فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

وارثی

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
وارثی ‎vâresi‎
(اسم) وارث (معنایِ یک. ۱) بودن ؛ وارثیت.
ق۱۳. به موجب شروح فوق بر ردّ اعتراضات مسروده ازطرف ارسن ارسنیان در باب اموال مگازه و تجارت‌گاه مبحوث‌عنه و تنها شناخته شدن او به سمت وارثی پدرش، اوسکهان ارسنیان، و بجهة اینکه این اعلام مستند بر اعلام دیگری است که استیناف نشده‌است، ... (اختر، ۳‏/۲۲۱۲‏) ║ برادرم اولاد ندارد وارث پولش بشود؛ زن صیغه هم که نمی‌تواند ادعای وارثی بکند (قراجه‌داغی، ۲۶۹)

معنی وارثی | فرهنگ جامع زبان فارسی