وضعیت: «تأییدشده»
اب ab(b) [جمع: آبا[ء]۱، ابوّت؛ جمعالجمع: اُبُوّات (جمعِ ابوّت)؛ <عربی>؛ (در عربی در صورت مضاف واقع شدن در حالت رفع با واو (ابو)، در حالت نصب با الف (ابا) و درحالت جرّ با یاء (ابی) بهکار میرود)]
(اسم) ۱. پدر.
ق۵. همتش ابّ و مَعالی امّ و بیداری ولد / حکمتش عمّ و جلالت خال و هشیاری خَتن (منوچهری، ۸۲) ║ ق۶. هست از بلندبختی چون عمّ و چون برادر / هست از بزرگواری مانندة اب و جد (امیر معزی، ۱۵۵) ║ ق۷. اب آن است کی او را ابنی باشد و بهعکس (قطبالدین شیرازی، ۲/۴۹) ║ ق۸. سیّدم روح اعظمش خوانند/ اب ارواح آدمش خوانند (شاه نعمتالله، ۳۰۲) ║ ق۹. بس طفل سادهدل که نگشتهاست هرگزش/ تعلیمگوی تختۀ ابجد نه اب نه جد (جامی۱، ۱/۴۳) ║ ق۱۰. سه کس را حق بُوَد بر آدمیزاد/ یکی پیر و دوم اب سوّم استاد (رفیقی۱، ۱۶۳) ║ ق۱۱. خرسند به نیک و بد خود باید بود/ اندازهشناس حدّ خود باید بود ـ اول سبق تو ابجد آید یعنی/ بر سیرت ابّ و جدّ خود باید بود (ناصح تبریزی: آنندراج، ۱/۱۲۲) ║ ق۱۲. بر ساز زندگانی خود نیز خندهای/ تاچند در وفات اب و عم گریستن؟ (بیدل، ۲/۶۸۰) ║ ق۱۳. روشن از روی تو و خوی تو چشم مردمی/ همچنان کز بوی یوسف گشت بینا چشم اب (سروش، ۱/۴۱) ║ ق۱۴. در ارث... متقرب به اب را مانند عمو مساوی متقرب به ام مانند خالو بدهند (ابوالقاسم یزدی، ۲/۴۹) ║ ۱۳۲۵ش. وصلتم وصلت سیاست بود/ و این سیاست ز مام و اب دارم (عالمتاج، ۸۲) ║ ۱۳۳۰ش. گشت ز افکار مرد باوجدان/ مرد دین از عقیده روگردان ـ چون اساسی نداشت معتقدش/ وز اب و مام بود مستندش (بهار، ۲/۸۶۸) ║ ۱۳۸۲ش. حضرت مفتاح فرمودهاند که این از مراحم اب او ... است (ابوتراب خسروی، ۱۸۸)
۲. (ادیان) اولین اقنوم از اقانیم سهگانه در مسیحیت؛ پدر.
