║ ق۶. معنی زائد تو ندیدهست در کَرم / آنکو ز مَعن زائده لاف کَرم زدهست (وطواط۱، ۸۴) ║ ق۷. پیغامبر، علیهالسلام، گفت ... امامان شما وَفد شمااند در حضرت حق تعالی. اگر خواهید که نماز شما زاید و صالح باشد، بهینگان خود را پیش فرستید (مؤیّد خوارزمی، ۱/۳۸۲) ║ ق۹. با تو ضدت را نه تشبیه است و نی تجنیس از آنک/ ناقص آمد او تو زاید، بس تضادت {؟} این تضاد (بدر شیروانی، ۱۷۰)
۷. (درمورد چیزی یا کسی) که غیرضروری و بیفایده یا اضافه بر مقدار یا تعداد لازم یا درست است؛ اضافه؛ اضافی.
ق۶. وزیر ... هرچه لابدّ بود برداشت و هرچه زاید بود بگذاشت (لمعة السراج، ۱۴۲) ║ ق۷. شرحبیل بن حسنه گوید: در خدمت رسول رفتم و در دست من گوشتی زاید بود. گفتم: یا رسولالّله، این زاید منع میکند مرا از آن که قایم شمشیر به دست گیرم (محمد رازی، ۲/۴۶۱) ║ ق۸. «لیس کمثله شیء» ... این آیت تو را بس است و کاف را زاید دان (باخرزی، ۲/۴) ║ حسن بن سهل دعوتی کرد که هرگز هیچ آفریده مثل آن ندیده بود و نشنیده، چنانکه با تمامت لشکر، چندانکه بودند، بر آن دعوت نشستند و همه سیر بخوردند و چندان انواع مآکل و مطاعم شریفه زاید آمد که مردم از حمل آن عاجز آمدند (هندوشاه نخجوانی، ۱۶۳) ║ ق۹. اگر شادنج سوده بر لحم زاید پاشند، زیادتی ازاله نماید و ریشهای کهنه را نافع بوَد (محمد بن منصور، ۲۶۹) ║ ق۱۰. هر تاک که ... قوی و محکم باشد بعد از سه ساعت از اول روز نقل کنند و شاخههای زاید را به دست قطع کنند و بهغیراز شاخ اصل چیزی باقی نگذارند (عبدالعلی بیرجندی، ۴۸) ║ ق۱۱. امید از ناظران آنکه به عینِ عنایت ملحوظ نظر کیمیااثر گردانیده، اگر چیزی ترک شده باشد، داخل نمایند و اگر چنانچه سهوی یا چیزی زاید و ناپسند باشد، به قلمِ اصلاح سرکشند (قاضی میر احمد، ۶) ║ ق۱۲. اثل ... جهت قطع دَم ... نافع است ... و ذرور آن جهت قطع خون جراحات و بردن گوشت زائد و حمول آن جهت رفع رطوبات رحِم و فرج و سیلان آن نافع (عقیلی خراسانی، ۱۰۴) ║ ق۱۳. میان سخنها که گویی پیاپی/ یکی حرف زاید نبندی به کارا (سروش، ۱/۲۰) ║ ق۱۴. کار تمام شد و امر به مصالحه گذشت. دیگر مقاوله و مشاوره امر زایدی است (طاهر میرزا۱، ۱۵۹۴) ║ ۱۳۰۱ش. چون آقایان با رأی خود عقیده و ایمان محکمشان را اعلام داشتند، بنده دیگر زاید میدانم چیزی در اطراف این موضوع مهم بگویم (مشفق۱، ۳۱۹) ║ ۱۳۲۹ش. در تلگرافات کلمات زاید نگنجانند، القاب زیاد نگویند. «ایالت جلیله» کافی است؛ همۀ تشریفات در لفظ ایالت جمع است (مخبرالسلطنه، ۳۴۱) ║ ۱۳۶۳ش. شایع کرده بودند که دولت میخواهد برای صرفهجویی در بودجه، تعدادی از کارمندان زاید خود را اخراج کند (آقایی۱، ۲۷۷) ║ ۱۳۸۶ش. این بیت به نظر نگارنده سست و زائد آمد و آن را در پیرایش خود به زیر خط برد (جلال خالقی مطلق: نامۀ بهارستان، ش۱۴و۱۳/۲۲۸)
۸. (با حرف اضافۀ از، بر) (درمورد چیزی یا کسی) که چیزی بیشتر دارد و برتر از دیگری است ؛ ازیدیک. ۱.
