فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

نامداری

وضعیت: «در حال ویراستاری»
نامداری ‎nâmdâri‎
(اسم) ۱. ارزش؛ ویژگی نامدار بودن ؛ ⇅ نامدار‏۲.
ق۵. در این بند و زندان به کار و به دانش / بیلفغد باید همی نامداری (ناصر خسرو۱، ۱‏/۲۹۳‏) ║ ق۶. دبور... گفت... ای خورشیدشاه... دانم که از نام‌داری و هنر هیچ ندانی (سمک، ۲‏/۲‏) ║ ق۱۴. جامع مرتبهٔ عزت و کامگاری، حاوی رتبه سعادت و نامداری، مقرب خاقان فتح‌اللّه‌ خان ... به منصب سرکردگی تفنگچیان شیرازی سرافراز گردید (حسن فسایی، ۲‏/۹۶۸‏) ║ کنون نوبت نام‌برداری است / ره نامداری فداکاری است (لاهوتی، ۲۸۲)
۲. شهرت؛ ویژگی نامدار بودن (معنای نامدار ۱).
ق۶. در عشق قرار بی‌قراری‌ است / بدنامی عشق نامداری‌ است (عطّار۳، ۸۰) ║ ق۱۳. اکنون نظر‌ به اشتهار و نامداری تو، من و یکی از رفقایم، می‌خواهیم لذت استادی و مهارت تو را دریابیم (میرزا حبیب۱، ۱۵۶) ║ ق۱۴. حاصل قدرت ... بهروزی و ارجمندی، سرافرازی و سربلندی، غنا و تموّل ... نامداری و کامگاری ... است (تربیت، ۱‏/۵۲۹‏)
نامداری کردن

معنی نامداری | فرهنگ جامع زبان فارسی