فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

پرستیزه

وضعیت: «در حال تأیید»
پرستیزه ‎porsetize‎
⇐ پرستیز.
ق۹؟. به گفت‌وگوی عقل پرستیزه/ نهاد خویش کردی ریزریزه (عطّار تونی: جوهر الذات، ۴۵۹؛ سنایی، ۱۳۸۶) ║ ق۱۰. سلیمان ترکمان خود با آن سلطان حیدرتوان در مقام محاربه درآمده به ضرب نیزۀ پرستیزه و قوت دست ایزدپرستش از پشت زین بر روی زمین افتاد (قاضی میر احمد۱، ۱‏/۳۹‏) ║ ق۱۳. ای چرخ پرستیزه ز جور تو داد، داد/ صبحت چو شام زینب و زین‌العباد باد (جوهری ستتدجی: فرهنگ عاشورایی، ۸۸؛ مجمع چاپ و نشر مجمع، ۱۳۸۲) ║ ۱۳۴۸ش. دربارۀ جنگ‌های علی (ع) نیز نوشته‌اند: «سپاه علی در صفّین از ملت‌ها و قبیله‌های گوناگون تشکیل یافته بود و این سپاهی پراختلاف و پرستیزه بود؛ نه گوش به فرمان می‌داد و نه دل به نصیحت و خیرخواهی می‌نهاد» (سید علی خامنه‌ای: راضی آل یاسین: صلح امام حسن (ع)، ۱۳۷؛ مؤسسۀ پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، انتشارات انقلاب اسلامی، ۱۳۹۸) ║ ۱۳۸۹ش. و در همین فضای پرستیزه است که اندیشمندان نامداری مانند مونتسکیو و هگل در نظریات و داوری‌های خود نسبت به غرب و شرق، پاره‌ای از واقعیت‌ها را برجسته می‌نمایند (حسین اردوش: تأملی بر مسألۀ وحدت اسلامی از دیرباز تا دیروز، ۲۷۲)

معنی پرستیزه | فرهنگ جامع زبان فارسی