ق۶. اگر یکی در ثقل زاید بوَد بر دوم، نسبت ثقل اثقل به ثقیل چون نسبت بُعد ثقیل بوَد به اثقل او، و این هر دو ثقیل در اضطراب باشد (فخر رازی، ۳۶۷) ║ ق۷. زاید شد بر جماعت و نیکویی کرد بر کافّه بهسبب کمال معرفت او و قوّت بصیرت او و اشتهار فضیلت او (قطبالدین شیرازی۱، ۲/۴) ║ ابوبکر در اخوّت با علی شریک است، و به منزلت خُلّت و اهلیتِ آن از او زاید، اگر در خُلّت برای شرکت مجال بودی (مؤیّد خوارزمی، ۲/۴۲۲) ║ ق۸. به صورت ارچه که مانند عین و غین به هم / ولی به نهصدوسی زائد است غین ز عین (ابن یمین، ۱۵۰) ║ ق۹. هر دو صوت که موجود میشوند، گاه هست که متساوی میباشند در حدّت و ثقل، و گاه هست که یکی بر دیگر زاید میباشد از روی حدّت و ثقل (عبدالقادر مراغی۱، ۲۲) ║ ق۱۰. پشه ... خوردترینِ پرندگان است و بر شکل و هیأتِ بزرگترینِ حیوانات که فیل است مخلوق شده و به دو پر بر فیل زاید است؛ چه فیل چهار پا و خرطومی دارد و پشه چهار پا و خرطوم و دو پر دارد (لسان طبسی، ۱۸۴)
۹. (درمورد چیزی یا کسی) که شدت یا مقدار چیزی را افزایش دهد؛ افزاینده؛ زیادکننده.
ق۷. مَلِک، سبحانه و تعالی، برکات اخبار و یمن آثار را قاید مزید جلال و زاید مادّۀ اقبال شاه گرداند (محمد ملطیوی، ۱۷۳) ║ مَلِک گفت: یکی در مدح مجال ایغال وسیع میداشت. اندیشیدم که اگر به حضرت ما آن مدحت استمرار یابد، مبادا که سبب زهو و داعی لهو و راید غرور و زاید سُرور شود و نهایت آن به غفلت انجامد و فذلک آن به هلاک پیوندد (محمد ملطیوی، ۳۰۶) ║ ق۸. از آن مقام که دولت رسیده قدر تو فایق / بر آن عطا که سخا حکم کرده دست تو زاید (عماد فقیه۱، ۳۱۶)
۱۰. پیش از اسم میآید، صفت مرکّب میسازد و یکی از معانی افزونتر، زیاد، زیادشونده یا اضافه را به آن میافزاید.
ق۵. بدان که چون کوکبی از معدّلالنهار شمالی بوَد و شونده بوَد از غایت میل شمالی به غایت میل جنوبی و در نطاق اول و ثانی بوَد از فلک خارج مرکز، اما آفتاب بی شرطی دیگر و کواکب ششگانه با یک شرط دیگر و آن آن است که زایدالسیْر باشند (قطّان مروزی، ۱۶۸) ║ ق۶. درمیارید در کارهای خویش ... ناقصخلقت و زایدعضو، به حکم آنکه عیب است و به فال نداشتهاند (ظهیری۱، ۲۹۹) ║ ق۷. اگر خواهی که از حقیقت آن به تو پیدا شود، بِستان در دقیقۀ مخصوص ارتفاعات مسعود و قمر زایدالنوروالسیر خالی از نحوس و تربیع و مقابله، از هر سه حرف حرفی. چون جمع شود به تو در تألیف سه حرف از نُه حرف، آن طلسمی شود که به هرچه خواهی شاید (دنیسری، ۲۷۶) ║ ق۱۲. لازم دیدهاند که اول به تقویت بَشَره کوشند تا از آفات کثیره مصون ماند. لهذا گفتهاند که اگر تن طفل کثیرالوسخ و زایدالرطوبة بوَد، دلیل ضعف بشرۀ او باشد (ارزانی، ۳/۸۶۵) ║ ق۱۳. نواب شاهزاده از ظهور اینگونه عنایات اعلیحضرت شاهنشاهی زایدالحد مفتخر و مباهی شده، در اوایل ماه رمضانالمبارک، با استعداد و تدارک روانۀ جانب یزد گشت (ایشلقی، ۱۰۹) ║ زایدالاوصاف خوشوقت شدم و پاک خداوند را بر همت بیضنت آن معنی مردمی و اخلاق ستایش راندم (یغما، ۲/۱۸۷) ║ ق۱۴. شک نیست که حق، تعالی و سبحانه، به این شاهنشاه زمانه ... عمری زایدالمعهود نصیب خواهد فرمود (اعتمادالسلطنه، ۱/۱۵۶)
دو. (اسم) ۱. ⇅ زایدیک. ۵.
