وضعیت: «در حال ویراستاری»
شجاعتکردار šo(a)jâ’atkerdâr
(صفت) (درمورد کسی) که کارهای او همراه با شجاعت باشد. شجاع ؛ ← شجاع یک.، شجاعت.
ق۱۱. این داعیه خود مطلوب غازیان شجاعتکردار و مرغوب خاطر دلیران معرکۀ کارزار بود (محمود افوشتهای، ۴۲۹) ║ ق۱۳. چندین بار این طایفۀ شجاعتکردار به غدر ارامنه و به رزم عثمانیه و به محاربۀ ترکمانیه و اوزبکیه در هریک از ثغور ثلاثه و سرحدات سهگانۀ ایران مقتول شدند (رضاقلی خان، ۹/۵) ║ حسینقلیخان افشار که جوانی دانا و شجاعتکردار بود، با سههزار کس بدو رسید و سر راه وی را ببُرید، سد طریق وی و آن فریق شد تا ممانعت به مخاشنت انجامید (رضاقلی خان، ۹/۳۲۷)