وضعیت: «در حال ویراستاری»
نامجویی nâmjuyi
(اسم) در طلب شهرت و اعتبار بودن.
ق۵. نامجویی دولت آموزد همی بیشک تو را / نامجویی را چو دولت نیست هیچ آموزگار (مسعود سعد، ۱/۲۳۰) ║ ق۶. نامجویی خصم نانطلبیست / هرکه نان جُست کم رسید به نام (اخسیکتی، ۲۲۱) ║ ق۷. نامجویی نفْس را چون تسلیتی باشد در وقت جدا کردن او از مال، چنانکه کودک را به وقت جدا کردن از شیر به بازی گنجشک و غیر آن تسلیت دهند؛ نه برای آنکه او را به بازی بگذارند، ولیکن برای آنکه از شیر بدان نقل کنند، آنگاه از آن به دیگری نقل کنند (مؤیّد خوارزمی، ۳/۵۴۸) ║ ق۹. حاشا که نهم من از معما دامی / تا صید کنم ز نامجویی کامی (جامی۱، ۱/۸۷۸) ║ ق۱۱. نگردد چون به چشمم عالم روشن سیه صائب؟ / که رو در مردمان از نامجویی چون نگین دارم (صائب، ۵/۲۶۸۵) ║ ق۱۴. آیا حرص اقبال و نامجویی و بلندنظری دارید یا نه؟ (طاهر میرزا۲، ۶۵۱) ║ ۱۳۳۷ش. این طبقه نیز مانند آزادمردان ایرانی ... فقط به سائقۀ حس نامجویی وارد جنگها میشدند (پرتو بیضائی، ۱۰) ║ ۱۳۵۳ش. آنچه اسفندیار را بدین نبرد هولناک بیسرانجام میکشاند حس نامجویی و آوازهطلبی است (زرّینکوب، ۱۸۲) ║ ۱۳۹۱ش. آزرده خاطری، انزواگرایی و دوری از نامجویی مهمترین دلایلی بود که سبب میشد دکتر مرتضوی به هنگام حیات مانع هرگونه بزرگداشت خویش شوند (سجاد آیدنلو: جهان کتاب، ش ۲۸۰ تا ۲۸۲/۸)