ق۵. اگر ایمان یزید و ینقص باشد، زیادتی او را حدی باید که چون به آنجا رسد سپری گردد، و نقصان را همچنین، که صفت همه زایدان و ناقصان همین است. اما آنکه حق تعالی در کتاب خود ایمان را صفت زیادت نهاد ... آن است که خدای تعالی این زیادت ایمان آنجا وصف کرد که نزول سورت باشد یا تلاوت آیت (مستملی، ۳/۱۰۳۵)
۲. ← مزید.
ق۶. اصل دوم، اندر حروف چند که در قوافی افتد. عدد آن شش است: رَوی، وصل، خروج، ردف، تأسیس، دخیل. و قومی دیگر حرفی دیگر یافتهاند بعد از حروف خروج و آن را زاید نام کردهاند (فخر رازی، ۲۲۸) ║ ق۷. بعضی حرفی دیگر را که به خروج پیوندد، هم بر این قیاس که در اتصال خروج به وصل گفته آمد، زاید نام نهادهاند (خواجه نصیر۵، ۱۱۹) ║ ق۱۴. مزید حرفی است که به خروج میپیوندد؛ یعنی پس از خروج درآید؛ و مزید را بعضی زاید مینامند (آقا سردار، ۷۲) ║ ۱۳۴۴ش. مزید حرفی است که بعد از خروج درآید و آن را زائد نیز مینامند (نعمةالله ذکائی بیضائی: علم بدیع، قافیه و انواع شعر؛ مؤسسۀ مطبوعاتی علمی، ۶۸)
۳. ⇅ زایدیک. ۷.
ق۷. شرحبیل بن حسنه گوید: درخدمت رسول رفتم و در دست من گوشتی زاید بود. گفتم: یا رسولالّله، این زاید منع میکند مرا از آن که قایم شمشیر به دست گیرم (محمد رازی، ۲/۴۶۱) ║ ق۸. هرگه که قوتی ضروری از حلال به دست آید، همه زاید جهان را به خاک راه بینگارم (نظام تبریزی، ۲۲۲) ║ ق۱۰. شیخ را اجازت آن وقتی مسلّم بوَد که در مقابلۀ آن حالی که موجب تسلی و جمعیت خاطر مرید بوَد عوض تواند داد و مرید قابل آن بوَد و اگر داند که هنوز نگرانی باقی خواهد بود، مقدار مالابدّ به وی بگذارد و در انفاق زاید اجازت دهد (حافظ حسین، ۲/۱۳۰) ║ ق۱۳. اگر شاخه بلندتر و زیادهتر از دو بند ظاهر بوَد، زاید را قطع نماید (نوری، ۲/۴۹۱) ║ ق۱۴. این قصبه و اراضی آن پر از درخت و همه باغ است؛ چنانکه از درختهای خشک آن که هر سال از آن حک و اصلاح مینمایند و زاید سر درختها، هیزم نصف سال اصفهان را میدهد (محمدمهدی اصفهانی، ۳۲۵) ║ ۱۳۱۶ش. ابتدا میگفت در مَثَل مناقشه نیست، بعد بهقدری حکایت خود را کش میداد، حشو و زایدی بر آن میافزود، بهقدری آن را وسیع میکرد که اگر ... شب بود تا موقع شام آن را طول میداد (نفیسی۲، ۱۳۰) ║ ۱۳۳۸ش. سانکو گفت: خواهش میکنم از من مکدّر نشوید ... در گفتارم عیب و نقصی هست یا حشو و زایدی وجود دارد (قاضی۱، ۲/۷۷۲)
۴. ⇅ زایدیک. ۲.
