وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
چوببر čubbor
یک. (صفت، اسم) کسی که کار وشغل او چوببری است.
ق۸. الشَقّاق: چوببر و هیزمشکن؛ و شقاقالقرب: نونانک {نسخه بدل؛ ص۴۲۵، متن: نوتاتک} (زنجی، ۱/۱۷۸) ║ ۱۳۵۶ش. اگر یکنفر چینی- بندزن را در کارخانه چوببری بگماریم بیشک در آخر جز یک چوببر چیز دیگری از کار در نخواهد آمد (محمدرضا فیض مهدوی: کانون وکلا، ش۱۳/۱۳۸) ║ ۱۳۸۵ش. در مرحلهی اول مقداری چوب توسط بهرهبردار جنگل به قیمت ۱۰۰۰ تومان به چوببر فروخته میشود، با فرض اینکه چوب جنگلی بوده و بدون پرداخت به عوامل تولید تهیه شده باشد، ارزش افزوده آن ۱۰۰۰ تومان خواهد بود (احمد جعفری صمیمی و دیگران: دانشکده علوم انسانی دانشگاه سمنان، ش۱۲۴/۱۳) ║ ۱۳۹۳ش. شخص واحدی نمیداند که چگونه یک مداد درست کند؛ دانش در جامعه و در میان هزاران کارگر معدنِ سرب سیاه، چوببر، طراح و کارگر کارخانه تقسیم شده است (لیلا شیخ: اطلاعات حکمت و معرفت، ش۱۹/۱۱)
دو. (صفت) (ابزاری) که با آن چوب میبرند.