وضعیت: «تأییدشده»
ا۲ â [<از فارسی میانه -āg یا -āy؛ توضیح: این دو پسوند در فارسی با هم یکی شدهاند، یعنی در گرما بازماندۀ پسوند فارسی میانه -āg و در درازا و پهنا و مانند آن بازماندۀ پسوند -āy است. برخی واژهها نیز بهقیاس در فارسی ساخته شدهاند.>]
(پسوند) به پایان صفت اضافه میشود و اسم حالت میسازد.
ق۴. شارستانی بنا کردند، درازای آن هشت فرسنگ (بلعمی۱، ۶۰۰) ║ ق۵. روشنای عالم از شمس و قمر بُوَد و تاریکی از زحل (شهمردان۲، ۱۲۰) ║ ق۶. کسانی کی عیب بغداد کنند، این است کی گویند چهار فرسنگ فراخا دارد (محمد طوسی، ۱۹۵) ║ ق۷. انواع مقدار خطّ است و سطح و عمق، اعنی درازا و پهنا و ستبرا (بابا افضل، ۱۶۴) ║ ق۸. آنچه سطبر برویَد بهمقدار انگشتی برویَد و باقی از آن بلندتر، و بلندای آن نیم گز و یک گز تا دو گز (رشیدالدین فضلاﻟﻠﻪ۷، ۱۰۲) ║ ق۹. آفتاب در برابر بود و گرما بهغایت (عبدالرزاق سمرقندی، ۱/۲۳۷) ║ ق۱۰. نهنگ را چهار پای است و دُم دراز، گاه باشد که طول آن به ده گز رسد و پهنایش به دو گز (خواندمیر۱، ۴/۶۸۷) ║ ق۱۱. ز بس باد و باران بر اجزای او / نمانَد درازای و پهنای او (ملا محمد صوفی: فخرالزمانی، ۴۹۱) ║ ق۱۲. هرگاه مرغان هوا بدان حدود افتند، از عطش و تشنگی و گرما چون سینۀ عاشقان بینوا کباب میگردند (محمد مروی، ۱/۲۶۹) ║ ق۱۳. راه صدیقان مثل نورِ درخشنده است که تا به نصفالنهار رفتهرفته روشنایش در تزاید است (فاضل همدانی۱، ۱۱۳۸) ║ ق۱۴. شغل هر روزم ... پهنا و درازی کوچه و خیابانها را گز کردن بود (میرزا حبیب۱، ۱۸۵) ║ ۱۳۲۵ش. در ژرفای زمین، آب و کاریز نهفته را میبینم (صبحی، ۲/۱۹) ║ ۱۳۵۳ش. خنکای لزج درون محوطه عرق رو پیشانیها را خشکاند (پهلوان۱، ۱۲) ║ ۱۳۷۷ش. بلندای صخره او را به سرگیجه انداخته بود (جولایی۲، ۱۳۱)