ق۷. اگر خطی مستقیم به دو قسمت مختلف کنند و خواهند که با حد مساوات برند، هرآینه مقداری از زاید نقصان باید کرد و بر ناقص زیادت کرد تا تساوی حاصل آید (خواجه نصیر۱، ۱۳۳) ║ ق۱۳. خیل و سپاهی که برای تدمیر اعادی و تعمیر خرابی آن فرزند در همین دارالخلافه مجتمع شدهاند، هرروزه بر وجه استمرار، زاید بر دههزار تومان نقد، با کمال غبطه و تدقیق، صرف جیره و علیق آنهاست (قائممقام۱، ۱۱۲) ║ ق۱۴. ماری ... گفت ... خدا بر من خشم گیرد و لعنت کند اگر زاید بر این را متوقع باشم (خسروی۲، ۸۹) ║ ۱۳۲۰ش. تخمین پانصد درشکۀ کرایه در تهران است و میتوان گفت که فقط در تهران که زاید بر دههزار نفر از ضعفای مملکت از مجرای درشکه ارتزاق میکنند و وضع درشکه هم طوری است که در تمام ممالک، خصوصاً ایران، بالضروره غنای از آن میسر نیست (اسناد اصناف، ۱/۲۶۵)
۵. (موسیقی) یکی از دستانهای ساز عود در قدیم.
ق۷. خواهیم کی استخراج دوْر عشاق کنیم. از مطلق بم و سبابۀ او و مطلق مثلث و زاید و وسطی قدیم او و زاید مثنی و مجنّب و وسطیالفرس او استخراج توان کرد. {فن چهارم: علم موسیقی} (قطبالدین شیرازی۱، فن چهارم، ۱۱۵) ║ ق۸. دساتین به مذهب صاحبِ شرفیه هفتاند بی اعتبار و هشت به اعتبارِ مطلق: ۱ـ مطلق ۲ـ زاید ۳ـ مجنّب {تصحیح قیاسی؛ متن: مجتث} ۴ـ سبابه ۵ـ وسطی قدیمه ۶ـ زلزل ۷ـ بنصر ۸ـ خنصر (شمسالدین آملی، ۳/۱۰۱) ║ ق۹. معلوم شده است که نغمهٔ وتر (ا م) را مطلق وتر گویند و نغمهٔ ثانیه، اعنی جزو ثانی آن را زاید خوانند و آن (ب م) است و جزو ثالث را دستان مجنّب و آن (ج م) است (عبدالقادر مراغی۱، ۱۲۱)
۶. ⇅ زایدیک. ۱.
ق۸. زایدی را که از سطح عنکبوت مرتفع باشد و عنکبوت را بدان گردانند مدیر ... خوانند (شمسالدین آملی، ۳/۴۶۳) ║ ق۹. خزم ... و آن عبارت است از زیاده ساختن چیزی در اول بیت ... و آن زاید اغلب یک حرف میباشد یا دو حرف از حروف مستقلّةالمعنی، مانند واو عطف و «هل» استفهامی (محمود حسینی، ۷۷) ║ ق۱۱. زائد از قدر ضروریش وبال است، وبال / ای خوش آنکس که کفافی ز حلالی دارد (فیض کاشانی، ۱۸۸) ║ ق۱۲. به داروغه از دفتر جزو اصفهان در تحت مالیات تنخواه میدادند و اگر زاید بر وجه مزبور به عمل آمده بود، به اسم او ابوابجمع تنخواه ارباب حوالات دیوانی مینمودند (رفیعا، ۲۵۱) ║ ق۱۳. بذرافشان پنبهتخم ریزد و بیلدار خاک کومۀ سیُم را بر روی پنبهدانۀ دوم ریزد ... و آب بر رویش بندند و چون سبز شود و چندی بگذرد، هر کومه را دو-سه بوته واگذارده، زاید بر آن را از ریشه برکنند (ضرّابی، ۱۶۷) ║ ق۱۴. کاری کردند که اگر هر کس گندم به شهر میآورَد برای آذوقۀ خودش، زاید از یک خروار را ... از او میگیرند (محمد کمرهای، ۱/۶۰۳) ║ ۱۳۱۳ش. مادۀ ۹۰۵ـ از ترکۀ میت هر صاحب فرض حصۀ خود را میبرد و بقیه به صاحبان قرابت میرسد و اگر صاحب قرابتی در آن طبقه مساوی با صاحب فرض در درجه نباشد، باقی به صاحب فرض رد میشود، مگر درمورد زوج و زوجه که به آنها رد نمیشود؛ لیکن اگر برای متوفی وارثی به غیر از زوج نباشد، زائد از فریضه به او رد میشود (قانون مدنی، ۱۶۴)
۷. ⇅ زایدیک. ۳.
ق۱۱. موضوع قضایای ستایش که مدیحم / محمول بر او کرد ثنا، زاید و کم را (شفائی، ۲۷)
۸. ⇅ زایدیک. ۸.