ق۵. یکی گروه آنند که گویند صانع یکی بیش است، چون ترسایان که سه گویند: اب و ابن و روحالقدس (ناصر خسرو۵، ۳۱) ║ ق۶. سه مگویی، چنانکه بعضی ترسایان گفتند: ... یک خدای و سه اقنوم: اقنوم اب و اقنوم ابن و اقنوم روحالقدس (ابوالفتوح، ۶/۲۰۶) ║ ق۷. بدان که جملة نصاری گویند معبود جوهریست سه اقنوم و این اقانیم یکی را اقنوم اب خوانند و آن قدیم بود (تبصرة العوام، ۲۴) ║ ق۸. فرمود تا مردم را به اب و ابن و روحالقدس ترسا کنند (بناکتی، ۲۹۸) ║ ق۱۱. مراد به اقانیم صفات است، همچون وجود و حیات و علم و اب و ابن و روحالقدس (خالقداد۲، ۱/۳۳۵) ║ ق۱۲. نام حق یگانه چون شاید / که اب و ابن و روحقدس نهند (هاتف، ۱۶) ║ ق۱۳. بروید و تمامی قبائل را از شاگردان نمائید به غسل تعمید دادن آنها را بهاسم اب و ابن و روحالقدس (فاضل همدانی۲، ۷۱) ║ ق۱۴. همۀ مذهب و آیین نصاری به دو کلمه است: یکی مسئلۀ تثلیث است که اب و ابن و روحالقدس باشد و دیگر مسئلۀ صلیب است (حاجی پیرزاده، ۲/۲۰۸) ║ ۱۳۱۵ش. وجود مطلق سه جنبۀ اصلی دارد... این سه جنبه است که در مسیحیت بهعنوان اب و ابن و روحالقدس درآمدهاست (فروغی، ۳/۱۱۱) ║ ۱۳۴۴ش. میترسم که به عقاید کسی که به اب و ابن و روح قدس معتقد است... بخندند (زریاب، ۲۴۰) ║ ۱۳۷۷ش. توی دلش میگفت: خدایا حفظم کن. نجاتم بده خداوندا، به نام اب و ابن (شاملو۱، ۳/۹۵۰)
۳. (احکام نجوم) افلاک و ستارگان هفتگانه (خورشید، ماه و پنج سیّارة نزدیک به زمین) که در باور قدما از تأثیر آنها بر امّهات اربعه (چهار عنصر خاک، آب، هوا و آتش)، موالید سهگانه (جماد، نبات، حیوان) پدید میآید و حرکت و آرایش آنها در آسمان بر سرنوشت جهان زیرین و از جمله انسانها تأثیر دارد.
ق۶. چارسفلی را ازآن اُم نام کرد / نام آن نُهعلْویان را اَب نهاد (انوری، ۲/۵۸۶)
۴. (در میان اهل فتوت) مرشد و شیخ؛ کبیر.
ق۸. کبیر ... به منزلۀ پدر است در نسبت ولادت و از این جههًْ او را پدر خوانند ... و اسم کبیر بر زعیم قوم اطلاق کنند و او را شیخ و مقدّم و قاید و عتید و اب و رأسالحزب نیز گویند (شمسالدین آملی، ۲/۱۲۰)
۵. طلا در عقیدۀ کیمیاگران.
ق۸. بدان که ایشان زر را شمس و اب... و شعاع و نور خوانند و نقره را اسد و ام و هرمس و بیضا و شمع خوانند (شمسالدین آملی، ۳/۱۸۳)
۶. (مجاز) سرور و صاحباختیار.
ق۹. خارج از اختلاف روز و شب است/ وقت را گاه ابن و گاه اب است (جامی۳، ۱/۹۴) ║ ق۱۳. حضرت پنجم آن هشتم اولاد نذیر/ که بود جدّ سه مولود و اب هفتآباست (صفای اصفهانی، ۳۴) ║ ق۱۴. اب و امّ هنرم فخر به خود دارم و بس/ نه که چون بیهنری فخر کنم بر ام و اب (ایرج میرزا، ۶)
۷. (فقه و اصول) پدر که از محارم نَسَبی است و شرعاً فرزند به وی نسبت داده میشود.
ابِ رضاعی
(فقه و اصول) مردی که شیر دایه به سبب بارداری از اوست و به همین دلیل با کودکی که شیر دایه را خوردهاست نسبت پدری پیدا میکند؛ پدرِ رضاعی.
۱۳۸۲ش. زوجۀ ابن... بر اب نسبی و اب رضاعی حرام است (ناصر مکارم: کتاب النکاح، ۴/۷)
ابِ صُلبی
↑ اب۷.
ابِ نَسَبی
↑ اب۷.
۱۳۸۲ش. زوجۀ ابن... بر اب نسبی و اب رضاعی حرام است (ناصر مکارم: کتاب النکاح، ۴/۷)