فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

رحم‌ومروت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
رحم‌ومروت ‎rahmomorovvat, rahmvamo-‎ [صورت نحوی: رحم و مروت؛ <← رحم + و (عطف) + مروت>]
← رحم‏۱.
ق۱۰. ز باب رحم و مروّت نشان چه می‌خواهی/ ازین مقوله حکایت درین مقاله نماند (نظیری، ۱۵۵) ║ ق۱۱. ازآن‌جاکه رحم و مروّت شهریار عالم بود آب در چشمش گردید و تعظیم او کرد و فرمود تا بند از او برداشتند (عالم‌آرا۲، ۳۲۴) ║ ق۱۲. رحم و مروّت از بدو خلقت شیمۀ کریمۀ ذات قدسی‌صفات آن حضرت است (حسینی منشی، ۹۹) ║ ق۱۳. برای اظهار رحم و مروّت و احسان و فتوّت که سرشتۀ ذات فرشته‌صفای آن حضرت است، دامن عفو و اغماض بر جرایم عموم گناه‌کاران اهل آذربایجان کشیدند (ایشلقی، ۹۴) ║ ق۱۴. اینکه پادشاه بحمدالله صحیح و سالم و چهل‌وهفت سال است سلطنت می‌کند رحم و مروّت باطنی اوست و بس و خداوند این رحم و مرحمت را مستدام بدارد (اعتمادالسلطنه۱، ۹۴۶) ║ ۱۳۰۹ش. یکی از صفات الهی رحم است، شما هم سعی کرده به‌قدر استعداد خودتان صاحب رحم و مروّت شوید (نواب رضوی، ۱‏/۵‏) ║ ۱۳۲۱ش. این کار خلاف قاعده را چون طرفین کرده‌اید ولو اینکه برخلافِ اصول مسلم و قاعدۀ انسانیت و رحم‌ و مروّت است مجاز حساب می‌کنیم (عبداللّه مستوفی، ۳‏/۳۹۱‏) ║ ۱۳۵۷ش. چطور می‌تواند به‌ زن فلک‌زده‌ای مثل من «نه» بگوید! مگر خدا در دلش رحم و مروّت نیافریده (جمالزاده۹، ۳۲۳) ║ ۱۳۷۷ش. من یکی را نکشید! رحم‌ومروّتتان کجاست آخر، سه‌تا بچۀ قدونیم‌قد دارم من (شاملو۱، ۲‏/۹۲۸‏)

معنی رحم‌ومروت | فرهنگ جامع زبان فارسی