ق۱۲. تأثیر دوا هم به کیفیت و هم به صورت، یعنی صورت نوعیه، و هم به خاصیت است، مفرداً و مرکباً ... و بدان که غلبه و تأثیر یا به واحد از آن امور ثلٰثه است بهتنهایی و یا به دو و یا به هر سه. اما کیفیت هرچند قلیل باشد و اثر آن غیربیّن، در همه حال با آن هر دو شریک است و مفارقت ندارد، بهخلاف آن هر دو که ملازم کیفیت نیستند. مثلاً در دوای مطلق، قوی و غالب و زاید کیفیت است (عقیلی خراسانی، ۳)
سه. (قید) ⇅ زایدیک. ۲.
ق۷. مکروه است ادب کردن کودک را زاید از ده تازیانه ... و همچنین هر که فعلی حرام کند یا ترک واجبی کند تعزیر بزنند کم از حد (مختصر نافع، ۳۶۰) ║ ق۹. چون نوبت آخرین، خدمت سید جلالالدین مخصوص برای ملاقات سلطان فیروزشاه در شهر آمدند ... خدمت سید از حسب عادت چندگاه زائد در شهر ماندند (شمس عفیف، ۵۱۶) ║ ق۱۳. در آن شهر نیز کاستینیجا بنا نموده، مدنیّت زاید بر آن شهر دارد، بازار هم (سیّاح، ۳۸۵) ║ ق۱۴. اگر به قاعده و نظم خود دولت این کار را میکرد، متجاوز از صد کرور فایدۀ نقدی و صدهزار کرور و زاید فایدۀ علمی میبُرد (اعتمادالسلطنه۱، ۱۰۴۷) ║ ۱۳۵۶ش. شصت سال در یکی از حجرات فوقانی مدرسۀ نیماورد مجردانه به سر برد. بضاعت او مکرر به تقویم اهل بصیرت رسید: لباساً و اثاثاً زاید بر دو قران نمیارزید (باستانی پاریزی، ۱۴۵)
زاید کردن
۱. (با حرف اضافۀ بر و در) افزودن چیزی بر چیز دیگر.
ق۶. یاد گرفت از پیغمبر آنچه شنید بر وجهِ آن، پس آورد به آن بر آنچه شنید آن را، که زاید نکرد در آن و نقصان نکرد از او (ترجمۀ نهج البلاغه، ۲/۱۰۰) ║ آن پسر را تقدیر وجوب باید کرد و مثل نصیب او بر سهام فرضهای زاید باید کرد (فخر رازی، ۱۲۴) ║ ق۸. وتر «آ یح» به چهار قِسمت کنند و بر رُبع اول نغمه زاید کنند که الّذیبالاربع شود، تسهیلاً، تا مبتدی ملول نگردد در تکرار قِسمت (حسن کاشانی، ۱۰۱) ║ ق۹. در «عمرو» ازبرای فرق میانۀ او و «عمَر»، «واوی» زاید کنند ... و در حالت نصب در «عمرو» «واو» زاید نمیکنند؛ زیراکه حینئذٍ فرق به «الف» است (سراج شیرازی، ۲۸۴) ║ اما استخراج کردانیا، و آن هشت نغمه است مرکّب از هفت بُعد ... نغمۀ «ی» بعد از نغمۀ «یا» زاید کنند و آن را کردانیای زاید خوانند (عبدالقادر مراغی۱، ۱۵۴) ║ ق۱۳. در رخصتنامۀ شما نوشتهاند که حامل این نوشته را گذارند داخل به کلیسا شود و به قاعدۀ [زبان] انگریزی هر مفرد را که میخواهند جمع درآورند، حرف سین در آخر آن گذارده، اگر «حامل» است «حاملین» میشود. من میتوانم که رخصتنامۀ شما را «جمع» کنم؛ یعنی شامل به هر دو باشد؛ یک حرف «سینی» در آخر آن زاید کرده (میرزا صالح۲، ۳۴۳)
۲. زیاد کردن، بسیار کردن.
ق۱۱. در سواری کردن ... شرط دیگر آن است که ... چندانکه علیق او را کم کردهاند، روزبهروز بیفزایند تا به قاعدۀ اول رسد و جو او را بهیکبار زاید نکنند (بیگدلی، ۲۴۵)
ترکیبات دیگر: تجنیس زاید، جناس زاید، ردف زاید، شَعر زاید، قطع زاید