وضعیت: «تأییدشده»
ترمه tarme, to [<از ترکی türmä>]
← آدرم.
ق۵. آدرم نمدزین بود، یعنی ترمه {تصحیح قیاسی؛ متن: یرمه} (اسدی۲، ۳۴۶) ║ ق۶. زین با ترمه نگه کن چو خوهی گشت سوار / تا نیفتی چو شوی حملهبر و حملهپذیر (سوزنی: سروری۱، ۳۲۷) ║ ق۸. آدرم نمدزین باشد، یعنی ترمه {تصحیح قیاسی؛ متن: نرمه} (ابن هندوشاه۲، ۲۱۵)